سخني در رابطه با تغيير رژيم (در ايران)

مسعود خدابنده،
آسيا تايمز، سي ام نوامبر دوهزار و پنج
http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/GK30Ak02.html

 

تقابل در برابر برنامه انرژی اتمي ايران آرام آرام به صورت يک بحران خود را به نمايش مي گذارد و در اين ميان سياست های واشنگتن در قبال جمهوری اسلامي بشدت مورد توجه انتقادی قرار گرفته است. در حالي که گروهي از سر سختان نو محافظه کار خواستار برخوردی رو در رو با ايران هستند، غالب جامعه سياست گذار اين کشور توجه بيشتری را به بي حاصل بودن و خطرناک بودن چنين سياستي معطوف مي دارند.

"کميته سياست ايران -  آی، پی، سي" بيش از هر کس ديگری با اشتياق به سياست "تغيير رژيم" در ايران چشم دوخته است. اين کميته ای است که اساسا از چند نظامي بازنشسته تشکيل شده و تمامي کارهای اداری آن توسط تنها يک نفر افسر سابق عملياتي سازمان سيا اداره مي گردد. کميته با استفاده از روابط نزديک خود با وزارت دفاع ايالات متحده (پنتاگون)، از طرف گروه مخالف ايراني، مجاهدين خلق، سازماني که در ليست تروريستي قرار دارد، مامور گرديده تا نقش حرفه ای لابي گروه و سرويس روابط خارجي آن را بر عهده بگيرد.

در طرف ديگر کساني قرار دارند که بدنبال برخورد از طريق ديالوگ هستند. اين گروه زماني که وزارت خارجه ايالات متحده روز دوشنبه قبل اعلام نمود که به آقای زليما خليل زاد سفير امريکا در عراق اجازه داده شده است تا با مقامات ايران ملاقات نمايد، طبعا پيروزی اي بدست آورده اند. سخنگوی وزارت خارجه آقای شون مک کورمک گفت: "اين فقط در رابطه با مسائل عراق مي باشد".

البته بعيد است که "کميته سياست ايران" به اين زودی مايوس شود. اگر لابي گری و تبليغ از جانب يک سازمان تروريستي و تبهکار ضد امريکايي مانند سازمان مجاهدين خلق به اندازه کافي بحث انگيز نيست، کميته سياست ايران اکنون چنان عمل مي کند که انگار ديگر از مرز تشويق و تاييد گذشته و با علم کامل و هدف مشخص نمايندگي رسمي سازمان مجاهدين خلق را در ايالات متحده امريکا به عهده گرفته است.

اگر چه در کوتاه مدت چنين ژست های احساساتي اي مي توانند تبليغاتي قابل استفاده بر عليه ايران باشند ولي با توجه به سرنوشت مقدر سازمان مجاهدين خلق، بنظر مي رسد که در دراز مدت وجهه و سابقه افراد عضو "کميته سياست ايران" بصورتي جدی مورد تهديد قرار گرفته باشد.

 

تعويض رژيم در ايران؟

فهم دقيق تر روابط بين "سازمان مجاهدين خلق" و "کميته سياست ايران" نيازمند فهم بحث پايه ای تری به نام "تغيير رژيم" است بحثي که هم اکنون در واشنگتن در جريان است. اگر چه ديديم که چگونه ايالات متحده پرونده ای را بر عليه عراق مبني بر وجود سلاح های کشتار جمعي تهيه نمود ولي برنامه نو محافظه کاران بر عليه ايران بسيار پيچيده تر است. ترکيبي  ازنکته غير عاقلانه اي که پرزيدنت احمدی نژاد در مورد اسرائيل ابراز داشت (که بايد از روی نقشه حذف گردد) با دغدغه های طولاني مدت امريکا در مورد خواسته های اتمي ايران به کمپ نو محافظه کاران فرصتي را داد تا بتوانند پرونده ای برعليه ايران ايجاد نمايند که جای زيادی برای مذاکره باقي نمي گذارد.

سناتور سام براون بک در سال 2003 لايحه "حمايت از آزادی و دموکراسي در ايران" را ارائه داد که توسط سناتورها ريک سانتورم و جان کورنين حمايت مي گرديد. بعد ها اين لايحه بعد از تغييراتي از طرف نماينده کنگره ايلنا راس لهيتن مورد پشتيباني قرار گرفت و بالاخره در سيزدهم آوريل امسال بعنوان لايحه "آزادی برای ايران" (اچ- آر، 282) به تصويب رسيد. اين قانون اجازه مي دهد تا "کمک مالي و سياسي ...  به کساني که از دموکراسي حمايت کرده و برای پيشرفت دموکراسي در ايران فعاليت مي کنند و همچنين با دولت غير دموکراتيک ايران مخالفت مي ورزند تعلق گيرد".
در حالي که سناتور براون بک در نظر داشت که اين کمک مالي به رضا پهلوی و گروه ها و مطبوعات طرفدار سلطنت برسد، نماينده مجلس راس لهيتن سازمان مجاهدين خلق را بعنوان بهترين و مستحق ترين دريافت کننده ميليون ها دلار از پول ماليات دهندگان امريکا معرفي مي نمايد.

اين لايحه با مخالفت بسياری از گروه های ايراني مواجه شد و "شورای ملي ايراني امريکايي ها" در همين رابطه گفت :
"در حالي که موافقين طرح مي گويند که هيچ چيزی کمتر از "تغيير رژيم" نخواهد توانست تغييری در ايران بوجود آورد، مخالفين آن استدلال مي کنند که برگزيدن سياست "تغيير رژيم" به عنوان سياست رسمي هر گونه امکان استفاده از ديپلماسي را از بين برده و رو در رويي و درگيری بين امريکا و ايران را غير قابل اجتناب خواهد کرد".
از جمله گروه هايي که برای تصويب اين لايحه لابي و فعاليت مي نمودند "انستيتيوی روابط عمومي"، "فدراسيون ايراني امريکاييان يهودی" و "کميته سياست ايران" در واشنگتن را مي توان نام برد.

 

"کميته سياست ايران"

کميته سياست ايران که در فوريه امسال توسط ريموند تانتر پروفسور علوم سياسي دانشگاه جورج تاون بوجود آمد از طرف تعدادی از سياستمداران و تحليلگران نو محافظه کار از جمله داگلاس فيث، فرانک گافني، مايکل لدين، ريچارد پرل، پل ولفوويتز، دونالد رامزفلد، کاندليزا رايس، تام تانکريدو و باب فيلنر حمايت مي گردد.

ظاهرا، پلاتفرم کميته سياست ايران نظر مشخص نو محافظه کاراني را رله مي کند که مي گويند ايران تهديدی برای امنيت ملي ايالات متحده امريکا بوده و "تغيير رژيم" بهترين راه حل است. "کميته سياست ايران" هيچ چيز را ترديد بردار نمي انگارد و در سر تيتر وب سايت آن مي خوانيم: "توان بخشي به ايرانيان برای تغيير رژيم". 
در اطلاعيه سياسي ای در تاريخ دهم فوريه اين کميته اضافه مي کند که "گروه های مخالف ايراني بايد نقش محوری در سياست گذاری امريکا در قبال ايران داشته باشند". اين کميته همچنين بدون تعارف اضافه مي کند که "انتخاب های ديپلماتيک و نظامي" بايد همچنان باز نگه داشته شوند.

نظری به اطلاعيه اوليه "کميته سياست ايران" نوشتار و روش تبليغاتي ای را نشان مي دهد که کاملا با نوشتار و روش تبليغاتي سازمان مجاهدين خلق منطبق است و بنابراين افراد مطلع و تحليلگران متخصص بدون هيچ ترديدی مي توانند دريابند که اين اطلاعيه و يا حد اقل بخش هايي از آن توسط ماموران سازمان مجاهدين خلق در ايالات متحده امريکا نوشته شده است. اين روش و استيل همچنين در دو اطلاعيه بعدی "کميته سياست ايران" که در ماه های ژوئن و سپتامبر بيرون داده شده اند خود نمايي مي کند. تبليغ برای به اصطلاح "راه حل سوم" که در آن با تناقض فراوان سعي گرديده تا نشان داده شود جمهوری اسلامي شيعه در حال کمک به گسترش جهاديان سلفي مانند القاعده است (جهاديان سلفي ای که از بنيان با شيعيان در خصومت بوده و هستند) و يا به دروغ ايران را متهم به پشتيباني از شورشيان در عراق مي کند تکنيک های ناب تبليغات دروغين مجاهدين خلق ايران است.

جالب است که اطلاعيه ماه ژوئن تحت عنوان "انتخابات قلابي و تغيير رژيم"، قبل از هر چيز واکنشي بود به گزارش سازمان ديدبان حقوق بشر که سازمان مجاهدين را به شکنجه اعضای مخالف خود و دست داشتن در ديگر موارد نقض حقوق بشر متهم مي نمود. ولي بار ديگر مي بينيم که پاسخ "کميته سياست ايران" و واکنشش به اين گزارش به شرح زير است:
"کميته سياست ايران" يک نيروی ويژه حقوق بشر را مسئول نمود تا در مورد اتهامات در مورد سازمان مجاهدين خلق و گروه های مروبط به آن و همچنين اتهامات سازمان ديدبان حقوق بشر به مجاهدين را بررسي نمايد. تحقيقات "کميته سياست ايران" نتيجه گيری نمود که "ادعاهای موثق" ديدبان حقوق بشر در واقع شهادت های ماموران وزارت اطلاعات و امنيت ايران بخصوص محمد حسين سبحاني و فرهاد جواهری يار بوده اند. تهران اکثر کساني را که توسط سازمان ديدبان حقوق بشر مورد مصاحبه قرار گرفته اند را جهت خدشه دار کردن چهره آپوزيسيون اصلي، سازمان مجاهدين خلق، از ايران به اروپا فرستاده است".

اين درست کپي نوشته های تبليغاتي سازمان مجاهدين است. ولي البته يک مطلب مهم را هم به سادگي از کنارش رد شده و آن اين است که با تعجب متوجه مي شويم که هيچ کدام از افراد "کميته سياست ايران" نه تنها هيچ تخصصي در مورد تاريخچه پر از خونريزی و ايدئولوژی فرقه ای سازمان مجاهدين خلق ندارند، که هيچ کدام حتي تخصصي عام در مورد ايران هم ندارند.

از روابط واقعا مشکوک بين "کميته سياست ايران" و "سازمان مجاهدين خلق" که بگذريم، راه حلي که اين کميته ارائه مي دهد نيز چندان متقاعد کننده نيست.  در اطلاعيه اول کميته مي خوانيم که نويسندگان اطلاعيه "سياست مماشات" و همچنين "سياست مداخله نظامي" را مورد بررسي قرار دادند و سپس به اين نتيجه رسيدند که: "واشنگتن بايد راه حل سوم را مورد توجه قرار دهد. راه حلي که نقش محوری را برای تغيير رژيم به نيروی مخالف ايراني مي دهد".
البته مشکل "کميته سياست ايران" آنجا است که دولت امريکا بطور غريضي هم که شده نمي تواند به سازمان مجاهدين خلقي که تاريخچه ای از تبليغات ضد غربي را يدک مي کشد، تنها سازمان ايراني ای است که به کشتن امريکاييان اقرار کرده وتقريبا بيست سال متحد بي چون و چرای صدام حسين بوده، اعتماد کند.

از اين گذشته، ذوق ولرم "کميته سياست ايران" برای استفاده از نيروی نظامي بر عليه ايران در بهترين حالت مي تواند از نظر ناظران بعنوان يک دو دوزه بازی از طرف اين کميته تحليل شود. واقعيت اين است که اگر کميته سياست ايران واقعا خواستار ارتقای مصالح سازمان مجاهدين خلق است مي بايست توجه نمايد (همانطور که سازمان مجاهدين بوضوح به اين مسئله توجه دارد) که تنها يک حمله گسترده و وسيع با نيروی بسيار عظيم نظامي به رهبری امريکا بر عليه ايران خواهد توانست گروه های مخالف تبعيدی همچون سازمان مجاهدين را به ميزان بسيار کمي به قضايا مربوط نمايد.

و البته يک نگاه گذرا به بيوگرافي مسئولين کميته سياست ايران وضوح نشان مي دهد که چرا اين مرکز فکری مرتبط با سازمان مجاهدين بصورت مخفيانه مشغول تبليغ و لابي برای جنگ بر عليه ايران است. جمعي از افسران عالي رتبه بازنشسته، يک سفير سابق و کلر- ام - لونز افسر عملياتي سابق سازمان سيا (که تنها نفر اداری کميته سياست ايران و نقطه تماس اصلي با سازمان مجاهدين است). افرادی که تخصص و تجارب گذشته آنها تماما بر روی بازاريابي و تشويق برای عمليات نظامي بجاي روش های صلح طلبانه بوده است. از اين گذشته مي توان ديد که تعدادی از اين اعضا همچنين وابسته به "کميته روابط عمومي اسرائيل و امريکا" و مراکز فکری مرتبط با آن نيز مي باشند.

 

سازمان مجاهدين، سرمايه گذاری غلط.

ظهور "کميته سياست ايران" بعنوان "نماينده سازمان مجاهدين در ايالات متحده امريکا" مستقيما به اعلاميه ای که در سال دوهزار و سه منتشر شد مربوط مي گردد. سازمان مجاهدين خلق تا اوت سال دوهزار و سه اين توانايي را داشت تا دستگاه تبليغاتي اش را مستقيما تحت نام "شورای ملي مقاومت ايران" که پرسنل آن همان نفرات مجاهدين هستند، اداره کند.

شورای ملي مقاومت ايران در اوت دوهزار و سه از طرف ايالات متحده بعنوان نام ديگری برای سازمان مجاهدين خلق وارد ليست تورريست ها گرديد و متعاقب آن در ماه های آوريل و مه سال 2003، بال کوچک نظامي آن در عراق ارتش باصطلاح آزاديبخش ملي توسط نيروهای امريکايي بمباران و خلع سلاح و منحل گرديد. سازمان مجاهدين با از دست دادن حمايت صدام حسين اکنون نظر به حمايت از طرف دولت امريکا و يا گروه های لابي مرتبط با اسرائيل در واشنگتن دوخته است

اکنون سازمان مجاهدين خلق در سعي خود برای مورد قبول واقع شدن در غرب خود را بعنوان حامي پلوراليسم، سکولاريسم و گروهي معتقد به دمومکراسي نشان مي دهد که نقش زنان را ارج نهاده و از حقوق بشر حمايت مي کند. ابزار کار سازمان در اين پروژه زنانه تر کردن چهره رهبر سازمان مريم رجوی با پوشاندن لباس های زنانه به او از يک طرف و از طرف ديگر قرار دادن عليرضا جعفر زاده، سخنگوی سازمان مجاهدين در امريکا، در شبکه فاکس نيوز بعنوان يک تحليلگر مستقل مي باشد.

ولي اين حرکات هم تا بحال نتوانسته است چهره سازمان را نجات دهد و حمايت نمايندگان کنگره بشدت رو به افول است. نمايندگان کنگره اکنون پي برده اند که چگونه مجاهدين اوراقي را برای محکوم کردن رژيم ايران به آنها مي دادند تا امضا کنند ولي در بين جملات ردی در حمايت از مجاهدين با جملاتي نا مفهوم تعبيه شده بود.

توليد "کميته سياست ايران" احتمالا بهترين سرمايه تبليغاتي سازمان مجاهدين در تلاشش برای ظهور مجدد در نقشي جديد است. ولي طبعا هر گونه که سازمان مجاهدين سعي در فروش خود کند، نخواهد توانست از گذشته اش جدا شود. کما اين که تصاوير جوانان شستشوی مغزی داده شده ای که بخاطر دستگيری مريم رجوی در ژوئن دوهزار وسه در پاريس خود را به آتش کشيدند هنوز اروپا را در شوک نگه داشته است.

از اين گذشته، اکنون يک حرکت پرانگيزه و متشکل از اعضای سابق بوجود آمده است که خواستار پاسخگويي و حساب پس دادن رهبران آن هستند. در روز بيست و چهار م نوامبر يک گروه از فعالين ضد جنگ و اعضای سابق مجاهدين خلق کنفرانس مطبوعاتي ای تحت عنوان "روابط صدام با تروريسم بين المللي" در واشنگتن دی سي برگزار کردند. کنفرانس ويدئو هايي را که توسط سرويس های امنيتي  خود صدام بطور مخفيانه برداشته شده بودند را نشان مي داد که بوضوح روبط اطلاعاتي، لجستيکي و مالي بين رژيم سابق عراق و سازمان مجاهدين را افشا مي نمود. علاوه بر آن يک فيلم که در آن دست داشتن مجاهدين در کشتار اکراد در سال 1991 درست بعد از جنگ اول خليج فارس را بر ملا مي کرد نشان داده شد.

روز قبل از اين کنفرانس، سازمان مجاهدين اطلاعيه ای صادر کرد که در آن اعضای سابق خود را متهم کرد که از طرف وزارت اطلاعات ايران فرستاده شده اند تا از خروج سازمان مجاهدين از ليست تروريستي جلوگيری کنند. روز بعد "کميته سياست ايران" اطلاعيه ای صادر نمود که تکرار مکرر همان اتهامات بي مدرک و دليل بود. باعث تاسف برای کميته سياست ايران است که يونايتد پرس اينترناسيونال اين اطلاعيه را برداشت و چاپ  و در نتيجه تبديل به مدرک کرد. واضح بود که کميته سياست ايران فقط با دستپاچگي اطلاعيه مجاهدين را بدون هيچ گونه چک منبع و تحقيق مستقل تکرار کرده بود. در نتيجه اکنون کساني که مورد اتهام قرار گرفته اند در حال طي مراحل قانوني برای کشاندن ريموند تنتر و ديگر اعضايي از کميته سياست ايران هستند که در ارتباط با اين اطلاعيه باشند.

اگر چه تبليغ برای "تعويض رژيم" در ايران کاری مشروع است ولي واضح است که حمايت از گروه های تروريستي با تاريخچه مشخص و مستند ضد امريکايي مشروع نيست. ممکن است اعضای "کميته سياست ايران" بخواهند تا در اين مورد تجديد نظر کرده و مجددا فکر کنند که آيا حمايت از يک گروه که تقريبا در کل جهان تروريست شناخته شده و ايرانيان نيز با هر نقطه نظر سياسي ای که داشته باشند از آن متنفر هستند ارزش بد نامي شخصيتي را دارد يا نه.

 

مسعود خدابنده از اعضای سابق مجاهدين خلق است که بيشتر در سيستم های حفاظتي و امنيتي آن فعاليت داشته. خدابنده در سال 96  از اين سازمان جدا شد و اکنون در شمال انگلستان محل زندگي اش، بعنوان مشاور حفاظتي مشغول به کار است. او در بيست و پنج سال گذشته در آپوزيسيون ايراني فعال بوده.
وی همچنين از نزديک با "مرکز تحقيقات ضد تروريسم" پاريس بعنوان متخصص ايران فعاليت مي نمايد.