تبلیغات ضدایرانی غرب و موج سواری مجاهدین
 

ابراهيم خدابنده بيست و نهم ژوئن دوهزار و پنج

 * می دانیم که یک تبلیغات نفس گیر و مغرضانه در غرب بر علیه ایران وجود دارد، تا آنجا که خیلی از شهروندان کشورهای غربی فکر می کنند که در خیابانهای ایران سیل خون جاری است ! یا با زنان ایرانی برخوردی غیر انسانی می شود. ما شاهد بودیم هنگامی که دختر شما به ایران آمدند ، در ابتدا چنین ذهنیتی داشتند و پس از ورود به ایران ، این گونه ذهنیتهای در وی ، مانند بسیاری دیگری از اشخاص که به ایران می آیند شکست . بد نیست راجع به تبلیغات غرب و ارتباطش با نحوه سیاست گذاری سازمان صحبت بشود که سازمان دارد، در چه فضایی فعالیت می کند و از چه چیزهایی بهره برداری می کند ؟

_ وقتی دخترم به ایران آمد و پس از دیدن وضعیت ایران ،می گفت که من اگر برگردم و فرض کنید مقاله ای بنویسم و واقعیت هایی که در ایران بوده را بیان بکنم ، احتمال دارد که خیلی از روزنامه ها استقبال نکنند .

ولی اگر من برگردم و بگویم که اینجا سرکوب است ، شکنجه است ، زنان را سرکوب می کنند و از این حرف ها حتماً همه روزنامه ها چاپ می کنند ، یعنی بر اساس شناخت خودش از جامعه غرب این را می گفت .

منظورم از نقل این مطلب ، این است که ارتباط تبلیغات ضد ایرانی غرب با تبلیغات سازمان را بررسی کنیم ، باید بگویم که در واقع تمایل غرب این است که همان تصویری که سازمان می خواهد از ایران نشان بدهد ،نشان داده بشود ، به جای این که واقعیت گفته بشود .

* سؤال همین جا است ، غرب این تبلیغات را می سازد که سازمان استفاده می کند، یا سازمان این تبلیغات را برای غرب می سازد ؟

_ فرض کنید یک همکاری غیر سازمان یافته، نامرئی و یک قرارداد نانوشته بین آنان وجود دارد.سازمان یک چیزهایی را تولید می کند، مصرف کننده اش در غرب پیدا می شود.مثلاً ما در رابطه با مجامع بین المللی یک چیزهایی را تولید می کردیم باصطلاح برای افشای رژیم ،مثل نقض حقوق بشر .

این را سازمان تولید می کرد و می گذاشت در دسترس رسانه ها ، خوب چه کسی آن را بر می داشت- بالاخره یکی باید این را بردارد دیگر- روزنامه هایی که دوست داشتند این چیزها را بردارند و آنتریک کنند.

مثلاً در یکی از روزنامه های غربی عکس های اعضای باند مخوف کرکس ها که اعدام شدند، چاپ شده بود و زیرش نوشته شده بود که این عکس ها مخفیانه توسط نیروهای مقاومت از ایران خارج شده است .

در صورتی که در همه روزنامه های ایران چاپ شده بود ، سایت هایش بود ، اصلاً کافی بود یک سایت ایران باز کنید و یک کپی از روی این عکس بردارید ، لازم نبود نیروهای مقاومت این را مخفیانه بردارد.

ممکن است آن روزنامه هم بداند که این واقعیت ندارد ، ولی چنین شیوه و روشی آنجا خریدار دارد ، این روزنامه است که این تولیدات را برمی دارد. پس بنابراین یکی هستند ، هر دو طرف با هم کار می کنند و در این زیمنه منافع مشترک دارند ، ولو این که خیلی از جاها اختلاف منافع داشته باشند .

بعضی از افراد هم هستند که می آیند زیر متن های سازمان را امضا می کنند و یا سازمان می رود امضایشان را می گیرد و آنها آگاهی و شناخت کاملی از اوضاع ندارند.

حالا برخی هم از این اشاعه ی این تبلیغات منافع خاصی دارند. کسی مانند وین گریفیث ، که یکی از حامیان منحصر به فرد سازمان در اروپا است،و فکر نمی کنم کسی به پا قرصی او در حمایت از سازمان ، مشابه اش وجود داشته باشد، منافع خودش را دارد.

شما دقت کنید که این آقا و چند نفری از هم فکران ایشان در پارلمان انگلیس ، چه مجلس لردها و چه مجلس عوام ، به شدت موافق حمله انگلیس به عراق بوده و هستند، در صورتی که طیف زیادی از حزب کارگر مخالف بودند ، همین اشخاص که خیلی دلشان می خواست به عراق حمله بشود ، همان ضدیت را با ایران دارند ، اینها در واقع یک سری منافع خاص خودشان را دارند، و طبیعی است که از ترویج این تبلیغات سود می برند و خواهان آن هستند.

از سویی وین گریفیث رابطه نزدیکی با وزارت خارجه انگلیس دارد ، اینها یک تقسیم کارهای سیاسی با هم می کنند ، خیلی از چیزهایی که ممکن است وزارت خارجه نخواهد وارد بشود و در چارچوب منافع تاکتیکی و منافع روزش قرار ندارد، این اشخاص وارد می شوند.خط و خطوط سیاسی هم دائمی نیست، امروز هست ،الزامی ندارد که فردا هم همین باشد ، فردا ممکن است چیز دیگری باشد ، منافع فردا تعیین می کند که چه سیاستی باشد .

ولی من احساس می کنم دخترم ، فردی کاملاً بی طرف در این قضیه بود. هیچ منافع سیاسی این وسط نداشت و دنبال چیزی هم نبود و خودش هم همین را احساس می کرد.او وقتی احساس خودش را برای من بیان کرد می گفت من از برخورد سازمان با قضیه تو ، متوجه شدم که آنها دنبال آزادی تو نیستند ، آنها دنبال تبلیغات خودشان هستند!

در صورتی که از قبلش هم هیچ برخوردی با سازمان نداشت ، هیچ ذهنیت منفی هم نسبت به آنان نداشت ، چون که من هیچگاه علیه سازمان صحبت نکرده بودم ، همیشه هم مثبت گفته بودم ، اتفاقاً دید مثبتی هم داشت به دلیل این که پدرش در سازمان بود ، دلیلی نداشت که ضد سازمان باشد .

با این دید وقتی چند جلسه با نفرات سازمان برخورد کرده بود، بالاخره به این نتیجه رسیده بود که اینها دنبال کار و اهداف خودشان هستند ، و بنا بر همین درک هم بود که مستقلاً حتی به وزارت خارجه ، عفو بین الملل ، یو ان و خیلی جاهای مراجعه کرد تا ببیند چه کار می تواند برای ما بکند .

حجم تبلیغات ضد ایرانی به قدری زیاد است که یک سال طول کشید که قانع شد به ایران بیاید. یعنی اول حاضر نبود ایران بیاید ، یک سال طور کشید که بالاخره متقاعد شد. بعد از تماسی که اما نیکلسون پس از دیدارهایش با ما ، با او داشت و با او صحبت کرده بود تا بالاخره قانع شد که به ایران بیاید.

وقتی دخترم به ایران آمد،قبل از آن چند تا کتاب خریده بود که در این کتابها راجع به ایران نوشته بودند. در انگلیس راجع به همه کشورها کتاب های توریستی چاپ می کنند ، هر کس به هر کشوری که می خواهد برود ،از کتاب فروشی اینها را می خرد که همه چیز را راجع به آن کشور نوشته است .

ببینید در کتابی که رسماً در انگلیس و به زبان انگلیسی چاپ شده و به مردم داده می شود که هر کس که می خواهد به ایران برود بخواند و اشراف قبلی داشته باشد ، چه نوشته شده است .مثلاً نوشته است که حواستان باشد شطرنج همراه تان نباشد چون آنجا شطرنج به شدت قدغن است و اگر بگیرند شلاق می زنند و یا زنان حتماً باید لباس سیاه بپوشند ، رنگ دیگر حق ندارند بپوشند ، حجاب شان باید به چه نحو باشد ، دخترم راجع به ایران خیلی از مواردی که در آن کتابها خوانده بود ، خودش آمد و با چشم دید که دروغ است.

مثلاً همان موقع دخترم داشت برای من می گفت که زنان حق ندارند رانندگی کنند ، که کنار ما یک اتوبوسی رد شد که راننده اش زن بود . یعنی فرق واقعیت را با محتوای کتاب می دید.

برایش ثابت شد که تبلیغات غربی و آن کتابی که رسماً در انگلیس چاپ می شود ، چیزهایی را عنوان می کند که خلاف واقعیت است ، اصلاً ما ایرانیان عادت داریم که یک کلاغ چهل کلاغ کنیم ، حالا یک چیزی فرض کنید بوده این را برداریم و ببریم چند برابر بیانش کنیم .سازمان هم نهایت بهره برداری از این شرایط را می کند.

در این قضیه منافع غرب بوده و سازمان هم کمک کرده است. آنها هم دوست داشتند و اینها دست به دست هم دادند و بالاخره این تصویر ساخته شده است.البته این تصویر در سال های اخیر خیلی تصحیح شده به دلیل این که من می توانم بگویم که واقعاً جمهوری اسلامی تا چند سال پیش اهمیت نمی داد و زیاد برایش مهم نبود که در خارج چه می گویند یعنی فکر می کرد که یک چیز پیش پا افتاده و غیر مهم است ، ولی از زمانی که سیاست های تنش زدایی ، سیاست های توسعه سیاسی وارد صحنه دیپلماتیک ایران شد اتفاقاً خیلی راحت توانست در خیلی از زمینه ها سازمان را پس بزند.ما خودمان دست مان در کار بود و می دیدیم که سال به سال شرایط برای سازمان مشکل تر می شود.

شورای ملی مقاومت در سال 60 هدفش این بود که به عنوان یک آلترناتیو خودش را در سطح دنیا جا بیندازد و با این هدف رفت جلو ، بعد در سال 80 هدف این شده بود که در لیست های تروریستی وارد نشود و الان هدفش این است که سازمان را از لیست های تروریستی بیرون بکشد ، یعنی به این نقطه رسیده است.

در طی این سالها سازمان فقط از اشتباهات و بی تجربگی های دیپلماتیک ایران استفاده می کرد یا سوء استفاده می کرد ، چون حاکمیت زیاد هم به مسائل خارجی اهمیت نمی داد ، در واقع چالش های خارجی زیادی هم داشت.

حکومتی که طیول آمریکا بود تبدیل شده است به یک حکومت مستقل که یکی از شاخص های استقلال در دنیا است.خب اینها همه دست به دست هم داده بود و سازمان هم روی این موج سوار شد و فکر می کرد خبری است .

یک مدت که گذشت و ایران به تثبیت رسید ، دیپلمات هایش کار کشته شدند ، شرایط را جمع و جور کردند ، الان اوضاع کاملاً چرخیده ، یعنی الان نمی شود گفت که شورای ملی مقاومت یا سازمان هر چه قدر هم هیاهو بکند در سطح بین المللی یا در سطح خارج از ایران تأثیر گذار است .

اکنون سازمان در داخل ایران که اصلاً وجود ندارد ، و در سیاست ها و صحنه بین المللی هم تأثیر گذار نیست ، در صورتی که در سال 60 به عنوان راه حل مسئله ایران معرفی می شد .به این دلیل که معلوم شد که اساساً اصالتی نداشته است.

سازمان یک مدت رفت در جنگ ایران و عراق سوار شد ، یک مدت رفت روی مسائل بین المللی ، الان طبق همان روال می خواهد روی مسئله هسته ای سوار بشود ، همیشه یک موضوعی پیدا می کند که رویش موج سواری کند .

ولی دیگر اینها تأثیر گذار نیستند ، مسئله حل کن نیست ، به همین دلیل هم هست فکر بکری که تازگی شده ،به نام راه حل سوم ، هیچ کجا برش نداشتند و خریدار جدی پیدا نکرده است ، چون ماهیت سازمان شناخته شده است .

حالا چند تا روزنامه خارجی این ور ، آن ور با فشار اینها و یا دریافت پول یک تبلیغاتی کردند ، ولی هیچ طرف حساب جدی اعتنایی به این نکرده است ، چون اصلاً سازمان را به عنوان یک نیروی جدی که بتواند ادعاهایش به عنوان راه حل سوم را عملی به حساب نمی آورند.

* جهت اطلاع راه حل سوم هم ابداع سازمان نیست، بلکه اپوزیسیون جمهوری خواه و باصطلاح مستقل و یا برخی از سلطنت طلب ها، از قبل این حرف را زده بودند.

سازمان حرف جدیدی نزده که به گوش آمریکا یا اروپا نرسیده باشد که نه با حمله آمریکا موافقیم و نه با ارتباط اروپا. شخصیت های زیادی این حرف را زدند ، سندهایش وجود دارد و حالا سازمان آمده این را در بوق و کرنا می کند .

_ بله و اگر بخواهیم این موضوع را جمع ببندیم ، باید گفت که بالاخره سیاست غرب را واقعاً سازمان نمی سازد، یعنی مسئله سازمان نیست ، سازمان دارد روی این قضیه موج سواری می کند ، حتی موقعی که سازمان در ایران بوده و موضع حمایت از نظام و امام را داشت ، باز هم این حرف ها در خارج از کشور بود ، یعنی از همان سال اول انقلاب ایران متهم به نقض حقوق بشر و مسائل دیگر بود که اتفاقاً سازمان در برابر این تبلیغات موضع گیری می کرد و اسناد آن در نشریات سازمان هست.

خیلی از خبرنگارها که اصلاً ارتباطی هم با سازمان ندارند،به دلیل تبلیغات ضد ایرانی غرب، ذهنیتهای بسیار منفی راجع به ایران دارند ،اما موقعی به ایران می آیند و بر می گردند کشور خودشان ، مقالاتی در دفاع از ایران می نویسند که اصلاً آنگونه که فکر می کردیم نبود. ما فکر می کردیم ایران شبیه طالبان هستند ، ایران با طالبان کاملاً متفاوت است ، اصلاً اسلام ایران یک چیز دیگری است ، مردم ایران یک آدم های دیگری هستند .

چیزی که هست ، مشکلی سازمان با غرب مشترک است ، تمامیت خواه ، مغرض و متکبر و البته جنجال گر.