آيا غرب مي تواند مجاهدين خلق را كنترل كند؟

آن سينگلتون،
مجله دنيا العرب، دسامبر دوهزار و چهار

اگر تا به حال خبري از نبرد نوين جهاني عليه تروريسم ظهوركرده كه تناقضها و مناقشات ذاتي در توصيف نظم نوين جهاني را در بر گيرد، آن خبر درباره مجاهدين خلق بوده.

اين گروه گرچه در اكثر كشورهاي مهم غربي با ماهيتی تروريستي فهرست شده اما به نظر ميرسد غرب هنوز معني واقعي اين موضوع را درك نكرده است.

مجاهدين خلق هنوز در اروپا و امريكا فعال است چرا كه درباره نحوه برخورد با آن اتفاق نظر وجود ندارد. بخشي از اين واقعيت نشان دهنده تاكتيكهاي خود سازمان مجاهدين است. آنها به وسیله عمل آن دسته از افرادي كه در اماكن عمومي دست به خودسوزي ميزنند، دولتها را مرعوب ميكنند و همچنين هركسي كه كوچكترين انتقادي از سازمان داشته باشد را مورد ضدحمله شديد قرار ميدهند. اين كار به آن خاطر مؤثر است كه سازمانها منبع تأمین ندارند (مثل مجاهدين كه از صدام حسين پول دريافت ميكرد و بيگاري درون سازماني داشت) كه دیگران بتوانند به اين حملات هماهنگ شده پاسخ دهند. فقدان اطلاعات مستدل درباره مجاهدين خلق نيز بيشتر به واسطه اين تاكتيك و بي اهميت بودن خبرهاي راجع به مجاهدين است. بي خبري رايج ميشود و مجاهدين اين سكوت را با واقعيات از نوع خودشان پر ميكنند.

عليرغم طبقه بندي شدن به عنوان تروريست و گروه تروريستي خارجي بودن درعراق، مجاهدين تسليم شده، سريعا پس از حمله سال 2003 توسط نومحافظه كاران ايالات متحده و حزب ليكود اسرایيل به عنوان برگ معامله در مذاكرات با ايران نامزد شد.

ايده تبادل اعضاي القاعده كه در ايران دستگير شده اند با رهبران مجاهدين خلق (كه توسط امريكا در عراق دستگير شده بودند) آغاز كننده اين جريان بود. اما چنين چيزي صورت نگرفت. در عوض، آخرين تصميم اين است كه در صورتي كه ايران از خواسته هاي اروپا و امريكا درباره برنامه هسته اي پيروي نكند از مجاهدين به عنوان تهديد عليه ايران استفاده شود.

در اين مورد، هر دو طرف بازي موش و گربه را پيش گرفته اند. ايران اصرار دارد كه آژانس بين المللي انرژي اتمي مسؤول است و ايران بايد به اين آژانس پاسخگو باشد و نه دولتهاي ديگر و اينكه هيچ قانون بين المللي براي منع غني سازي اورانيوم توسط ايران وجود ندارد، اما تهديدات بر اين بحث سايه افكنده اند. تهديد دولت امريكا كه بعد از افغانستان و عراق نوبت ايران خواهد بود آنقدر كاهش يافته كه ديگر كسي به احتمالي بودن اين داستان نظامي اعتقادي ندارد، اما برخي در ايالات متحده هنوز بر اين عقيده اند كه ميتوان از مجاهدين خلق به عنوان تهديدي عليه ايران استفاده كرد. آنان برخي را در اروپا به اتخاذ اين ايده تشويق كرده اند و آن را به عنوان يكي از شروط توافق درج كرده اند. به عبارت ديگر، اگر ايران غني سازي اورانيوم را ترك نكند، غرب مجاهدين را مجددا مسلح خواهد كرد و از آن عليه ايران استفاده خواهد نمود.

بنابراين چند موضوع وجود دارد. موضوع اصلي اين است كه مسلح كردن مجدد يك گروه تروريستي و مزد دادن به آن براي انجام حملات تروريستي عليه دشمن چطور در بافتار جنگ جهاني ايالات متحده عليه تروريسم جاي خواهد گرفت.

اروپا گفته كه مجاهدين را همچنان تروريست در نظر خواهد گرفت، به عنوان بخشي از تقاضايش براي تعليق اورانيوم از جانب ايران، آيا اين به آن معنا است كه اگر ايران به غني سازي ادامه دهد، سابقه خشونت بار مجاهدين (قتل عام اكراد، شيعيان و ايرانيها) به خاطر مصلحت انديشي سياسي به فراموشي سپرده خواهد شد؟ اين كار سياست اروپا را در چه جايگاهي قرار ميدهد.

سؤال مهم ديگر اين است كه آيا ايران مجاهدين را واقعا تهديد محسوب ميكند يا خير؟ در واقع، مدتها قبل از حمله امريكا به عراق در سال 2003، ‌دولت ايران نشان داده بود كه مجاهدين (تا آنجا كه به ايران مربوط ميشود) يك نيروي از رده خارج محسوب ميشود كه تهديدي براي امنيت ايران به شمار نميرود.

جداي از اين دو مسأله عمده، نگاه به خود مجاهدين خلق نيز سودمند است تا ببينيم آنان در تنش با ايران چه "منابعي" به حاميان غربي خود پيشنهاد ميكنند.

گذشته مجاهدين هرچه كه باشد و اگر هرچه قدر هم كه قدرت داشته، اكنون به نيرويی محدود تبديل شده است. از نقطه نظر نيروي انساني، سازمان طي دهه گذشته به شدت تحليل رفته است. در حال حاضر، از 3800 نفري كه درعراق توسط نيروهاي امريكايي بازداشت شده اند، حداقل 500 نفر (بعد از تقاضا براي جدايي از گروه) در يك پايگاه جداگانه امريكايي نگهداري ميشوند. از بقيه نيروهاي باقيمانده چندين نفر از اردوگاه اشرف فرار كرده و ناپديد شده اند، تقريبا 300 نفر. خود مجاهدين اعلام كرده كه حدود 10 درصد از 3800 نفر اصلي، به خروج از سازمان ابراز علاقه كرده اند. ميتوانيم با توجه به نيازهاي تبليغاتي خود گروه فرض كنيم كه اين عدد خيلي محافظه كارانه است.

آنچه اين جريان به ما ميگويد اين است كه روحيه در اردوگاههاي مجاهدين در عراق بسيار پايين است. البته مشكل ديگر براي مدافعان غربي كه ميخواهند ظرفيت تروريستي مجاهدين خلق را احيا نمايند تا از آن عليه ايران استفاده كنند سن و سال اكثر اعضا است. بيشتر آنها در زمان انقلاب ايران در سال 1979 به سازمان پيوستند و ميانگين سن جنگجويان اكنون بالاي 45 سال است. براي اميد داشتن به عنوان يك نيروي مبارز مؤثر ميبايست تلاش براي جذب نيروهاي جوان شدت گيرد و در ضمن بايد ايدئولوژي به آنان سريعا القاء شود تا به عنوان سربازان مصمم و پايبند به هدفشان آماده شوند. اينكه اين امر كجا و چگونه رخ خواهد داد در جاي خود مورد سؤال است؟

خصيصه ديگر اين نيروي محدود شده، جايگاه مجاهدين خلق در صحنه سياسي بين المللي است. زماني، مجاهدين خلق از حمايت سياسي افراد زيادي در غرب بهره ميبرد. در واقع، سازمان توسط صدام حسين حمايت مالي ميشد تا به منظور جذب حمايت در رقابتهاي اطلاعاتي سازماندهي شود. انگيزه واقعي مجاهدين اين بود كه صدام را متقاعد كند كه نيروي دوام پذيري عليه ايران است، تا بتواند تسليح و آموزش ممتد نيروهايش توسط رژيم صدام حسين را توجيه كند. اما حتي قبل از سقوط رژيم صدام حسين، مجاهدين خلق در حال از دست دادن زمينه سياسي بود، چرا كه در بافتار 11 سپتامبر و تهديد تروريسم جهاني، فعاليتهايش مورد ارزيابي مجدد قرار ميگرفتند. وزارت خارجه ايالات متحده ابتدا سازمان مجاهدين را در سال 1997 به عنوان تروريست معرفي كرد و همه دولتهاي مهم غربي هم از اين الگو پيروي كرده اند.

پس مجددا به تناقضات در اين طبقه بندي تروريستي بر ميگرديم. واضح است كه هيچكس واقعا نميداند اين تناقضات در چه سطحي جدي تلقي خواهند شد.

مجاهدين خلق، گرچه حمايت سياسي ندارد و از نظر سني در حال پير شدن است، با ابراز تمايل به تكرار تبليغات ضدايراني اسرایيل درباره مسائل هسته اي، خودش را در كنار معدود مدافعان غربي جا داده است. سخنگوي سازمان تروريستي مجاهدين خلق، عليرضا جعفرزاده، اكنون در شبكه خبري فاكس نيوز درباره اين مسائل صحبت ميكند. اين "آزادي بيان" توسط مسعود خدابنده (عضو سابق مجاهدين كه اكنون در بريتانيا به عنوان مشاور امنيتي و مخابراتي كار ميكند و كسي كه به عنوان عضو ارشد سابق در مكان خوبي براي انتقاد از مجاهدين قرار دارد) زير سؤال رفت. آقاي خدابنده از فاكس نيوز خواست با حضور ديگر تحليلگران و كارشناسان ايراني درباره ادعاهايي كه جعفرزاده از سوي سازمان مجاهدين خلق بيان ميكند مناظره اي برگزار نمايد.

حمايت نومحافظه كاران و اسرایيليهاي راست، براي مجاهدين خلق نبردي است با كشمكش سر بالا عليه واقعيتهاي ناخوشايند. گزارش دالفور درباره سلاحهاي عراق منجر به فاش شدن اين واقعيت شد كه مجاهدين خلق از برنامه نفت در برابرغذاي صدام بهره ميبرده است.

سازمان براي فروش نفت در خارج از كشور، كه احتمالا حدود 2/11 ميليون دلار عايد سازمان كرده، رسيد داده است و در كنار آن، نوارهاي ويديويي محرمانه ای از چانه زني مسؤولان ارشد مجاهدين بر سر قيمت اهداف تروريستي كه توسط مسؤولان سرويس امنيتي عراق برايشان انتخاب شده بودند، به دست آمده است. اين افشاگريها براي مانور كساني كه هنوز مايل به حمايت از اين سازمان مزدور هستند، فضاي كمي باقي گذاشته اند.

از همین رو بود که يك مسؤول امريكايي در واشنگتن به شرط ناشناس ماندن فاش كرد كه احتمالا 4 تا 6 عضو ارشد مجاهدين خلق، همراه با 40 نفر ديگري كه به خاطر جنايت عليه بشريت و جنايات جنگي در عراق محاكمه خواهند شد، ممكن است براي محاكمه به ايالات متحده برده شوند. علی ایحال وقتي كه برخي راست گراها ميخواهند مجاهدين خلق را به عنوان تهديد مسلح عليه ايران مجددا سازماندهي كنند (به خصوص درباره مسائل هسته اي) برخي نيز در وزارت خارجه امریکا هستند كه ميگويند دستگيري و خلع سلاح مجاهدين خلق كافي نيست و رهبران دستگير شده تروريست بايد به منظور معامله با ايران، براي تبادل پيشنهاد شوند. در هر صورت، به نظر ميرسد مجاهدين حرفي براي گفتن درباره آينده خویش ندارند و يقينا در عصر جنگ جهاني عليه تروريسم، بايد هم اين گونه باشد.

اما مجاهدين هنوز به فعاليتهاي تبليغاتي خود در اروپا ادامه ميدهد. اخيرا سازمان براي اعتراض به نحوه برخورد با مسائل هسته اي ايران توسط اروپا راهپيمايي برگزار كرد. در اين مورد تعداد كساني كه شركت ميكنند آنقدر كم است كه حتي مدافعانشان بايد دوباره فكر كنند كه آيا اين راه براي خرج كردن پول سودمند هست يا خير؟ در دور فعلي از فعاليتهاي تبليغاتي، يك راهپيمايي در بروكسل (در اكتبر امسال) برگزار شد كه در آن مجاهدين خلق با نااميدي، به بچه مدرسه اي هاي سوئدي متوسل شدند (تا آنها را در راهپيمايي شركت دهند).

وقتي چنين رويدادهايي در كشورهاي غربي رخ ميدهند، آدم از خودش ميپرسد تهديد واقعي مجاهدين كجا است؟ ايران گفته است كه مجاهدين را به عنوان تهديد محسوب نميكند و در واقع با آغوش باز و رأفت از اعضاي پشيمان استقبال ميكند. مجادين خلق در عراق با موفقيت خلع سلاح شده و بدون هيچ زحمتي از جانب ايران تضعيف شده است. اكنون ديگر خطر حملات تروريستي (با عبور از مرز) وجود ندارد. در عوض، مجاهديني كه در ابتداي جنگ فرار كردند، مبارزه شان را به اروپا منتقل كرده اند. خودسوزيها در ژوئن 2003 شيوه خشن و مداوم سازمان عليه دشمنانش را ثابت كرد. از آنجا كه اين خودسوزيها در ملاء عام مستقيما عليه دولتهاي غربي هدايت شده بودند، اكنون از خود ميپرسيم دشمنان واقعي مجاهدين اكنون چه كساني هستند؟ اخيرا،‌ طرح ربودن يكي از اعضاي سابق در يكي از شهرهاي آلمان فاش كرد كه يكي از وظايف اصلي مجاهدين خلق در اروپا حذف و ساكت كردن منتقدانش مي باشد و اين كار با حذف شاهدان جنايت و شكنجه هاي انجام شده در عراق آغاز ميشود. به نظر ميرسد كه نبرد مجاهدين اكنون بيشتر مركزيت غربي دارد تا مركزيت ايراني.

براي خيليها، رفتارهاي دوگانه اخير درباره مجاهدين منعكس كننده شيوه برخورد با القاعده تا قبل از حوادث 11 سپتامبر ميباشد. تا آن لحظه تعيين كننده، واقعا روشن نبود آيا القاعده عملا تروريست هست يا فقط روي كاغذ. 11 سپتامبر قابل پيشگيري بود يا نه، درسي كه بايد از آن گرفت اين است كه سياست داخلي اين سازمانها بر هر نقشي كه به خاطر ايفايش مزد ميگيرد فايق خواهد آمد. آخر تروريسم طرز عمل آنها است.

آيا آنهايي كه به خاطر دلايل سياسي كوتاه مدت از مجاهدين دفاع ميكنند مطمئن هستند كه وقتي ديگر نيازي به آن نخواهند داشت ميتوانند كنترلش كنند؟