چه کساني از مجاهدين دفاع مي کنند

مسعود خدابنده
نشريه مقاومين (نجات يافتگان)، اوت دوهزار و چهار

 

فقدان ناگهاني صدام حسين، تنها ولينعمت مسعود رجوي، رهبر مجاهدين خلق بزرگترين ضربه استراتژيک و ايدئولوژيک به موجوديت مجاهدين و شاخه های ديگر آن در عراق، خاورميانه و جاهای ديگر، و شايد بزرگترين ضربه وارده به اين سازمان در تاريخ حضورش در جهان است

مي دانيم که سالها است مجاهدين خلق اميد هر گونه حمايت از طرف ايرانيان در داخل و يا خارج از کشور را از دست داده اند. ولي با از دست دادن صدام، مجاهدين با واقعيت ديگری نيز روبرو شده اند. واقعيت اخير، از دست دادن حمايت نيروهای ضد ايرانی در سطح منطقه و در سطح جهاني است

کساني که جنگ در عراق را تدارک ديده و به نتيجه رساندند، از آغاز وضعيت مجاهدين را بعنوان تلفات موازي غيرقابل اجتناب و قابل قبول اين جنگ ارزيابي کرده بودند. هر چه باشد در سالهای اخير و در جريان جنگ اول خليج و در دوران بعد از آن، بارها و بارها به رجوي اخطارهای متعددی داده شد تا سرنوشت خود را از سرنوشت صدام حسين جدا کند. ولي رجوي نه تنها به اين اخطارها ترتيب اثری نداد، که نيروی نظامي خود را در راستای دستورات صدام برای سرکوب قيام  اکراد و شيعيان بکار گرفت

و اگر اين مسئله به اندازه کافي وضعيت را براي مجاهدين خراب نمي کرد، همسر رجوي که نفر دوم در سلسله مراتب فرماندهي فرقه نظامي است هم چند روز پس از فرارش از عراق، با يورش پليس فرانسه به مقرهای فرماندهي فرقه در پاريس دستگير شد. وي در حال حاضر منتظر دادگاهش در رابطه با اتهامات مرتبط با تروريسم است

و باز اگر اين هم کافي نبود، و برای افزودن به کارنامه و سابقه خونين فرقه، وي برای تحت فشار قرار دادن سيستم قضايي فرانسه، دستور خودسوزي های سازماندهي شده اي را داد که منجر به مرگ دو عضو جوان و عليل شدن مادام العمر باقي افرادی گرديد. اين افراد خودشان را بدستور وی سوزاندند

رجوي به هيچ وجه چنين انتظاری را نداشت. وی به هيچ وجه شق از دست دادن کامل صدام حسين را در  احتمالاتي که برای خودش ترسيم مي نمود وارد نکرده بود. احتمالا وی دچار وهم و خيال شده و فکر مي کرد که اگر يک زمان وی مورد حمايت قرار گرفته بود تا نيروهايش را برای کمک به صدام در جنگش عليه ايراني ها به عراق ببرد، حالا حاميانش هرگز وی و ولينعمتش را اينچنين روی اجاق  رها نخواهند کرد که در روغن خودشان ايچنين سرخ شوند. خوب، اين اولين بار نيست که چنين وضعيتي در تاريخ اتفاق مي افتد و احتمالا آخرينش هم نخواهد بود

 در مواجه شدن با اين وضعيت اسفبار و بخصوص با بيرون آمدن انبوهي از مدارک و نوارهاي ويدئويي که عمق توطئه ها و کثافت کاری های في مابين سرويس های  امنيتي سابق عراق و صدام و رجوي را بر ملا مي نمودند، سازمان مجاهدين کليه خروجي های تبليغاتي انگليسي زبان خود را بسته و اقدام به بازکردن وب سايت هاي فارسي زبان جديدی نمود که اساسا مصرف آن ها در راستای کنترل خسارت و مديريت بحران بوده است. تنها دليل واقعي وجود اين خروجي های تبليغاتي فارسي زبان، با دامنه عمل بسيار محدود،  نگه داشتن اعضای بي خبر فرقه برای مدتي ديگر در روابط بوده و هست. و اگر چه بايد گفت که اين خروجي های تبليغاتي تاکنون موفقيت چنداني هم نداشته اند، ولي هنوز بدون وقفه بکار خود ادامه مي دهند و تبليغاتشان حول اصرار بر محورهای زير خلاصه مي گردد

يکم
سازمان مجاهدين در عراق توسط نيروهای امريکايي بازداشت و خلع سلاح نشده اند. قرارگاه های نظامي آنها توسط نيروهای متفقين مورد بمباران قرار نگرفته اند و اعضاي آن از طرف عراقي ها تهديد به اخراج از آن کشور نشده اند

دوم
سازمان مجاهدين هنوز حامياني در غرب دارد و توسط نيروهای ضد ايراني در منطقه وغرب به فراموشي سپرده نشده اند

سوم
قرار گرفتن سازمان مجاهدين در ليست های گروه های تروريستي در تقريبا تمامي جهان، دستگيری مريم رجوي، سقوط امپراطوری مجاهدين در بغداد، شهادت های زندانيان مجاهدين در زندان ابوغريب عراق و غيره و غيره همگي کار وزارت اطلاعات جمهوری اسلامي ايران است

اين ماشين تبليغاتي در طی سال گذشته بدون وقفه مدعي شده است که مثلا چهارصد هزار عراقي در حمايت از حضور آنها در عراق تظاهرات کرده اند. هزاران مقام رسمي عراق از آنها حمايت مي کنند. و اين که حضور سازمان مجاهدين (گروه کوچک خارجي، مسلح و طرفدار صدام) در عراق وسيله خوبي است برای استفاده در جنگي خيالي بر عليه بنيادگرايي اسلامي در کشورعراق!ا

با روزبروز تنگ تر شدن طناب بر گردن رجوی، البته اين ادعا ها توسط دوائر سياسي و مطبوعات غربي بعنوان اقداماتي بچه گانه و از روی ناچاری رد شده اند. پافشاری احمقانه مجاهدين بر دروغ هايي که توليد مي کنند به اين جا ختم نمي شود. آنها مدعي می شوند که سيصد و پنج پارلمانتر بريتانيا بيانيه ای را در حمايت از آنها امضا کرده اند و هفتصد عضو پارلمان اروپا با ناديده گرفتن سياست های اعلام شده خودشان در رابطه با تروريسم، بيانيه مجاهدين را امضا کرده اند و صد ها سياستمدار استراليايي از آنها حمايت مي کنند و غيره. اخيرا هم مدعي شده اند که اکثريت پارلمان بلژيک خواستار خارج شدن نام مجاهدين از ليست نيروهای تروريستي پارلمان اروپا شده اند!ا

چيزی طول نکشيد که مطبوعات و ديگران چهره واقعي و دسيسه های مجاهدين و جعل امضا های آنها را مشاهده کنند. هر چه باشد، اين اولين باری نبود که مجاهدين دست به اين جعليات مي زدند. بارونس نيکلسون، نماينده و معاون کميته روابط خارجي پارلمان اروپا، يک بار مدارک مجاهدين را به قسمت مبارزه با کلاهبرداری در پليس انگلستان ارائه داده است. نمايندگان مجاهدين با دادن ورقه ای از امضا های جعلي به بارونس نيکلسون  قصد تاثير بر وی در جلب حمايت از او را داشتند. آنها از وی خواسته بودند که نام خود را به نام های ورقه اضافه کند. از آن تاريخ، مجاهدين جعل امضا ها را هم به کناری گذاشته و فقط مدعي اعداد و ارقامي خيالي، بدون نام و امضا مي گردند و از آن تاريخ به بعد، تبليغات آنها هرگز با صورتي از نامها و يا امضا هايي همراه نبوده است. جاي تعجب نيست که با توجه به قرار داشتن اين گروه در ليست تروريست ها در امريکا، بريتانيا، پارلمان اروپا و ديگر کشورها در سراسر جهان، سياستمداران مستقل از نزديک شدن نامشان و يا تماس داشتن با آنها به هر شکلي، شديدا نگران مي شوند

با وجود تمام اين گفته ها، نمي توان گفت که مجاهدين در غرب فعال نيستند. فرقه موفق شده است که صد ها نفر از نيروهايش را قبل از شروع جنگ در سال دوهزار و سه، از عراق به غرب بياورد. طبعا برخي از اين نيروها همان هايي هستند که شاهد به آتش کشيده شدنشان در پايتخت های کشورهای اروپايي بوديم. و باز نمي توان گفت که آنها هيچ کس را که حاضر به حمايت از آنها در مقابل قانون، چه در عراق و چه در پاريس و يا ايالات متحده، باشد را ندارند. ولي اين حاميان چه کساني هستند؟

انگشت شمار افرادی در گوشه و کنار جهان هستند که سالهای سال و در موقعيت های متفاوت و با چهره هايي متفاوت گاه بگاه از مجاهدين حمايت کرده اند. آنها يا کساني هستند که مستقيما پول دريافت مي کنند و يا کساني که نگران خدشه وارد شدن به اعتبار و سابقه شان نيستند. لرد کوربت از کاسل ويل، عضو غير انتخابي مجلس لردهای انگلستان، يکي از اين افراد است. در سوئد، هارمن اشميد، عضو پارلمان اروپا که بخاطر حمايتش از مجاهدين خلق بشدت از طرف حزب مطبوعش مورد انتقاد قرار گرفت و نظراتش رد شد. ريچارد پرل، در امريکا که در برنامه ای که مجاهدين با نام مستعار براه انداخته بودند شرکت نمود. وي برای سخنراني در اين برنامه پول دريافت کرده بود ولي گفت که از رابطه مجاهدين با اين برنامه اطلاعي نداشته است. به هر حال زمان کمي بعد از آن، پرل از پست خود بعنوان مشاور پنتاگون استعفا داد

اگر اين کانال های صرفا تبليغاتي را که فعاليت هايشان تنها در سايت های فارسي زبان متعلق به مجاهدين منعکس مي گردد را کنار بگذاريم. بايد گفت که کساني هم هستند که هنوز معتقدند که سازمان مجاهدين مي تواند برگي قابل استفاده در داد وستد های سياسي با رژيم حاکم بر ايران باشد. اسرائيل و گروه های حامي اسرائيل در امريکا، اگر تنها معتقدين به اين مسئله نباشند، حداقل در صدر اين ليست انگشت شمار قرار خواهند گرفت. تئوري " هدف وسيله را توجيه مي کند"، به آنها اجازه مي دهد تا چشم خود را در قبال ماهيت تروريستي و خونين مجاهدين خلق ببندند. البته اين ها همان نيروهايي هستند که اشکالي در استفاده از فالانژيست ها در کشتار بچه های لبناني نديدند، اشکالي در تهيه  سلاح های کشتار جمعي برای صدام حسين در جهت استفاده بر عليه سربازان ايراني و روستاييان کرد نيافتند و در حال حاضر هم اشکالي در پيگيری مستمر طرح بمباران  ساکنين غيرنظامي کشورهای مختلف برای "تغيير رژيم" دلخواهشان در تمامي کشورهای  خاورميانه نمي بينند

سازمان مجاهدين برای اين نيروها طبعا بيش از يک وسيله مطرح نمي شود. آنها بصورت علني اعلام کرده و مي کنند که نگاه آنها به مجاهدين نگاهي به مفهوم يک آلترناتيو احتمالي نبوده، نيست و نمي تواند باشد. آنها اعلام کرده اند که اساسا به رجوي بعنوان نفری در طرف خودشان نمي توانند اعتماد کنند. بنظر مي رسد که تاکنون، حداکثر استفاده از مجاهدين، رله اطلاعات دست دوم و تصاوير ماهواره های اسرائيل بوده باشد و يا استخدام يک نفرشان با القاب مستعار در برنامه هايي مانند شبکه فاکس نيوز، برای مخابره نظراتشان از دهان يک نفر ايراني الاصل. ولي سوال اصلي و بدوي، قبل از هر چيز اين است که آيا اين گونه حرکات باعث تضعيف جمهوری اسلامي ايران مي گردد ويا اين که حداقل در زمينه داخلي باعث تثبيت و مشروعيـت مردمي آن خواهد شد؟

به عنوان فردی که دوستان بسيار خوبي در اسرائيل، ايالات متحده امريکا، عراق و ايران دارم و به عنوان کسي که به اقتصاد بازار آزاد معتقد هستم و باز معتقدم که دولتي سکولار که بصورتي مستقل و آزاد انتخاب شده باشد، مناسب ترين راه برای تضمين منافع عالي هر کشوری، از جمله ايران، است، شخصا هنوز نتوانسته ام فلسفه چنين سياستي را حتي از بعد ديد طرفدارانش درک کنم و منظورم هم مشخصا منافعي است که چنين سياست احتمالي اي مدعي برآورده کردن آن ها است. گرچه  خوشبختانه حمايت ازاين سياست در امريکا و اسرائيل گسترده نيست و مشخصا اين سياستي نيست که دولت کنوني امريکا از آن حمايت نمايد، ولي برآوردی از بازتاب های چنين سياستي قابل بررسي است

برای ادامه چنين سياستي، اولين قدم اين است که شما بايد راه حلي برای مسعود رجوي، رهبر مجاهدين پيدا کنيد تا بدست عدالت سپرده نشود. همگان واقفند که از زمان سقوط صدام تا کنون، رجوي تحت نظارت و در بازداشت نيروهای امريکايي در عراق بوده و اکنون نيز در اختيار آنهاست. اين مسئله را حتي نمايندگان سازمان مجاهدين نيز در مصاحبه هايشان خودشان کتمان نمي کنند. همچنين بايد گفت که همگان واقفند که سازمان مجاهدين، همچون تمامي فرقه های ديگر، بدون وارد کردن رهبر فرقه، مسعود رجوي در معادلات، حد اقل در کوتاه مدت هيچ  خاصيت و مصرفي برای هيچ کس نخواهد داشت. مي دانيم که بي توجهي در مورد سرنوشت سه هزار و هشتصد نفر اعضای سازمان مجاهدين خلق تا به امروز، که بعنوان گروگان های رجوي در کمپ نگهداری شده اند، فقط بخاطر حفاظت از رجوی و انگشت شمار همراهانش بوده است تا بدست عدالت سپرده نشوند (مراجعه شود به مقاله "گروگان های رجوي" در شماره ماه ژوئن گذشته). آيا آمريکا در جلوی چشم نگران جهانيان در مقابل خواسته های رجوي و انگشت شمار حاميانش سر فرود خواهد آورد؟ و اگر چنين است به چه هدفي و با چه قيمتي؟  مي دانيد و مي دانيم که با چنين عملي، امريکا عملا اعلام مي نمايد که از به رسميت شناختن جنايات ارتش خصوصي صدام بر عليه اکراد و شيعيان عراقي معذور است و قبول مي کند که نمي تواند مصيبت های وارده بر ايرانيان از طرف عمليات تروريستي سازمان مجاهدين در ايران را برسميت بشناسد و همچنين نشان مي دهد که حتي قادر نيست تا از انبوه گروه ها و شخصيت های اپوزيسيون خارج از کشور که در حين مبارزه با همين رژيم حاکم بر ايران، ضربات اين فرقه را در اروپا و امريکا تحمل کرده اند حمايتي حتي اسمي بعمل آورد. و البته نمي تواند بر زخم صدها عضو ناراضي و جدا شده از فرقه که توسط مامورين مسعود رجوي در سياهچال های زندان های کمپ اشرف و ابوغريب عراق زنداني، شکنجه و اعدام شده اند، مرحمي باشد. بالاتر از همه اين ها، اگر پرداخت تمام اين قيمت ها را هم بپذيريد، آيا با دست زدن به چنين عملي، شما در واقع خودتان به حمايت و پناه دادن به تروريست هايي که خودتان در ليست تروريستي کشورتان قرار داده ايد متهم نخواهيد شد؟ و اگر چنين است، آيا واقعا خواهيد توانست افراد و نيروهايي را که"جنگ بر عليه تروريسم" شما را نا مربوط به مشکلات و مصائب خودشان ارزيابي مي کنند  و آن را بجای حرکتي برای برقرای امنيت بيشتر برای همه مردم جهان،  وسيله اي ديگر در دست شما برای سرکوب مخالفانتان مي بينند، سرزنش و يا قانع کنيد؟

جنگ با تروريسم هرگز توفيق کامل نخواهد يافت مگر اين که هر گونه شبهه در مقابله با آن در هر شکل و قيافه ای برطرف گردد و تا زماني که مقولات سياسي و اقتصادي ديگر اولويت بالاتري از اين جنگ را داشته باشند، هرگز محقق نخواهد شد. بايد بگويم که در اين مورد بخصوص، يعني وضعيت عراق و صدام حسين که محاکمه اش آغاز شده و ادامه خواهد داشت، بنظر من احمقانه ترين کار اين خواهد بود که رابطه صدام با تروريسم را هم ناديده گرفته، بهايي به اين گزافي بپردازيم و در ازای آن چه بدست بياوريم؟  يک مامور و يا حتي سخنگوی ايراني تبار در فاکس نيوز!! . بي جهت نيست که در ميان تمامي هشدارهايي که به دولت بوش داده مي شود،  آقای برژنسکي، مشاور سابق امنيت ملي در مصاحبه ای که يکي دو روز پيش پخش شد، از "حمايت از مجاهدين خلق" بعنوان عملي "شرم آور" ياد نمود