جاي مجاهدين در ميان درگيری های امريکا و ايران کجا است؟

مسعود خدابنده
ماهنامه "گزارش نجات يافتگان"، دسامبر دوهزار و چهار

 

در ميان درگيری های اخير سياسي بين ايران، اروپا و امريکا بر سر موضوع انرژی اتمي، سازمان مجاهدين خلق هم هر از گاهي بشکلي مشمئز کننده و با بويي مانند بوی فاضلاب بيرون مي زند. همه مي دانيم که آن ها همواره کوله باری از حمايت های صدام حسين را با خود حمل مي کنند و تاريخچه "سازمان مجاهدين خلق ايران" و "شورای ملي مقاومت ايران" ديگر بر کسي پوشيده نيست.

بطور خلاصه بايد گفت که ربع قرن همکاری نزديک با سرويس های اطلاعاتي صدام حسين به تنهايي کافي بود تا اين سازمان شبه فرقه ای را بعنوان يک گروه تروريستي رسميت دهد. اعلام رسمي موقعيت اين گروه بعنوان يک گروه تروريستي در سال 1997 در امريکا، سال 2000 در بريتانيا و سال 2001 در اتحاديه اروپا بوقوع پيوست. مدارک و شواهد بيشمار جنايات جنگي و جرائم بر عليه بشريت اين گروه را نبايد دست کم گرفت. صدها قرباني و همچنين بسياری از اعضای سابق اين گروه که از دست سازمان مجاهدين در زندان ها و شکنجه گاههای  عراق و از جمله زندان ابوغريب گريخته و نجات يافته اند، شاهدان زنده و قابل دسترسي ای در کشورهای مختلف اروپايي هستند.

اگرچه تشابهات بسياری بين مجاهدين و القاعده را مي توان بر شمرد ولي يک تفاوت پايه ای بين اين دو وجود دارد. القاعده اگرچه تمام اين کارهای وحشتناک را انجام داده است ولي نمي توان آن را يک نيروی کاملا مزدور به حساب آورد (اگر چه زماني برای جنگ با شوروی مورد حمايت مالي قرار مي گرفته است) در صورتي که تاريخچه مجاهدين در بيست و پنج سال گذشته تنها و تنها به فعاليت های کاملا مزدورانه در عراق، ايران و اروپا خلاصه مي گردد. البته اين مي تواند همان کليد اصلي و عنصر اصلي ای  باشد که به مجاهدين و رهبر خود منتصب آن مسعود رجوي امکان داده است تا در طي طوفان های گذشته به صورتي خود را زنده نگه دارد (هرچه باشد، اگر چه بزرگترين کمپاني های جهاني نيز ممکن است يک روز ورشکست شوند و اين تهديد بالقوه برايشان وجود دارد ولي، هيچ کارگر روزمزدی در هيچ کجای جهان ورشکست نخواهد شد و اساسا نمي تواند ورشکست شود). و شايد باز همين پارامتر باشد که به اين گروه بعنوان تنها گروه تروريستي رسما اعلام شده در جهان اجازه مي دهد تا هنوز بتواند در کنار کاخ سفيد امريکا تظاهرات برگزار ساخته و يا تحت لوای اين يا آن نام در پارلمان ها سالن کرايه کند.

صاحب رسمي فرقه بودن به رجوي اين امتياز را مي دهد که بتواند در هر شرايطي به استخدام و کنترات هر کسي درآيد. نيروهای محدود وی در چند دهه گذشته بطور مستمر تحت کنترل روش های روانشناسانه بوده اند و اکنون برای تغيير مسيرهايي که رجوي امر کند کاملا آمادگي دارند. آنها هرگز سوال نمي کنند. آنها مي توانند بر طبق دستورات رسيده، يک لحظه نقش يک ديپلمات را بازی کنند و در لحظه بعد خود را به راحتي آتش بزنند. و از آن جايي که حقوقي هم دريافت نمي کنند، مخارج نگهداری شان برای حاميان خيلي هم بالا نيست.

پس از سي سال کار و سازه، رجوي آخرين توليداتش را کوک نهايي و عرضه کرده است و آنها آماده استفاده هستند. ولي آيا کسي پيدا مي شود که بتواند در مقابل اين وسوسه بزرگ خويشتن داری کند؟ از طرف ديگر بايد در نظر داشت که آيا ممکن نيست که آنها در شرايطي ديگر و دعوايي ديگر برگردند و دستي را که به آنها غذا داده را گاز بگيرند؟ هرچه باشد القاعده دقيقا همين کار را کرد و درست درزماني اين کار را کرد که هنوز حاميانش در حال مذاکره با نمايندگان طالبان و اعضای خانواده بن لادن در امريکا بودند.
 با اين همه، آيا کسي پيدا مي شود که بتواند در مقابل اين وسوسه بزرگ خويشتن داری کند؟

توليدات رجوي آزمايش خود را در عراق با سرکوب شيعيان و اکراد عراقي در سال 1991 پس داده اند. آنها هر وقت و هرکجا که لازم بوده، بي رحمانه به اهداف غيرنظامي، مدارس و خيابان های شهرهای ايران حمله کرده اند. آنها ازاسامي دروغين مختلفي برای کلاهبرداری و پول شويي و سواستفاده از سيستم های دموکراتيک در اروپا و امريکا استفاده کرده اند. و البته آخرين ماموريتشان هم در نوزدهم نوامبر در واشنگتن بود که دستور داشتند تا کارناوالي به سبک پناهندگان کوبايي در ميامي با پشتيباني سازمان سيا براه اندازند. کارناوالي که مخارج آن توسط معماران شناخته شده تئوری "تغيير رژيم در هر کجا که ممکن باشد" پرداخت شده بود.

طبعا هيچ سوالي متوجه نيروهای مزدور نيست. آنها سالها است که اين راه را برگزيده اند و کسي هم شکي در ماهيت آنها ندارد. سوال اصلي متوجه آنهايي است که از اين نيروهای مزدور استفاده مي کنند.
دولت آقای بوش مثل هر کجای ديگر در جهان آزاد توسط مردم امريکا برای حفاظت از عالي ترين منافع مردم امريکا انتخاب شده است. در حالي که هيچ شکي وجود ندارد که اين دولت (و يا هر دولت منتخب دموکراتيک ديگري) نمي خواهد و اساسا نمي تواند بصورتي آگاهانه بر عليه منافع مردم خودش عمل کند، سياست های بسياری هم هستند که بسياری از مردم و از جمله خود من با آن ها توافق کامل نداريم. طبعا اين بدين مفهوم نيست که من انتظار داشته باشم پرزيدنت بوش منافع عالي امريکا را بخاطر منافع مردم ايران يا هر کجای ديگر ناديده بگيرد. بلکه بخاطر اين که در دراز مدت، حفظ عالي ترين منافع سياسي، اقتصادی و اجتماعي مردم امريکا فقط در چهارچوب حرکت هايي اعتماد برانگيز، قانوني و مسئولانه از طرف تنها ابرقدرت موجود در جهان امروز ميسر خواهد بود.
برای تنها ابرقدرت مشکل نيست تا موقعيت خود را به فراموشي سپرده و چهره اش را از چهره "مرجعي برای عدالت و آزادی" به چهره "حکمراني که همه از آن گريزانند" تبديل کند
ولي بايد گفت که در اين دوره و زمانه، چنين تغيير چهره ای به هيچ وجه به نفع مردم امريکا نخواهد بود. بخصوص بايد گفت که در قرن بيست و يکم شما هر چه بزرگتر باشيد، انتظار بقيه از شما بيشتر است و بنابراين هر چه قدرتمند تر شويد نيازتان به ملت های ضعيف تري که بخواهند در کنارتان باشند بيشتر مي شود. تاريخ مملو از مدارک و دلايل مستدل، دال بر اين مطلب است.

ما حتي اگر در شقي فرضي قبول کنيم که هدف وسيله را توجيه مي کند، مطمئنا در همين شق هم بايد خطوط و حدودی را تشخيص دهيم که اگر از آن حدود را در نظر نگيريم، نه تنها نتيجه ای حاصل نخواهد شد که مسلما نتيجه رفتارمان به ضد خودش تبديل خواهد شد.
در جهان بعد از يازدهم سپتامبر و در جهاني که افراد مشکوک به به حمايت از تروريسم بصورت نامحدود در بازداشت گاه ها محبوس مي گردند، حمايت مالي، قانوني و سياسي از گروهي که بطور رسمي  و توسط خودمان تروريست شناخته شده است و کمک علني از آنها برای راه انداختن تظاهرات در خيابان های جنبي کاخ سفيد در حالي که موشک های ماکت و ساختگي را روی کاميون ها در وسط خيابان به حرکت در آورده اند براستي که نمي تواند بدون پرداخت بها بماند و مي بينيم که نمي ماند.
اجازه بدهيد بگويم که متاسفانه پرداخت اين قيمت و بها  اينجا شروع مي شود ولي الزاما همين جا تمام نمي شود. همين که شما شروع کرديد و درگير شديد و همين که دستان خود را آلوده نموديد، ديگر توقف مشکل خواهد بود. داستاني که به کرات شنيده ايم و مي گويد که ما مي توانيم نيروهای مزدور را استفاده کرده و وقتي کارمان با آن تمام شد و در صورت لزوم  و در موقعيت مناسب خودمان را از دستشان خلاص کنيم، سرابي بيش نبوده و نيست.

دقت بفرماييد که برای بدست آوردن هدفتان با استفاده از هر وسيله ممکن و البته در اين مقطع با هدف نيمه موثر استفاده از اين مزدوران برای تبليغات مقطعي و گذاشتن فشار احتمالي بر دولت حاکم بر ايران در آستانه جلسه بعدي آژانس انرژی اتمي، شما بايد اولا مطمئن شويد که مطبوعاتي که در آنها نفوذ داريد اخبار مورد نظر شما را پخش مي کنند و فقط هم همان را پخش مي کنند (من که حتي لحظه ای هم نمي توانم به خودم بقبولانم که واشنگتن پست نمي توانسته به طرف مقابل و اخبار و نظرات آنها دسترسي پيدا کند). شما همچنين بايد در جريانات دخالت کرده و جلوی هر کسي که دست به افشاگری زده و يا در باره گذشته و حال ابزارهای شما صحبت مي کند را بگيريد (حداقل در طي مدت نمايشات و محدوده زماني استفاده ابزاری). و البته شما مجبور مي شويد تا رک و روشن و به هر شکي که امکان پذير باشد قبل از هر کس به خودتان و سپس به همکارانتان و بعد هم به مردم کشورتان دروغ بگويد واگر نه حرکتتان موثر نبوده و نتايج لازمه را برايتان به بار نخواهد آورد و سرمايه گذاري تان به هدر رفته است.

سرفصل های زماني مي آيند و مي روند. تاثيرات ابزار مورد استفاده شما بسته به ميزاني که خرجشان کرده باشيد خوب، متوسط و يا بد خواهد بود ولي آنچه که بعد از آن باقي مي ماند خاطرات عملکردهای شما است. شما در کشورتان يوسف اسلام ( يا همان کت استيونس خواننده مشهور، شناخته شده و عارف مسلک انگليسي) را در فرودگاه متوقف و به بريتانيا باز پس مي فرستيد و مي گوييد که شک داريد که وی از تروريسم حمايت مي کند يا نه. ولي آگاهانه و مختارانه راه را برای صدها تن از فداييان "ارتش خصوصي صدام" باز کرده ايد تا آزادانه و بدون تحقيق و تفتيش از مرزهايتان عبور کنند تا در نوزدهم نوامبر در تظاهراتي کپي برداری شده از کارناوال های کوباييان ميامي ولي طبعا بسيار کوچک تر شرکت کنند. آيا کسي هست که علني بگويد که اين کارتان به نفع مردم امريکا عمل خواهد کرد؟ آيا هيچ يک از حاميان مجاهدين در سازمان سيا و يا پنتاگون از نو محافظه کار گرفته تا طرفدار ليکود اسرائيل هستند که واقعا مطمئن شده باشند که اين افراد جز شرکت در اين باصطلاح تظاهرات هيچ کار ديگری در آن کشور انجام نداده اند؟ من که فکر نمي کنم و باز فکر نمي کنم که آنهايي هم که از جلو آمدن و نشان دادن خود در صف های جلوی اين نمايش حذر مي کنند هم چنين فکری بکنند.
در اين ميان برخي از مطبوعات مجبور شدند تا ادعا های مجاهدين مبني بر شرکت پانزده هزار نفر را رله کنند (البته مي دانيم که کل ميدان گنجايش نهايي اش بيش از دو هزار نفر نيست)در صورتي که ارقام اعلام شده از طرف مطبوعات غيروابسته بين هشتصد تا هزار و دويست نفر بود. اما اگر ما همين رقم تبليغي شما يعني پانزده هزار نفر را باور کنيم، يعني شما حداقل ده هزار نفر تروريست معلوم الحال را برای هدف تبليغاتي تان به کشور امريکا وارد کرده ايد. ممکن است يک نفر به من بگويد اين تروريست های تعليم ديده وارداتي الان کجا هستند؟ آيا مطمئن هستيد که آنها هيچ چيز ديگری به همراه خود وارد کشورنکرده اند؟ يا اين که قبول کنيم که آنها قول داده اند تا هرگز در قبال مبلغي بيشتر از طرف دشمنان شما دست به کسب اطلاعات و شناسايي  اماکن مورد نظرو غيره در امريکا نزنند؟  وشايد هم منتظر هستيد که ما قبول کنيم که همه اين ها واقعا الزامي بوده است چون يک نفر در دقايق آخر و از روی ناچاری خواسته است تا کارناوالي در مقابله با توافق بين ايران و اروپا براه بيافتد؟

استفاده ناچارانه از تروريست هايي همچون جعفرزاده در شبکه فاکس نيوز معلوم الحال و يا آوردن بازداشتي های ثبت شده کمپ تروريستي اشرف ( که يکي از آنها مشخصا بعنوان طرف مجاهدين بازداشتي  در گفتگو های با ارتش امريکا نقش داشته است) و کماندوهای عاليرتبه ارتش خصوص صدام، مانند فريد سليماني برای رله کردن اطلاعاتي که به خوردشان مي دهيد از يک طرف و در نقطه مقابل چشم بستن بر نياز بيش از چهارصد نفر اعضايي که خواستار جدايي از چنبره مجاهدين هستند و عدم کمکتان به آنها را چگونه مي شود به زير فرش جارو کرد و مخفي کرد؟ آيا کسي شک دارد که شما در حالي که از سران اين سازمان تروريستي و بطور مشخص مسعود رجوي، سرکرده جنايتکار فرقه، حفاظت مي کنيد، همزمان از کمک به گروگان هايي که اسير دست اين فرقه در عراق هستند و تک تک شان نيازمند کمک و راهي برای فرار و رهايي اند سرباز مي زنيد؟ و آيا کسي مي تواند خانواده ها و دوستان اين گرفتار آمده ها را برای تظاهراتشان در جلوی سفارتخانه های شما در سراسر جهان سرزنش کند؟ آيا منظور شما از هدف و وسيله اين است؟

استفاده های اخيراز مجاهدين همزمان با هر نشست آژانس انرژی اتمي آنچنان پشت سرهم انجام مي گيرد و اطلاعات داده شده اخير به آنها آنچنان دور از حقيقت و غير واقعي (البته بنده متوجه هستم که اگر اطلاعات کاملا دقيق بودند، ديگر نيازی به مزدوران نبود و منابع اصلي اطلاعات، خودشان آن را منتشر مي کردند) بوده است که حتي سياستمداران و ديپلمات های اروپايي که واقعا سعي کرده اند تا در هر فرصتي طرف شما را بگيرند هم نمي توانند ناخشنودي خود را مخفي کنند و نتوانسته اند جلوی لطيفه هايي که در اين رابطه ساخته مي شود را بگيرند.

مسئله انرژی اتمي ايران و ديگر موضوعات و درگيری های سياسي بين المللي خواهند گذشت و مسائل جديد تر جاي آنها را خواهند گرفت و آنها نيز خواهند رفت همانطور که اشغال افغانستان توسط شوروی سابق و مسائل مشابه آمدند و رفتند.
 شما در برخي از آنها پيروز مي شويد و احتمالا در برخي ديگر خواهيد باخت. بدون به ميان کشيدن مسئله اعتبار ايالات متحده امريکا در جهان (و منظورم هم فقط خيابان های کشورهای خاورميانه نيست)، بايد قبول کنيد که مزدوراني که در کشورتان از آن ها استفاده مي کنيد با شما خواهند ماند. هم خوبي شان و هم بدي شان مال شما است و باور کنيد که بدي هايشان بسا بيشتر از خوبي هايشان است واين تهديد همان چيزی است که بايد شما را از استفاده از آنان منصرف کند. البته لازم نيست به حرف من اعتماد کنيد. مي توانيد  به کتاب های تاريخ کشور خودتان مراجعه بفرماييد. آيا مي توانيد بخاطر بيآوريد موقعيتي را که از اين باصطلاح "حرفه ای ها" استفاده شده باشد و در قدم بعدي بهايي بسا بسا گزاف ترپرداخت نشده باشد؟

و البته نکته بسيار مهم تری هم در مورد مجاهدين و رجوي وجود دارد که خاص آنها است. هم شما مي دانيد و هم ما مي دانيم که هرآن کس که دست هايش را با استفاده مجدد از مجاهدين آلوده کند، قبول کرده است تا با پوشيدن کفش های کهنه صدام تاريخچه وي را بر دوش خود حمل نمايد. هرچه باشد، حد اقل تا جايي که به مسئله رجوي و فرقه او برمي گردد، چنين شخصي را جز با عنوان رسمي جانشين و ادامه دهنده راه صدام، با چه عنواني مي توان معرفي کرد؟