مصاحبه آن سینگلتون با ماهان عابدین

ششم ژوئيه دوهزار و پنج

 

اين مصاحبه، پنج شنبه اول ژوئيه دوهزار و چهار ميلادی در دفتر انجمن خبرنگاران خارجي در مرکز لندن صورت گرفته است

ملاحظه: در متن مصاحبه، آقای ماهان عابدين بصورت مخفف م.ع. و خانم آن سينگلتون بصورت آ.س. قيد گرديده اند

 

م.ع: اجازه بدهيد مصاحبه را با سوال در مورد زمان و مکان پيوستن شما به سازمان مجاهدين خلق ايران شروع کنم.

آ.س: من برای اولين بار در سال هزار و نهصد و هفتاد و هفت با آنها آشنا شدم . من در آن زمان در شمال انگلستان دانشجو بود. بعد ها در حين انقلاب سالهای هزار ونهصد و هفتاد و هشت و هفتاد و نه ايران، بيشتر با آنها آشنا شدم.

 

م.ع: شبکه مجاهدين در سالهای هزار و نهصد و هفتاد در اينجا چقدر گسترش داشت؟

آ.س: آنها همه جا ديده مي شدند و همه  سخت مي کوشيدند تا دانشجويان ايراني در خارج از کشور را تحت آموزش قرار داده،  سياسي کنند. روش های مورد استفاده آنها نيز بسيار گسترده بود و تا جايي پيش رفته بود که حتي توانستند افراد انگليسي مثل من را هم جذب خود کنند.

 

م.ع: چه چيزی در ايدئولوژی آنها برای شما جذاب بود و کشش داشت؟

آ.س: دو چيز وجود داشت. يکي فاکتور فدا و از خود گذشتگي بود که فعالان سياسي عجيب و غريبي مثل من را جذب خود مي کرد.در آن زمان، بنظر من قرباني کردن جان خود برای حصول جهاني بهتر ايده ای بسيار مورد پسند بود. اما نکته دوم تمرکز بدون چون و چرای آنها در دنبال کردن روش های خاص نظامي ای بود که در سياست خود دنبال مي کردند. من اکنون حتي استفاده کلمه سياسي در اين مورد را هم درست نمي دانم چرا که اين روش ها بيشتر روش های درگير شدن با هدف درگير شدن بودند. آنها واقعا افراطي بودند. البته در دفاع از مجاهدين بايد بگويم که آنها با سازمان های چپگرای  ديگر فرق زيادی داشتند و به تمامي حرف هايشان عمل مي کردند. آنها فعاليني واقعي بودند که کار انجام مي دادند.

 

م.ع: چه چيزهای مشخصي در مورد مجاهدين بوده است که از نظر شما افراطي بنظر مي رسند؟

آ.س: بنظر من آمادگي آنها برای از دست دادن جان هايشان در سناريوهايي مرگبار و خشن در دفاع از عقايدشان از جمله موارد افراطشان بود. ايدئولوژی سازمان مرگ خشونت بار را بعنوان تقوی و پرهيزگاری تشويق مي کرد.

 

م.ع: اجازه بدهيد قدری روی مسائل بعد از انقلاب متمرکز شويم. ممکن است توضيحي مختصر در مورد فعاليت های خودتان از اوايل سالهای هزار و نهصد و هشتاد تا زمان ترک سازمان در سال هزار و نهصد و نود و شش بدهيد؟

آ.س: من در آغاز در جلسات آنها در منچستر و شفيلدز شرکت مي کردم.

 

م.ع: آيا آنها در اين شهرستان ها فعال بودند؟

آ.س: در آن زمان بله. من در جلسات آنها شرکت مي کردم و برای تظاهرات بر عليه اعمال رژيم ايران به لندن مي رفتم. من همچنين از يک طرف در زمينه جمع آوری کمک های مالي و از طرف ديگر عضو گيری  نيروهای جديد برای سازمان، فعال بودم.

 

م.ع: شما وسعت و کيفيت زيرساختارهای سازمان در بريتانيا را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

آ.س: همانطور که در کتاب اخيرم "ارتش خصوصي صدام" ذکر کرده ام، فردی که بصورت واقعي در شکل گرفتن زيرساختارهای سازمان مجاهدين در اينجا، يعني بريتانيا، تاثير اصلي را داشت، آقای رضا رئيسي بود.  زيرساختارهايي که وی در انگلستان بوجود آورد بعدها توسط پايگاه های مجاهدين در اروپای غربي و امريکای شمالي کپي برداری شد. رئيسي بود که زيرساختارهای هواداری از مجاهدين در انگلستان را پايه ريزی کرد. در حقيقت، سازمان تا قبل از سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج هيچ گونه حضوری در اينجا، يعني بريتانيا، نداشت.

 

م.ع: ولي اين گفته شما با گفته قبلي تان که گفتيد آنها از اواخر سالهای هزار و نهصد و هفتاد در اينجا فعال بودند در تضاد است.

آ.س: آنها فعال بودند ولي فقط بعنوان بخشي از "هواداران" مجاهدين. خود سازمان مجاهدين هيچ گونه حضور مستقيمي نداشت. هواداران تا سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج زير عنوان و تيتر "انجمن دانشجويان مسلمان" فعاليت مي کردند.

 

م.ع: متوجه شدم! يعني اين پوشش اوليه آنها بود.

آ.س: دقيقا. همه چيز تحت اين نام صورت مي گرفت. تمامي کارهای مربوط به جمع آوری پول، عضوگيری ها و تمامي تظاهراتي که صورت گرفته است. بطور خلاصه بايد بگويم که تمامي فعاليت هايي که ما بصورت تاريخي آنها را منتسب به شبکه فعالين مجاهدين مي دانيم، تا سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج، تحت همين نام انجام گرفته است.

 

م.ع: لطفا بيشتر در مورد رضا رئيسي توضيح بدهيد.

آ.س: رئيسي يکي از دوستان محمد حنيف نژاد، از بنيانگزاران مجاهدين خلق بود. اگرچه وی هرگز عضو حرفه ای سازمان نشد، ولي با اين وجود هواداري شديدی نسبت به ايدئولوژی و متدلوژی آن ها داشت. زماني که رهبری سازمان در سال هزار و نهصد و هفتاد و يک اعدام شدند، وی فعاليت هايش را افزايش داد و خودش را بيشتر در مسائل سازمان درگير کرد. وی در اواسط سالهای هزار و نهصد و هفتاد به بريتانيا آمد. هدف وی متمرکز کردن گروه های هواداری بود که مجزا و گسترده بودند. وی در همين راستا به فرانسه و امريکا نيز سفر کرد. تمرکز رئيسي بطور خاص روی دانشجويان بود و بالاخره توانست شبکه ای از نيروهای فعال را تحت نام "انجمن دانشجويان مسلمان" بوجود آورد.

 

م.ع: بنابراين زيرساختارهای مجاهدين که امروز در پايتخت های کشورهای غربي ملاحظه مي شوند در حقيقت ثمره تفکرات و کار طاقت فرسای رضا رئيسي مي باشند؟

آ.س: دقيقا. همانطور که در کتابم هم ذکر کرده ام، وقتي مسعود رجوی در سال هزار و نهصد و هشتاد و يک از ايران فرار کرد، وی نيازی به بوجود آوردن ساختار سازماني در اروپا و جاهای ديگر نداشت. تمامي کارهای سخت و پايه ای توسط رضا رئيسي انجام شده بود.

 

م.ع: چه بر سر رضا رئيسي آمد؟

آ.س: تا آنجايي که من اطلاع دارم، وی قبل از شروع خيزش مسلحانه مجاهدين در ژوئن هزار و نهصد و هشتاد و يک به ايران رفت. وی معضلات زيادی با رهبری سازمان داشت. وی از استراتژی بعد از انقلاب اصلا راضي نبود. بنابراين مجاهدين هرچه سريعتر وی را کنار گذاشتند و فرد ديگری را بجاي وی به انگلستان فرستادند. اين فرد ماموريت داشت تا به شبکه هواداران در بريتانيا و ديگر نقاط تفهيم کند که يا شما خطوط و دستورات سازمان را بدون چون و چرا قبول و دنبال مي کنيد و يا اين که به هواداری خودتان از سازمان پايان مي دهيد. بنابراين وقتي رضا رئيسي به انگلستان بازگشت، وی از طرف شبکه جديد هواداری سازمان ايزوله شد. اين طبعا ضربه ای  سخت و سنگين به  مردی بود که چنين سهم عظيمي در بوجود آمدن شبکه مجاهدين در خارج از کشور داشت. از ديد رضا رئيسي، او به ايدئولوژی اوليه و اهداف مجاهدين اوليه و بنيانگزاران  وفادار مانده بود ولي طرفداران مسعود رجوي قضيه را بصورت ديگری مي ديدند.

 

م.ع: آيا اين پايان ارتباط رئيسي با سازمان بود؟

آ.س: بله. وی به ايران بازگشت و تا جايي که اطلاع دارم در دانشگاهي در تهران تدريس مي کند. فکر نمي کنم وی در اين سالها در کارهای سياسي درگير بوده باشد.

 

م.ع: اين خيلي جالب است. روابط شما در اواخر سالهای هزار و نهصد و هشتاد با سازمان چگونه بود؟ بخصوص در حين و بعد از عمليات باصطلاح "فروغ جاويدان" در ژوئيه هزار و نهصد و هشتاد و هشت؟

آ.س: در آن زمان من بسيار پاسيو شده بودم و به زندگي عادی خودم برگشته بودم. حدود هزار و نهصد و هشتاد و شش بود که بخاطر دلايلي مختلف از مجاهدين فاصله گرفتم.

 

م.ع: در چه تاريخي مجددا فعال شديد؟
آ.س: حدود سال هزار و نهصد و هشتاد و نه بود که مجددا و بصورت کامل به سازمان وصل شدم

 

م.ع: در چه نقطه اي از روابط بود که شما به غفلت ها و اشتباهات سازمان  پي برده و خواستار جدايي کامل شديد؟
آ.س: اين يک پروسه تدريجي بود. من در مورد روش هايي که مجاهدين برای رسيدن به اهداف سياسي شان استفاده  مي کردند روز به روز بيشتر احساس نارضايتي مي کردم. همچنين بايد بگويم که در مورد خواسته هايشان از خودم هم اصلا راضي نبودم.

 

م.ع: چه توقعات و خواسته هايي از شما داشتند؟

آ.س: يکي از پايه ای ترين آن ها اصراری بود که در مورد قطع رابطه افراد با خانواده هايشان داشتند و يا جلوگيری از بوجود آمدن هرگونه آرزوی ازدواج و تشکيل خانواده در بين افراد.

 

م.ع: آيا شما در اين زمان "حرفه اي" بوديد؟ منظورم اين است که آيا شما همه زندگي تان را در اختيار سازمان گذاشته بوديد؟

آ.س: از سال هزار و نهصد و نود، حدودا زماني که پروفسور گاليندوپل از ايران ديدار کرد، من بيشتر و جدي تر خودم را وقف سازمان کردم. من در اعتصاب غذايي که در رابطه با سفر گاليندوپل برنامه ريزی شده بود شرکت کردم بعد از آن هم آنقدر به سازمان نزديک شدم که شغلم را کنار گذاشتم و بمدت سه سال بصورتي حرفه اي برای سازمان مجاهدين کار کردم. ولي از سال هزار و نهصد و نود و سه به بعد سوالاتي جدي در مورد ماهيت و روش های  سازمان در ذهنم شکل گرفت و کم کم باعث شد که خودم را از آنها کنار بکشم.

 

م.ع: بنابراين و به همين خاطر، شما  از سال هزار و نهصد و نود و سه تا سال هزار و نهصد و نود و شش،  در پروسه ای آهسته، قيدهايتان با آنها را گسسته ايد.

آ.س: درست است. برای من سه سال طول کشيد تا آنها را ترک کنم.

 

م.ع: اين جدايي غيرقابل بازگشت چگونه بوجود آمد؟  آيا لحظه هايي درماتيک و يا اتفاقات خاصي بوده است که شما را به ترک آنان برای هميشه ترغيب کرده باشند؟

آ.س: نه. بطور کلي اين يک پروسه آرام و تدريجي بود. استراتژی مجاهدين هميشه اين بوده که سعي مي کنند تا جلوی خروج افراد را بگيرند. آنها اگر چاره ای نداشته باشند،  اجازه مي دهند که فرد به زندگي نرمال خودش بازگردد ولي مجددا خواستار شرکت فرد در مراسم و ميتينگ هايشان در پايگاه ها و محل های استقرارشان مي گردند. آنها از اين موقعيت ها برای القای فشارهای روانشناسانه بر افراد جدا شده و هواداران استفاده مي کنند. آنها مثلا مي گويند: "تو برای زندگي شخصي و نرمال ساخته نشده ای، تو مال سازمان هستي، به مريم رجوي گوش بده. او تمامي جوابهای مسائل تو را در دستش دارد". چيزهايي از اين قبيل برای بازگرداندن فرد به سازمان.

 

م.ع: پس بايد گفت که احتمالا اين روش های القای روانشناسانه در نقطه ای  بر شما بي تاثير شده اند؟

آ.س: کاش مي تونستم بگويم بله! بلحاظ روحي فرد مي فهمد و مي داند که تمامي حرف هايي که مي زنند مزخرفي بيش نيست ولی در قبال اين تبليغات فرد بلحاظ عاطفي شديدا ضعيف و نيازمند مي شود.

 

م.ع: خوب. بعد چه شد؟ آيا کاتاليزوری هم بود که نهايتا شما را بطور کامل از دنيای آن ها جدا سازد؟

آ.س: بله. بالاخره من از يکي از هوادارانشان که کارش برقراری ارتباط بين اعضای ناراضي، مانند من، و سازمان بود پيغامي دريافت کردم. يک روز وی به من گفت که سازمان حوصله اش واقعا از دست من و دودلي ها و سوالاتت سر رفته است. اين بالاخره فرصتي را که من سال ها به دنبالش بودم را به من داد تا تصميم خودم را بگيرم. از آن نقطه به بعد من مجاهدين و دنيای ديوانه شان را برای هميشه ترک کردم.

 

م.ع: خوب. اجازه بدهيد بصورت عام تر در مورد مجاهدين صحبت کنيم. اعضای و هواداران سابق مانند خود شما غالبا مطرح کرده ايد که مجاهدين يک فرقه يا سکت هستند، شما اين را چگونه توجيه مي کنيد و دليل تان چيست؟ اگر ممکن است به برخي از خصوصيات فرقه اشاره بفرماييد.

آ.س: خوب. درواقع فرقه ها پنچ خصوصيت شاخص دارند. اين خصوصيات از طرف اصلي ترين سازمان ضد فرقه در اينجا، بريتانيا، مورد تاييد قرار گرفته است. تمامي فرقه ها اين پنج خصوصيت را دارا مي باشند.

اولا: آنها رهبری دارند که خودش خودش را منصوب کرده است، کاريزماتيک است و خودش را پيامبر گونه جلوه مي دهد.

دوم : جامعه اي شديدا  توتاليتر و بسته ايچاد مي کند.

سوم: آنها معتقد هستند که "هدف وسيله را توجيه مي کند".

چهارم: تمامي فرقه ها از روش های التصاق روانشاناسانه برای کنترل اعضا و هوادارانشان استفاده مي کنند. در اين مورد، بيشتر روش های مورد استفاده مجاهدين حول سواستفاده و کنترل مسائل جنسي و جنسيتي دور مي زند.

پنجم:  ثروت هنگفتي که از اين راه ها عايد مي گردد، هيچ گاه در راه منافع اعضاي عادی آن به مصرف نمي رسد.

 

م.ع: شما به سازماني ضد فرقه اشاره کرديد. من همچنين متوجه شدم که شما لينکي هم در سايت اينترنتي خودتان به اين سازمان گذاشته ايد. آيا اين سازمان هيچ تحقيقي هم در مورد مجاهدين انجام داده است؟

آ.س: نام اين سازمان " مرکز اطلاعات فرقه شناسي" است. آنها بطور مشخص روی مجاهدين تحقيق نکرده اند ولي با اطلاعاتي که ما به آنها داده ايم، آنها بسرعت به اين نتيجه رسيدند که سازمان مجاهدين يک فرقه و سکت مي باشد.

 

م.ع: بنابراين کليت اين مسئله که مجاهدين نوعي فرقه هستند، از طرف متخصصين هم تاييد شده است. فکر نمي کنم مجاهدين در اين مورد هم بتوانند برگردند و مخالفين و منتقدين خودشان را به خصومت های سياسي و سو قصد متهم کنند.

آ.س: در اين که آنها يک فرقه هستند که شکي نيست. بسياری اين را طي بيست سال گذشته به زبان های مختلف بيان کرده اند ولي بنظر من سوال اصلي اين است که آيا فرقه ها در شکل های مختلفي که به خود مي گيرند، خطرناک هستند يا نه و بنابراين  آيا بايد با با قاطعيت با آنها برخورد کرد و جلويشان را گرفت يا خير؟

 

م.ع: چيزی که در مورد مجاهدين بسيار جالب است  و تفاوت جدي ای که  با بقيه فرقه ها دارند، اين است که آنها بر خلاف فرقه های ديگر هدفشان بدست گرفتن يک کشور و پياده کردن عقايد و روش هايشان در سطح يک کشور است. ما معمولا فرقه اي را نمي بينيم که آرزوهایش  به اين بالا بلندي باشد.

آ.س: من با اين نظر مخالفم. بنظر من القاعده هم بصورت يک فرقه عمل مي کند و البته اهداف و آرزوهايش کاملا با مجاهدين متفاوت است.

 

م.ع: يکي از موضوعات جالب تر تاريخ مجاهدين، انقلابات ايدئولوژيکي گروه در سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج است. اهميت اين واقعه در سازمان در تغيير يک گروه چپ افراطي به يک فرقه و سکت چقدر است؟

آ.س: من مي گويم که اين نقطه تعيين کننده اين چرخش بود. اين واقعه مرکزي اي بود که مجاهدين را يک شبه تغيير داد.

 

م.ع: آيا بنظر شما اين واقعه ماهيت آنها را تا جايي تغيير داده است که ديگر قابل شناختن بصورت قبلي شان نباشند؟

آ.س: نه. بنظرم اين نتيجه و تغيير کيفي ای بود که در طی ساليان گذشته تغييرات کمي خودش را طي مي کرد.

 

م.ع: نظر شما در مورد انقلاب ايدئولوژيک چيست؟ از نظر يک فرد عادی  خارج از قضيه،  بنظر مي رسد که همه اين حرف ها تبليغی برای عرضه و فروش هوسراني های يک مرد، بعنوان بن بست شکني های سياسي و اجتماعي فرهنگي بوده است.

آ.س: مطمئنا اين وجه قضيه هم مهم بوده است. مسعود رجوي از مريم قجر خوشش آمده بود و مريم هم به اين احساسات واکنش نشان مي دهد و بنابراين مسائل روی اين پي ريزی ساخته مي شوند. بايد خاطرنشان کنم که آنها خيلي قبل از طلاق فيروزه بني صدر و مسعود رجوي، با هم آميختند ولي انقلاب ايدئولوژيک همچنين با نظريه  رجوي نسبت به خودش و خواسته اش برای دست يابي به جايگاه يک توتاليتر مطلق و تنها رهبر مجاهدين نيز همخواني داشت. رجوي نياز به يک ضربه گير داشت. يک نفر دوم در فرماندهي. کسي که در عين اطاعت مطلق از وی بتواند رهبری او را از طريق کاريزمای خودش مستحکم کند.

 

م.ع: متوجه شدم. بنابراين مريم رجوي مکانيزمي است که وی طی اين سالها استفاده نموده تا قدرت خودش را تحکيم نمايد.

آ.س: وی (مريم قجرعضدانلو) مجری است. او (مسعود رجوي) ايدئولوگ است و مريم آن را به اجرا در مي آورد.

 

م.ع: جالب است که شما ايدئولوژی را مطرح کرديد. آنچه راجع به مجاهدين جالب است اين است که آنها کاملا بين سياست و ايدئولوژی جداسازی مي کنند. ايدئولوژي و "رهبر ايدئولوژيک" در فرهنگ آنها چه مفهومي دارد؟

آ.س: در جوهره، بدين مفهوم است که رهبر بايد ها و نبايد ها در هر زمينه اي  را ديکته مي کند. همچنين رهبر قادر به استفاده از مصونيتي روحاني و خارع العاده است تا بتواند اجرای اين حقوق و اطاعت افراد از فرامين را تضمين نمايد.

 

م.ع: ولي اين همان چيزی است که در تمامي سازمان های فوق تولاليتر و افراطي وجود دارد. تفاوت مجاهدين در کجا است؟

آ.س: آنها متفاوتند چرا که آنها بصورتي ارادي هرگونه سياستي را نفي مي کنند. سياست برای آن ها شاخص احتمالات و تلفيق ها و  تغييرات ديناميک در جهان است. اين البته با خواسته مسعود رجوي برای گرفتن و نگه داشتن قدرت مطلق در تضاد است. ديدگاهي که رجوي مي دهد غير ديناميک و ايستا است و بر بنياد هايي خشک و از قبل تعيين شده استوار مي باشد. به همين خاطر است که رجوي هرگز توان اقدام سياسي و عمل سياسي ندارد.

 

م.ع: احتمالا اين مي تواند علت جدا افتادن آنها از بقيه دنيا در اين مدت طولاني باشد.

آ.س: دقيقا! و علت دو چهره بودن مجاهدين را هم مي توان به همين وسيله بيان نمود. يک چهره، چهره واقعي مجاهدين است که کاملا ايزوله است و ايدئولوژيک و ديگری چهره ای است برای نمايشات سياسي که با نام شورای ملي مقاومت ارائه مي شود. چهره دوم البته تقلبي است و غير واقعي و برای گول زدن جهان خارج توليد شده است.

 

م.ع: البته بايد گفت که اين برنامه کلاهبرداری موفقيت آميزی هم بوده است. موافق نيستيد؟

آ.س: فکر نمي کنم آنها در گول زدن ايراني ها موفق بوده باشند. فکر مي کنم که غالب ايرانيان آنها را همانطور که هستند مي بينند و ارزيابي مي کنند. علت اين که آنها  توانستند جهان خارج را گول بزنند اين است که بدنه اصلي اين سازمان در عراق بوده  و تا همين چندي پيش توسط صدام حسين تغذيه مي شده است. حضورشان در عراق به آنها فرصت داد تا بتوانند چهره واقعي فرقه اي خودشان را از جهان خارج محفوظ نگه دارند. از اين گذشته آنها در تبليغاتشان هم زيرک بوده و توانسته اند چهره اي مثبت از خودشان ارائه بدهند. آن ها تبليغات چي های ماهری هستند که بطور مرتب بدنبال مطبوعات و سياستمداران غربي افتاده اند.

 

م.ع: روی موضوع تبليغات. شما خيلي جا ها گفته ايد که مجاهدين قبل از هر چيز يک ساختار و سازمان تبليغاتي هستند. ممکن است در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد؟

آ.س: تنها هدف آنها گرفتن قدرت و برقراری رژيمي است که بازگو کننده ارزش های توتالیتاريستي آنها باشد. من فکر مي کنم که مسعود رجوي از همان اوايل سالهای هشتاد متوجه شده بود که ديگر يک انقلاب دوم در ايران  بوقوع نخواهد پيوست. بنابراين تنها اميد وی معطوف به قدرت های خارجي شد تا جمهوری اسلامي را بي ثبات نمايد. همين نظريه بود که وی را در تصميمش در بردن مجاهدين به عراق و تشکيل "ارتش آزاديبخش ملي" ترغيب نمود. ولي ارتش هم خودش به يک شکست تبديل شد. بنابراين تنها راه حل باقي مانده برای رجوي مبالغه در مورد توان سازمانش بود تا شايد بتواند علاقه قدرت های خارجي به خودش را جلب کند. اين همزمان شد با تبليغات گسترده آن ها بر عليه منتقدين و مخالفينشان. آنها هميشه و به هر قيمتي بدنبال از دور خارج کردن ديگر نيروهای مخالف رژيم بودند تا بتوانند موقعيت غالب خودشان را نگه داشته و از دست ندهند. آنها آنقدر در کار تبلييغاتي غرق شدند که تبليغ  به ماهيتشان تبديل شد. هر شعار و هر پيامي که امروز آنها مي دهند بر اساس تبليغات غلط و دروغ استوار شده است. البته باز هم فاکتور اصلي همان حضورشان در عراق بود، چرا که آنها بايد مستمرا خودشان را در مقابل صدام حسين به اثبات مي رساندند تا بتوانند از وی پول بگيرند و مطمئنش سازند که پولي که مي پردازد به مصرف مناسب مي رسد. آنها بايد مستمرا به صدام ثابت مي کردند که آنها نيرويي هستند که توان بالقوه  حمايت غرب را دارا مي باشد.

 

م.ع: آيا فکر مي کنيد تبليغات ضد ايراني آن ها موثر بوده باشد؟ هر چه باشد، آن ها نيرويي نيستند که طرفدار مردمي داشته باشند.

آ.س: آنها تا جايي که به رله اطلاعات غلط عمدي اسرائيل و امريکا برمي گردد، وسيله تبليغاتي قابل استفاده ای هستند. سرويس های ارئه شده از طرف مجاهدين، امريکايي ها و بخصوص اسرائيلي ها را از استفاده پشت سرهم و سوزاندن بنگاه های سخن پراکني شان آسوده مي کند. ما اين مسئله را بوضوح در رابطه با موضوع  نيروی اتمي ايران شاهد هستيم. غالب چيزهايي که مجاهدين بيرون مي دهند اطلاعاتي نادرست است که عمدا توسط سرويس های امنيتي اسرائيل به آنها تزريق مي شود. اين طبعا بخشي از استراتژی اسرائيل است تا بين ايران و غرب خصومت و  برخورد ايجاد نمايد.

 

م.ع: حرکت های  نيروهای مجاهدين که خودشان  از آن بعنوان "مقاومت ايرانيان" نام مي برند. منظورم شورای ملي مقاومت  و آنچه سابقا ارتش آزاديبخش نام داشت و سازمان های ساختگي ديگری که هستند، چگونه در راستای منافع مسعود رجوي به همديگر پيوند مي خورند و يکي مي شوند؟

آ.س: خوب. از يک طرف و تا جايي که به تقسيم کار بر مي گردد، اين تقسيم بندی هایی هستند که واقعي هستند. آنچه که در گذشته به نام ارتش آزاديبخش از آن ياد مي شد، بال نظامي آنها را تشکيل مي داد و شورای ملي مقاومت هم بال سیاسي آنها بود. ولي نکته اي که بايد بر آن تاکيد نمود اين است که تمامي اين شاخه های متفاوت تحت کنترل و اوتاريته کامل و مستقيم مسعود رجوي هستند و بنابراين استقلال عملشان بسيار محدود و ناچيز است. آنچه به اصطلاح "مقاومت ايرانيان" نام گذاشته اند در عمل يک شوی تک نفره بيش نيست. آنچه که "مقاومت" نام مي نهند نهايتا همان مسعود رجوی است. او است که در مورد همه چيز تصميم مي گيرد و تمامي تصميمات کليدی را وی به تنهايي برعهده دارد.

 

م.ع: شما قبلا گفتيد که مريم رجوي نقش "مجری" سازمان را به عهده دارد. ممکن است در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد. نقش وی در چيزی که الان توضيح داديد کجا و چگونه است؟

آ.س: وی بعنوان ضربه گير بين مسعود رجوي و بقيه سازمان عمل مي کند. فاکتورهای مختلفي از اين مسئله متاثر مي شوند. اولين و مهم ترين فاکتور و واقعيت يعني اين که وی يک زن است، اين توان را به سازمان مي دهد تا  بتواند خودش را در غرب  بعنوان يک نيروی فمينيست معرفي کند. از اين گذشته زن بودن وی، اين قابليت را به وی مي دهد تا کنترل زنان سازمان را بدست بگيرد. زناني که خود  بصورت جمعي نقش شان حفاظت از مسعود رجوي در قبال مردان سازمان است. اين مردان سازمان هستند که مسعود رجوي بيش از هر چيز ديگر از آنها وحشت دارد. وی مدام در وحشت از دست دادن قدرت مرکزی سازمان است.

 

م.ع: اين خيلي جالب است. ولي بنظرم که جالب ترين بخش صحبت شما، اشاره تان به  ارائه مستمر مريم رجوي نه تنها بعنوان يک فمينيست که به عنوان يک خدايگان سکس از طرف سازمان است. بسياری به ياد دارند که در اواسط سال های نود، مجاهدين عکس هايي از وی را برای ترغيب مردم به آمدن به کنسرت هايشان پخش مي کردند.  اين عکس ها  سالها پيش گرفته شده بودند ولي آنچه بيش از هر چيز نظرات را به اين تصاوير جلب مي کرد سعي عجيبي بود که مريم رجوي را در حالت هايي شايد و به نوعي سکسي نشان بدهند.

آ.س: آيا اين عکس ها شما را ياد کسي نمي انداخت؟ مجاهدين خيلي سعي مي کردند که وي را بصورت فرح ديبا، همسر شاه سابق، نشان دهند تا شايد بتوانند سمپاتي اجتماعات ايراني پناهنده در خارج را جلب کنند. در اوايل سال های نود، مجاهدين روی موجي از بزک و خود نشان دادن سوار شدند. آنها مريم را به فرانسه فرستادند و برنامه کلاهبردای بزرگي را شروع کردند. آنها پرچم قديمي ايران را به خدمت گرفتند و سعي کردند خودشان را بعنوان يک نيروی سياسي مدره و دموکراتيک جا بزنند. ولي طبعا اين رنگ عوض کردن ها به شکست منجر شد چرا که همه مردم  پشت اين بزک ها را مي ديدند. مجاهدين ممکن است يک ناظر بي خبر غربي را گول بزنند ولي نمي توانند سر ايراني ها کلاه بگذارند.

 

م.ع: برگرديم به مسئله فمنيسم. تاثيرات آن بر سازمان چه بوده است؟ بنظر شما آيا آنها توانايي های افراد  را در پاي برنامه های کلاهبرداری و دوز و کلک شان قرباني کرده اند؟

آ.س: البته که چنين کرده اند! بالا بردن برخي از اين زنان به بالاترين رده ها، برخي از هواداران را بشدت دچار تلاطم کرد. اين يکي از دلايلي بود که من هم ديگر سازمان را ترک کردم. يک مثال مناسب بزنم.  من در گذشته با بهمن اعتماد که نماينده شورای ملي مقاومت در بريتانيا بود کار مي کردم. اعتماد ديپلماتي بسيار با تجربه بود که سالهای سال خدمات ارزنده ای به مجاهدين کرده بود. ولي يکباره در اواسط سالهای نود مجاهدين وی را با بهشته شادرو که همه مي دانستند بسيار به رجوي و حلقه داخلي وی نزديک است ، تعويض نمودند. شادرو حتي قادر به صحبت انگليسي نبود ولي از وی توقع داشتند که از منافع شورای ملي مقاومت در بريتانيا دفاع کند! اين واقعا حرکتي بغايت احمقانه بود که به تبع آن باعث بهم پاشيدگي کامل اقدامات ديپلماتيک سازمان در بريتانيا و بطور کلي در اروپاي غربي شد.

 

م.ع: از توضيحات شما بنظر مي رسد که رجوی از "فمينيسم" گرايي  بعنوان حربه اي برای تثبيت کنترل خودش بر سازمان استفاده کرده است. بنظر شما اين برداشت درست است؟

آ.س: بنظر من اين برداشتي کاملا دقيق است. رجوي مجاهدين را به فرقه ای بي خاصيت و بي ربط تبديل نمود تا قدرت خودش را از دست ندهد. سواستفاده از زنان يکي از مرکزي ترين بخش های اين استراتژی بوده است.

 

م.ع: ولي خيلي جالب است که مرد های سازمان عموما اين تغييرات فمينيستي را پذيرفته اند. اين چطور صورت گرفته است؟

آ.س: باز هم مسعود رجوي بوده که از روش ها و تکنيک های التصاق روانشناسانه مستمرا  استفاده نموده است  تا از مطيع بودن اين مردان مطمئن گردد. البته اين واقعيت که سازمان در طي سالهای گذشته هر روز منقبض تر شده است هم در اين امر موثر بوده است. به خاطر داشته باشيد که بسياری از اعضا و بخصوص اعضای مرد در سالهای اخير سازمان را ترک کرده اند.

 

م.ع: ميزان و کميت اين انقباض سازمان به چه حد بوده است؟

آ.س: من در موقعيتي نيستم که بتوانم آمار و ارقام بدهم ولی مي توانم بگويم که مجاهدين در حال حاضر بسيار ضعيف شده اند و اين ضعف شديد هم در زمينه تعداد نيرو و پرسنل است و هم در زمينه کيفيت و  وفاداری. حتي از سه هزار و هشت صد بازداشتي کمپ اشرف، حدود هزار نفر در حال حاضر در منطقه ای جداگانه و تحت نظر نيروهای امريکايي نگهداری مي شوند چرا که آنها عملا از سازمان جدا شده اند.

 

م.ع: خوب. پس حدود سه هزار نفر در عراق هستند. نقطه قوت آن ها در کشورهای اروپای غربي و امريکای شمالي چيست؟

آ.س: من ارقام دقيق ندارم ولي فکر نمي کنم بيش از هفتصد کادر در غرب داشته باشند.

 

م.ع: هوادار چطور؟

آ.س: نمي دانم. ولي باز از تظاهرات آنها که برخي مواقع برگزار مي کنند مشخص است که آنها هنوز وفاداری چند هزار نفری را در بين ايرانيان پناهنده داشته باشند. ولي بسياری از اين هواداران بسرعت در حال ريزش هستند که البته نتيجه فشارهايي است که در اروپا بر مجاهدين وارد مي گردد.

 

م.ع: مي خواستم بپرسم که اين بحران هايي که مجاهدين در پانزده ماه گذشته با آن مواجه بوده اند، چه تاثيراتي بر  روحيه هوادارانشان داشته است؟

آ.س: بصورت تاريخي بايد بگويم که بحراني هايي از اين نوع تاثيرات منفي جدي اي بر روحيه هوادارانشان دارد. بطور مثال وقتي مريم رجوي در سال هزار و نهصد و نود و شش مجبور به ترک خاک فرانسه شد، اين مسئله باعث سردي و سرخوردگي در بين بسياری از هواداران شد که به افت شديد ارتباطات هواداران با سازمان منجر شد. اين بار ولي  مسائل مستمر اخير سازمان در عراق و همچنين بازداشت مريم رجوي در پاريس چشم بسياری را به موقعيت بي آينده و تاريک مجاهدين باز کرده است و اکنون بسياری از  همين هواداران هم  متوجه بي ربط بودن مجاهدين به مسائل سياسي ايران شده اند.

 

م.ع: بسياری از اعضای سابق بي ربط بودن  مجاهدين در سالهای اخير را بيان کرده اند و گفته اند که آنچه باعث  تداوم کارشان بوده،  حمايت های صدام حسين بوده و بس. اين فاکتور اصلي اي بود که به آنها اجازه داد تا برای سال ها بتوانند  مشت هايي بزرگتر از وزن خودشان پرتاب کنند و از بسياری از منتقدينشان نسق گرفته و خاموششان سازند و حالا که صدام رفته است مجاهدين ديگر نمي توانند چهره گذشته شان را حفظ کنند. آيا شما نظرتان مخالف اين تحليل است؟ 

آ.س: بله. ولي من فکر مي کنم که مسئله عميق تر از اين است. حتي همين الان هم  بسياری از هواداران از ميزان کنترل اسرائيل بر سازمان در ماه های اخير شوکه شده اند. تصوير عليرضا جعفرزاده که اطلاعات دروغين سرويس های اطلاعاتي اسرائيل را در شبکه فاکس نيوز بيرون مي ريزد در واقع سازمان را برای بسياری از هوادارانش برای هميشه کشت.

 

م.ع: خوب.اجازه بدهيد در مورد شرايط وخيم مجاهدين درعراق صحبت کنيم. جالب است که شما در کتاب خودتان که درست قبل از اشغال عراق منتشر شد به مسائلي اشاره کرده ايد و اکنون مي بينيم که بسياری از تحليل هايتان به واقعيت پيوسته است. با اين حال آيا شما از تطابق سازمان در حين تغيرات راديکال سياسي و ژئو استراتژيک فضای عراق شوکه نشده ايد؟

آ.س: اولا فراموش نکنيد که مسعود رجوي هنوز بيرون آورده نيامده است. اگر وی توسط مقامات جديد عراق دستگير شود، تمام موجوديت مجاهدين به پايان مي رسد. چرا که همه چيز در اين سازمان حول مسعود رجوي تنيده شده است.

 

م.ع: خوب. ولي شما به مسئله ديگری اشاره مي کنيد. من پرسيدم آيا شما از توان آن ها دردوام آوردن در طي بحران های پانزده ماه گذشته  متاثر شده ايد يا خير؟

آ.س: مجاهدين يعني تبليغاتشان. اين تنها چيزی است که آنها خوب بلدند. اين تبليغاتشان است که مي خواهد  نشان  دهد آنها توانسته اند با عقب نشيني  های استراتژيکي شان در پانزده ماه گذشته  دوام بياورند. در دنيای تبليغاتي مجاهدين، آنها هر اتفاقي که بيافتد، نهايتا پيروز هستند. در واقعيت آنها تحت فشار های شديدی هستند. سقوط صدام حسين در عمل آخرين اميدشان حتي برای ايجاد مزاحمت برای جمهوری اسلامي را هم از بين برد.

 

م.ع: شما استراتژي آنها بعد از سقوط صدام را چگونه مي بينيد. از نظر شما آيا آنها در حال حاضر فقط بدنبال بقای خودشان هستند و يا اين که فکر مي کنيد آنها اميدوارند که در دراز مدت بتوانند از ضربه اي که خورده اند پيشرفت های استراتژيکي ای هم بدست بياورند؟

آ.س: فکر مي کنم در حال حاضر مسعود رجوي از هر طريق ممکن، با کساني که احتمال حمايت آنها در آينده وجود داشته باشد، در مذاکرات مستمر است تا بتواند خودش را به همراه هر تعداد از سازمانش نجات دهد. گشتن و يافتن يک حامي خارجي ديگر هسته اصلي مسائله و معضل اصلي سازمان است.

 

م.ع: با توجه به اين که کادرهای سازمان آموزش ديده اند که فکر نکنند، آيا بنظر شما آنها هيچ ايده ای نسبت به ميزان و وسعت بحراني که بر آنها فرود رفته اند و بدبختي اي که در انتظارشان هست دارند؟ حتي در سطح و بصورت عاطفي؟

آ.س: نخير. چرا که آنها آنچنان اعتماد و اعتقادی به رهبر و ايدئولوژی شان دارند که به خودشان اجازه نمي دهند تا بحران هايي که احاطه شان کرده است را احساس کنند. همچنين اين واقعيت که آنها توانسته اند از زير چندين بحران قبلي رد شوند، اعتقادشان به ضربه ناپذيري سازمان را تشديد کرده است.

 

م.ع: ولي آيا اين واقعيت که آنها مي توانند در مقابل بحران های جدي دوام آورده  و سالم بيرون بيايند، نقطه مثبت مجاهدين نيست؟

آ.س: اگر آنها به هر صورتي، آينده اي داشتند، اين درست بود. ولي اين افراد در حال حاضر و با توجه به اين که کسي در ايران آنها را نمي خواهد، در واقع بي ربط شده اند. بنابراين همه اين فعاليت ها نهايتا به هدر رفته است.

 

م.ع: شما مي گوييد که آنها هيچ نتيجه اي نگرفته اند؟

آ.س: خوب. طبعا مجاهدين معتقدند که دست آورد هايي داشته اند که مهم ترين آن ها خراب کردن چهره جمهوری اسلامي در غرب بوده است. آنها توانسته اند تا داستاني را که مي گويد جمهوری اسلامي بدترين نقض کننده  حقوق بشر در جهان است را زنده نگه دارند.

اين بدين مفهوم نيست که نقض جدي حقوق بشر در ايران وجود ندارد ولي اين که گفته شود ايران بدترين کارنامه را دارد، يک افسانه است. نهايتا هم  مجاهدين به خود مفتخرند که بمدت دو دهه بعنوان بنگاه تبليغاتي بر عليه ايران عمل کرده اند. ولي طبعا در دنيای واقعي دست آورد های آنها بسيار اندک بوده. در واقع مي توان  مدعي شد که عملکرد های آن ها در زمينه هايي حتي به تثبيت و قدرت گيری جمهوری اسلامي کمک هم کرده است.

 

م.ع: برگرديم به سوال حاميان خارجي. اين هايي که طرف مذاکره هستند بطور مشخص چه کساني هستند؟

آ.س: خوب. اطلاعات موثق اسرائيلي ها و امريکايي ها را نشان مي دهند. در هر صورت اين ها تنها حاميان احتمالي در وحله کنوني مي توانند باشند. مجاهدين سعي در عرضه و فروش خودشان بعنوان يک نيروی مزاحم برای ايران هستند و البته اين بحث طرفداراني هم در پنتاگون دارد.

 

م.ع: نيروهای سياسي اي که در حال شکل گرفتن در عراق هستند چي؟

آ.س: مجاهدين در "خود شيريني و چهره سازی" بسيار ماهر هستند و در ماه های اخير هم از اين توانمندي شان در عراق استفاده کرده اند. آنها سعي کرده اند تا روی افرادی در عراق سرمايه گذاری کنند و گزارش ها حاکي از رشوه دادن به نيروهای عشيره ای در ازای دريافت حمايت از آنان است.

 

م.ع: در تصميم گيری های ماه هاي آينده، چه بر سر آن ها خواهد آمد؟ آيا مي توان انتظار داشت که دولت جديد عراق آنها را اخراج کند؟

آ.س: اراده عراق بر خلاص شدن از دست اين ها است و تقريبا تمامي جناح های مختلف عراق به آن ها بعنوان باقي مانده های رژيم سابق صدام حسين نگاه مي کنند. مردم عراق هنوز روش های وحشيانه اي را که مجاهدين در قيام های مارس نود و يک  درکشتار شيعيان و اکراد و در حمايت از صدام بکار برده اند را بخاطر دارند. ولي اين که چگونه مي توان از دست آنها خلاص شد، خودش سوال بزرگي است.

 

م.ع: آنچه شما اينجا بيان کرديد در واقع برخوردی است بين اراده عراقي ها و امريکايي ها. چرا که امريکايي ها خواستار نگه داشتن آن ها در عراق هستند.

آ.س: من مطمئن نيستم که قضيه به همين سر راستي باشد. فکر مي کنم بسياری از نو محافظه کاران و افراد جناح راست ليکود اسرائيل هم ديگر متوجه شده اند که نگه داشتن آن ها در عراق کار بسيار مشکلي است. مشکل آنها اين است که چگونه مي توانند پناهگاه جديدی برای سازمان پيدا کنند. حدث قوي اين است که کشورهای زيادی پيدا نخواهند شد که علاقه ای به پناه دادن به يک سازمان تروريستي خطرناک داشته باشند.

 

م.ع: آيا فکر مي کنيد صرف نظر از تبليغاتي که انجام مي گيرد، مجاهدين خواستار ترک صحنه عراق باشند؟

آ.س: مسعود رجوي مي داند که اگر سرش را کمي از سنگر بالاتر بياورد گلوله ها از هر طرف بسويش شليک خواهند شد. ما به اين نتيجه رسيده ايم که وی در کمپ اشرف مستقر است و نيروهای وفادارش احاطه اش کرده اند. او مي داند که نخواهد توانست برای ابد در عراق بماند ولي وی همچنين مواظب است که از نفراتش جدا نشود. خواسته وی اين است که بتواند با هر تعداد از افرادش که ممکن باشد فرار کند. و البته اين تنها در صورت پشتيباني قوي نيروهای خارجي امکانپذير است. رجوي در عمل نفرات خودش را به گروگان گرفته است. اين هم از همان نوع سواستفاده های روانشناسانه ای است که وی در آن خبره است.

 

م.ع: بنابراين تمام فعاليت های شديدی که مجاهدين در پانزده ماه گذشته برای بقايشان در عراق جديد انجام داده اند فقط و در نهايت برای بدر بردن يک فرد بوده است؟

آ.س: به نظر بنده، بله.

م.ع: من اخيرا مقاله ای در سايت شما ديدم که بصورت ريز از ارتباطات مجاهدين و سرويس های اسرائيلي از سال هزار و نهصد و نود و شش به بعد پرده برداشته است. نقش اين ارتباطات با فعاليت های مستمر اين گروه برای ماندن در عراق چه مي تواند باشد؟

 

آ.س: من هم همين مقاله را در سايت ديگری ديدم و با توجه به موثق بودن اطلاعاتش روی سايت خودمان گذاشتم. ولي مطمئنا اسرائيلي ها بشدت بدنبال نگه داشتن مجاهدين و استفاده بر عليه ايران هستند.

 

م.ع: نظرتان در مورد حضور مستمر جعفرزاده در فاکس نيوز چيست؟ راستي اين مسئله را برای هوادارانشان چگونه توجيه مي کنند؟ چگونه توضيح مي دهند که نيروهای سازماني که مثلا اسلامي و راديکال و حامي فلسطيني ها است دارند مستقيما و علنا برای  باصطلاح صهيونيست ها کار مي کنند؟

آ.س: من فکر مي کنم مجاهدين هستند که بايد به اين سوال پاسخ بدهند! ولي اين باز هم تاکيدی است بر اين نکته که مجاهدين برای پيدا کردن يک حامي خارجي به هر دری مي زنند و البته بهترين شانسشان هم در حال حاضر اسراتيلي ها و حاميان آنها در امريکا هستند.

 

م.ع: اجازه بدهيد در مورد سفر اخيرتان به ايران صحبت کنيم. سفری که برای چک وضعيت جميل بصام و ابراهيم خدابنده کرده بوديد.آيا شما واقعا از نوع رفتاری که با آنها شده است متاثر شديد؟

آ.س: بله. البته. من به ايران رفتم و انتظاراتي هم در ذهنم داشتم. مي دانستم که آنها مورد آزار قرار نگرفته اند چرا که مرتبا با خانواده هايشان ملاقات داشته اند. من  همچنين مي دانستم که با آن ها بدرفتاری هم  نشده است ولي هيچ وقت فکر نمي کردم که به اين صورت از آن ها نگهداری شود. من واقعا شوکه شدم.

 

م.ع: چقدر به آن ها رسيدگي شده است؟

آ.س: آنها مي توانند از زندان مرخصي بگيرند. آنها مي توانند خانواده هايشان را بصورت مستمر ببينند و به همه گونه منابع مختلف اطلاعاتي و غيره  دسترسي دارند. بطور مثال آنها مي توانند هر مجله و روزنامه ای را که بخواهند بخوانند. اين کاری است که در بسياری از مواقع در مجاهدين امکانش را نداشته اند. همچنين من تاحدودي  به وضعيت زندان اوين نيز واقف شدم و برايم بسيار جالب بود.  آن بخش خاص زندان که در آن متهميني که تهديد امنيت ملي محسوب مي گردد نگهداری مي شوند مرا تحت تاثير قرار داد. فضای بسيار بازی بود و خوب و تميز اداره مي گرديد. البته من تمام زندان را نديدم ولي آنچه که من ديدم تمامي ذهنيت های من و بخصوص گزارشاتي که در مورد زندان های ايران خوانده بودم را تحت تاثير جدي قرار داد.

 

م.ع: پس شما کارنامه ضعيف حقوق بشر جمهوری اسلامي را چگونه توجيه مي کنيد؟

آ.س: از آنجايي که نه تخصص و نه اطلاعات کافي دارم و نه مي خواهم يک بيان کلي در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران ارائه بدهم، فقط مي توانم در مورد آنچه که ديدم بگويم و آنچه که ديدم کاملا در تضاد بود با آنچه که طي ساليان سال از طريق مطبوعات غربي به من گفته شده بود.

 

م.ع: آيا عادلانه است اگر بگوييم که برای شخصي مثل شما که سالها از عمرتان را صرف مبارزه با جمهوری اسلامي کرده ايد، سفر اخيرتان به ايران مسائل زيادی را برايتان روشن کرده  و بخشي از تبليغاتي را که خودتان هم برای چند سالي به آن دامن ميزديد را کمرنگ تر کرده است؟

آ.س: اين سفربسيار جالبي بود چرا که من با دو نماينده مجلس بريتانيا، سر تدي تيلور و آقای وين گريفيتث همراه بودم. وين گريفيتث البته يکي از طرفداران کهنه کار مجاهدين است. فکر مي کنم در اين سفر بسياری از مسائل برای همه ما روشن شده باشد.

 

م.ع: برگرديم به بصام و خدابنده. وضعيت آنها در زمان دستگيری شان در سوريه چگونه بوده است و مجاهدين از دستگيری اين دو نفر چه استفاده ای مي خواستند بکنند؟

آ.س: آنها از طرف سازمان از بريتانيا برای شرکت در يک عمليات قاچاق به سوريه رفته بودند. من واقعا نمي توانم بيشتر از اين چيزی بگويم چون نمي خواهم وضعيت محاکمه آنها تحت تاثير قرار گيرد. مجاهدين مدعي شدند که آنها برای ديدار از خانواده هايشان رفته بودند که البته اين داستان حقيقت نداشته است.

 

م.ع: خوب. متوجه هستم که شما بايد شرايط را در نظر بگيريد. ولي مجاهدين از صحنه سازی هايي که در رابطه با اين دو فرد درست کرده بودند چه مي خواستند بدست بياورند؟

آ.س: برای دو ماه اولي که اين دو توسط مقامات سوری دستگير شده بودند، مجاهدين ساکت شده و نمي خواستند وضعيت و مسير های قاچاقشان از مرزهای سوريه را تحت الشعاع اين موضوع قرار دهند. بخاطر داشته باشيد که جنگ با عراق تازه تمام شده بود و سازمان شديدا بدنبال خارج کردن مدارک و پول از عراق و از طريق سوريه بود. ولي همين که مطمئن شدند که اين دو نفر به ايران منتقل شده اند، مجاهدين برنامه های پرسرو صدايشان را شروع کردند. دليلش روشن است. آنها به خون تازه نياز دارند تا سازمان را نگهدارند. آنها به شهدای بيشتر و بيشتری نيازمند هستند تا شرکت تجاری رجوي سر پا بماند.

 

م.ع: از آنچه که شما توضيح مي دهيد، بنظر مي رسد که آنها ترجيح مي دادند که اين دو مرد کشته مي شدند.

آ.س: خوب. طبعا اين بسياری از مشکلات آن ها را حل مي کرد.

 

م.ع: بنظر شما دليل اين که دولت ايران روش هايي "نرم تر" را نسبت به مجاهدين برگزيده است چيست؟ چرا آنها با دشمنان خودشان اين طور ملايم رفتار مي کنند؟

آ.س: اين يک سوال بزرگ در ذهن خود من هم هست. حدس مي زنم که اين سياست جديد با پيروزی محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوری هزار ونهصد و نود وهفت شروع شده باشد. ولي افسران حفاظتي در اوين به من گفتند که اين درست نيست و حقيقت ندارد و آن ها هيچ گونه تغيير راديکال و عمده ای در سياستشان نداشته اند. او گفت که ايران از اوايل سالهای نود، سياستش را نسبت به مجاهدين بصورتي آرام ولي مستمر تغيير  داده  است. همچنين وی اشاره هايي کرد به اين موضوع که برخورد های با مجاهدين تناسب مستقيم داشته است با ميزان تهديدی که برای جمهوری اسلامي ايجاد کرده اند. بنابراين در سالهای هشتاد وقتي که تهديد جدي وجود داشت، با مجاهدين بشدت برخورد مي شد ولي الان که تهديد تقريبا ديگر وجود خارجي ندارد، آنها ديگر از روش های شديد و سخت استفاده نمي کنند.

 

م.ع: بنابراين  همه چيز به تحليلشان از ميزان تهديد بر مي گردد.

آ.س: بله. ولي اين مقام چيز ديگری هم گفت که بطور خاص جالب بود. بنظر مي آيد که مجاهدين از اين برخوردهای شديد و سخت با زندانيان، برای عضو گيری اعضا و هواداران جديد استفاده مي کرده اند. بنابراين طراحي نوع  برخورد "نرم تر" همچنين برای خشک کردن چاه بالقوه حمايت نيز بوده است.

 

م.ع: خوب يکي دو سوال آخر. شما مجاهدين را در ده سال آينده کجا قرار مي دهيد؟

آ.س: فکر مي کنم آنها هنوز هم بصورت يک نيروي به هم چسبيده باقي بمانند  و ده سال ديگر احتمال زياد اين است که آنها بشدت کوچک شده  و به جای فعاليت بعنوان يک سازمان سياسي، بعنوان يک فرقه اجتماعي فرهنگي در گوشه هايي از اجتماعات غربي به  فعاليت های فرقه اي شان ادامه بدهند.

 

م.ع: و در اين مدت زماني چه بر سر مسعود رجوي خواهد آمد؟

آ.س: خوب. اگر وی در عراق يا غرب به پای ميز دادگاه کشيده نشود،  احتمال دارد که وی هنوز در اختفا بسر برد. من فکر نمي کنم ايرانی ها واقعا علاقه اي به تحويل گرفتن وی داشته باشند چرا که محاکمه احتمالي وی در ايران باعث دردسرهاي اضافي برای دولت ايران خواهد شد.

 

م.ع: شما شخصا مي خواهيد چه عاقبتي داشته باشد؟

آ.س: من شخصا مي خواهم او را به خاطر تمامي صدمات  و درد ها و پريشاني هايي که به بسياری از مردم وارد کرده است، برای تمام عمرش پشت ميله های زندان ببينم