ترجمه سخنرانی آن سینگلتون در کنفرانس ضدتروریسم

خبرنگار پيوند
هفدهم آوريل دوهزار و پنج

لينک به فايل صوتي

سلام، من آن سينلگتون هستم، البته مرا به عنوان همسر مسعود خدابنده هم مي شناسند. من مطالب زيادي درباره مجاهدين نوشته ام. اين اولين باري است كه بايد بايستم و درباره آنها صحبت كنم. براي همين خيلي هيجان زده هستم.

فكر كنم اولين سئوال براي همه شما اين است كه چرا يك زن غيرايراني با مجاهدين خلق درگير است و من مي توانم يك جواب ساده به شما بدهم: چون مانند همه شما من هم روايت خودم را دارم. من هم به شيوه خودم به درون مجاهدين كشيده شدم، مانند همه شما كه به شيوه هاي خودتان واردش شديد. اما در آنجا همان چيزي را يافتم كه همه شما دريافتيد: كه اين سازمان چيزي نيست كه فكرش را مي كرديم. بعد از سال ها و سال ها مبارزه، فكر كنم همه اكنون مي دانيد كه اين سازمان سازماني نيست كه بدان پيوستيم. اين سازمان به آن شيوه اي كه ما دوست داشتيم باشد عمل نمي كند و نيست. حدود 12 سال از مجاهدين حمايت كردم، از وقتي كه جوان بودم، دانشجو بودم. من در نوعي ايده رمانتيك از انقلاب گرفتار شده بودم. انقلاب چطور رمانتيك مي شود؟ و مبارزه مجاهدين را خيلي پاك و ارزشمند يافتم و بنابراين براي مدتي طولاني از سازمان پشتيباني كردم تا يك لحظه، يك لحظه بسيار تعيين كننده كه تصميم گرفتم همه چيزم را بدهم، خانه ام،‌ اتومبيلم، كارم. و به صورت تمام وقت به سازمان ملحق شوم. من نمي دانستم كه دارم به داخل كشيده مي شوم. اما فنوني كه براي كشيدن همه شما استفاده شدند درمورد من نيز به كار رفتند. و اين شيوه ها موثرند. جذب مي شوي و بتدريج همه چيز را از دست مي دهي. و در نهايت كاملا برايشان. منظورم اين است كه زنداني آنها هستيد. شما نمي دانيد كه زنداني شان هستيد، اما به يك زنداني براي آنها تبديل مي شوي و در آن نقطه است كه آنها هر كاري كه مايل باشند مي توانند با شما انجام دهند، و انجام مي دهند.

بايد بگويم كه نيامده ام اينجا كه روايت خودم را برايتان بگويم چون روايت هايي بسيار جالب تر از روايت من وجود دارند. آنچه من مي خواهم بگويم اين است كه مانند همه شما وقتي در سازمان بودم از آنچه در پشت صحنه اتفاق مي افتاد خبر نداشتم. مي توانم بگويم همه شما كه سازمان را ترك كرديد فهميديد چه مي گذرد و براي همين هم آن را ترك كرديد. از لحظه اي كه تصميم گرفتم نباید مجاهد باشم سه سال طول كشيد و به يك بريده تبديل شدم و سه سال طول كشيد تا واقعا آنها را ترك كنم چرا كه همان طور كه همه مي دانيد نمي گذاشتند بروم. خوشبختانه اين كار براي من خيلي راحت تر بود چون من در كشور خودم بود. اما همان موقع در كشور خودم و با زبان خودم، با سيستم تامين اجتماعي مان و همه چيز، خانواده ام كه در اطرافم بودند، جدا شدن واقعا سخت بود. چون آنها مدام تكرار مي كردند كه "تو به مريم رجوي تعلق داري" و چيزي در ذهنم بود كه به آنها ايمان داشت و رد كردن اين شستشوي مغزي برايم واقعا سخت بود، چون اين شستشوي مغزي است. چيزي كه من تا هنگام جدا شدن از سازمان نمي دانستم اين بود كه سال ها و سال ها و سال ها افرادي مانند من كه مي خواستند از سازمان جدا شوند كارشان به زندان ابوغريب مي كشيد، كارشان به زندان مجاهدين در اشرف مي كشيد. من نمي دانستم و حدود دو دهه به عنوان يك نفر كه در داخل سازمان بود از اين سازمان حمايت مي كردم، بنابراين مي توانيد تصور كنيد كه فريب دادن سياستمداران و رسانه هاي غربي چقدر براي سازمان آسان است. اگر كسي مثل من كه در داخل سازمان بود از بي رحمي ها، دروغ ها و فريب و فنون شستشوي مغزي چيزي نمي دانست چطور ممكن است كسي كه در خارج از آن قرار دارد اين چيزها را بداند. وقتي از سازمان جدا شدم نشان دادن آنچه كه دريافته بودم به دنيا به هدف اصليم تبديل شد. براي همين هم سازماني را به نام ايران اينترلينك تاسيس كردم. براي همين كتابم را نوشتم و براي همين است كه مانند همه شما به سخن گفتن عليه مريم رجوي، مسعود رجوي، و نقض حقوق بشر مجاهدين عليه اعضايشان ادامه مي دهم، نقض قوانين عليه تك تك اعضا، اين فقط شما نبوده ايد كه به زندان افتاده ايد، فقط همين افرادي كه جدا شده اند و به ناراضيان تبديل شده اند نيستند، تك تك اعضاي آن سازمان كه در معرض تغيير رواني قرار دارد قرباني نقض حقوق بشر است. يكي ديگر از اهدافم،‌علاوه بر سخن گفتن درباره سازمان،‌كمك به افراد براي خارج شدن از آن سازمان بود. بايد اعتراف كنم كه مادرشوهرم بود كه مرا روي اين مسير به راه انداخت . او معتقد بود كه من يكي از فرزندانش را نجات داده ام و اكنون از من مي خواهد تا فرزند ديگرش را كه هنوز در مجاهدين بود نجات دهم. مطمئنم كه همه شما ابراهيم خدابنده را مي شناسيد كه به نحوي خودش را نجات داد. بنابراين تمركز كار ما بر كمك و پشتيباني از افراد قرار دارد، بر بيرون آوردن آنها از سازمان. البته اين كار بسيار دشوار است سازمان اجازه تماس در داخل با خارج را نمي دهد و اين قسمتي از فرهنگ فرقه اي آنان است. اين چيزي است كه همه چيز را كنار هم نگه داشته ا ست. آنچه من مي گويم اين است كه بهترين هديه اي كه در اين راه كسب شده اين است كه به مجاهدين در اردوگاه اشرف در عراق وضعيت افراد حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو اعطا شده است. البته مجاهدين اين را به نوبه خود براي خودشان يك پيروزي مي دانند، چون مي گويند با اين كار ديگر به عنوان تروريست شناسايي نشده اند. گرچه افرادي كه به آنها اين وضعيت حفاظت شده را داده اند تاكيد مي كنند كه آنها هنوز يك گروه تروريستي هستند. به نظر من اين ربطي به تروريست بودن يا نبودن ندارد،‌تاريخ خودش نشان مي دهد. وضعيت حفاظت شده فردي يك چهارچوب قانوني به كار افرادي مثل ما مي دهد. من پيشنهاد مي كنم به اين سند نگاهي بيندازيد، مطمئنم به فارسي روي سايت سازمان ملل قرار دارد. آنچه در اين سند مورد تاكيد قرار گرفته اين است كه افرادي كه به آنها وضعيت حفاظت شده اعطا گرديده است باید با خانواده هايشان ارتباط داشته باشند. اين سند مي گويد كه بايد فهرستي از تك تك اعضا وجود داشته باشد و در اختيار اقوام و بستگان اعضا قرار گيرد اين سند مي گويد كه اين افراد مي توانند درخواست خروج از آن كشور را داشته باشند. اين حق مهمي است كه تك تك اعضا در اردوگاه اشرف دارند ولي از آن بي خبرند. اين وظيفه ما است كه از بيرون تلاش كنيم موانع را بشكنيم و مي توانيم با همديگر اين كار را انجام دهيم. و اين مرحله اي است كه ما اكنون داريم، چارچوبي قدرتمند براي كمك به خارج كردن اين افراد و رفتن شان به هر جايي كه مي خواهند،‌خواه ايران يا كشورهاي اروپايي.

تحت اين قانون با آنها به عنوان افراد رفتار مي شود نه اعضاي يك سازمان. ما بايد هميشه بر اين تمايز تاكيد كنيم. اين افراد شخصيت دارند، آنها برده هاي رجوي نيستند