تلاشي مجاهدين پس از سقوط صدام

تروريسم مونيتور،
تحليل هايی ريشه ای در مبارزه برعليه تروريسم.
بنياد جميزتاون، واشنگتن
شماره دوم از جلد سوم
بيست و هفتم ژانويه دوهزار و پنج

http://www.jamestown.org/publications_details.php?volume
_id=411&issue_id=3213&article_id=2369165

مقاله از مسعود خدابنده
 

با نزديک شدن زمان انتخابات تحول سازعراق ، سرنوشت گروه بحث انگيزو غالبا مورد سوء تفاهم ايراني مخالف نيز به نقطه تعيين تکليف نهايي خود نزديک مي گردد. سازمان سابقا مسلح مجاهدين خلق ايران (MKO) با هدف  مشخص تغيير رژيم در ايران قريب بيست سال گذشته را در عراق بوده. اين گروه نه تنها بخاطر موج هايي از عمليات تروريستي که از طريق مرز مشترک به عمل آورده است مزاحم دراز مدت ايران محسوب مي شده است، بلکه همزمان توانست برنامه های تبليغاتي ضد ايراني خود را در پايتخت های مهم کشورهای غربي به اجرا در آورد. به همين جهت است که استفاده از اين سازمان که در ايالات متحده و اروپا رسما جزو گروه های تروريست قرار گرفته است بعنوان وسيله ای بر عليه ايران پيشنهادی بود وسوسه انگيز برای بازهای درون دولت امريکا و بخصوص کساني را که تغيير رژيم را سرلوحه برنامه های خود قرار داده بودند. ولي با شروع انتخابات در عراق، اکنون شاهد آن هستيم که سازمان مجاهدين برای امريکا بيشتر به يک مسئله و يک مشکل تبديل شده اند.

کمي پس از سقوط رژيم سابق صدام حسين ارزش سازمان به حدی بود که ايران پيشنهاد تحويل برخي از فعالان رده بالای القاعده را در ازای استرداد سازمان مجاهدين خلق نمود. شايد دولت امريکا در آن زمان ارزش مجاهدين را بيش از ارزش واقعي اش تخمين زده بود و بهای بيشتری مي خواست و شايد هم برنامه های پنهاني ای وجود داشت که بجای خلاص شدن از گروه بتوانند از آن استفاده نمايند ولي در هر صورت با اين پيشنهاد ايران موافقت نشد. درست پس از جنگ عراق در سال دوهزار و سه نيروهای امريکا برخورد نامفهوم و شک برانگيزی را در مقابل مجاهدين به نمايش گذاشتند. اين نيروها در مراحل اوليه با مجاهدين قرارداد آتش بست امضا کردند و سپس گروه را خلع سلاح نمودند. ولي بعد ديديم که آنها حفاظت گروه بر عليه حملات انتقام جويانه عراقي ها را به عهده گرفتند و حتي زماني که شورای حکومت موقت عراق (IGC) در دسامبر دوهزار و سه به اخراج سازمان مجاهدين از عراق رای داد نيز نيروهای امريکايي از تبعيت از اين خواسته سرباز زده و بدين ترتيب بر ميزان شک ايرانيان در مورد انگيزه های دولت امريکا افزودند {1}

شورای ملي مقاومت ايران (NCRI)، شاخه سياسي مجاهدين خلق در خارج از عراق به زمينه های مشترکي با طرفداران امريکايي "تغيير رژيم" در ايران دست يافت. شورای ملي مقاومت همزمان با پيشرفت مذاکرات اتحاديه اروپا و ايران در پاييز سال گذشته، به افشای تبليغاتي اطلاعاتي در مورد برنامه های اتمي ايران پرداخت و از حرکت های امريکا برای کشاندن مسئله به شورای امنيت سازمان ملل متحد حمايت نمود. شورای ملي مقاومت تا مرز درخواست از امريکا برای حمله به ايران پيش رفت واگر چه اين خواسته را علنا مطرح ننمود ولي بجای آن مدعي گرديد که چنانچه از حمايت های مورد نياز برخودار گردد، خود خواهد توانست اين کار را به تنهايي انجام دهد. اين حمايت های درخواستي شامل نگهداری سازمان مجاهدين در عراق بعنوان يک نيروی مسلح و همزمان با آن خارج کردن سازمان مجاهدين خلق و شورای ملي مقاومت از ليست گروه های تروريستي در ايالات متحده مي گرديد. حتي اگر اين نوع نگرش بي آينده و غير واقعي به مسئله تا شش ماه پيش هم امکان محک زدن و امتحان کردن داشت، بسيار مشکل است که امروز بتوان حتي در تئوری امکان اجرای آن پس از انتخابات عراق را تصور نمود.

همزمان با روی هم افتادن موضع ايران و امريکا در سعی بر انجام انتخابات در موعد مقرر يعني سي ژانويه، سازمان مجاهدين به نواختن سازي متفاوت و مخالف پرداخت و بالفعل با نيروهايي همچون "نو بعثي ها"، "اسلاميست های سلفي" و ديگر نيروهای مخالفي همنوا شد که مايوسانه بدنبال عقب انداختن انتخابات هستند. ولي با همه انتقادات توخالي مجاهدين از روند انتخابات بايد گفت که اين سازمان هيچ نيرو و يا نفوذی ندارد که بتواند بر نتايج انتخابات تاثيری بگذارد. اگر چه سازمان مجاهدين مدعي داشتن هواداراني در بين اعراب سني و سران قبايل آنها (بخصوص در استان ديالي) است ولي اين ادعای سازمان با عدم قابليت اين سازمان برای نشان دادن حمايتي مفهوم و معني دار از داخل ايران در تضاد است.  بوجود آمدن جوامع دموکراتيک در دوران بعد از جنگ در عراق به همان اندازه و شدتي که موقعيت مجاهدين را تضعيف مي کند، به همان ميزان نيز بر مشروعيت مردمي پيام هايي که خواهان اخراج سريع آنها هستند خواهد افزود. بطور خلاصه بايد گفت که دولت ايالات متحده نخواهد توانست به خواسته های دولت انتخابي جديد به همان صورتي که از خواسته های دولت غيرانتخابي موقت در دسامبر دوهزار و سه سرباز زد، بي اعتنا باشد.

سازمان مجاهدين يا بايد همانطور که درخواست شده است اخراج گردد و يا اين که اعضايش بعنوان دنبالچه های صدام حسين محاکمه و مجازات خواهند شد. در هر صورت بايد گفت که با اجرای انتخابات عراق،  قيمت بالقوه سازمان مجاهدين بعنوان يک برگ در دست دولت امريکا در رويارويي های بغرنجش با ايران عملا به صفر مي رسد {2}

در هر سناريوی محتملي، فرستادن اعضای سازمان مجاهدين به داخل ايران برای عمليات مخفي و دست زدن به عمليات خرابکارانه و غيره از آغاز نيز غيرواقعي بوده است. اين پيشنهاد در اولين قدم منکروضعيت واقعي سازمان مجاهدين شده و آن را ناديده مي گيرد. سن متوسط اعضای اين سازمان اکنون 48 سال است و تعداد قابل توجهي از آنها از مرز پنجاه سالگي گذشته اند. تازه اين ها افرادی هستند بخاطر بودن مستمر در شرايط سخت آموزش نظامي، کمبود خواب اجباری و کمبود تغذيه مناسب، بدن هايشان کاملا خرد و ناتوان شده است. غالب آنها بيش از بيست و چهار سال است که قدم به داخل ايران نگذاشته اند و حتي برای رفت و آمد در محله های سابق خودشان دچار مشکل خواهند شد چه رسد به اماکن و تاسيسات اتمي ناشناخته. بالاتر از اين همه وضعيت رواني اعضای مجاهدين است که با توجه به سالها زندگي جدا از مردم و اجتماع و انواع روش های روانشناسانه ای که روی آنها آزمايش شده است در وضعيتي نيستند که بتوانند حتي در چند قدمي خارج از فضای بسته سازماني شان با تکيه بر خودشان به صورتي عقلاني عمل کنند چه رسد به سرزميني مملو از تهديد.
بطور خلاصه بايد گفت که ماموريت مخفي امريکا نياز به ايرانياني دارد که مقيم ايران باشند و نه مهاجريني سوخته و متلاشي. علاوه بر اين بايد بخاطر داشت که سازمان مجاهدين خلق اکنون آنچنان از طريق ايرانيان و ديگران تحت نفوذ قرار گرفته است که به سختي بتوان قبول کرد که چنين برنامه ريزی هايي، حتي قبل از اين که به مراحل نهايي برسند، سر از ايران در نياورند.

آيا سازمان مجاهدين خلق هنوز تروريست است؟
از بسياری زوايا بايد گفت که عملکرد سازمان مجاهدين در غرب بوضوح بيانگر معامله ای ديگر با امريکا و ديگر دول غربي است.  تضمين ادامه حيات اين سازمان از طرف غرب به موارد زير مشروط گرديده است:
اولا: سازمان مجاهدين خود را از رهبر ايدئولوژيکي خودش مسعود رجوي جدا سازد.
ثانيا: استراتژي خود که بر پايه "مبارزه مسلحانه" بوده را به کار تبليغي خالص تغيير دهد.
ثالثا: نام خود را به گونه ای تغيير دهد که بتوان "سازمان مجاهدين" را در ليست تروريستي نگه داشت ولي اعضا بتوانند تحت پوشش "شورای ملي مقاومت" به کار خود ادامه دهند.

حال لزوم دقت واهميت نگرش عميق تر به اين خواسته ها در اين جا است که اين درخواست ها قلب وجودی سازمان مجاهدين را مي شکافد. سالها است که مسعود رجوي در غيبت نگه داشته شده است تا زنش مريم بتواند خود را بعنوان يک چهره قابل قبول از مجاهدين نشان بدهد. اميد اين است که اين چهره دروغين که به سختي مي توان پشت آن را ناديده گرفت اين قابليت را به سازمان  بدهد که بتواند خود را بعنوان يک نيروی دموکراتيک جا بزند، حتي با گذشته مشخص کمونيستي اوليه اش و حتي با کاراکتر شبه فرقه ای که از سال 1985 به خود گرفت.
اين تناقض فاحش بين چهره بيروني سازمان مجاهدين و ديناميزم دروني اش در برخي مراحل مولد وقايعی بسيار دردآور و ناراحت کننده هم شده است. بعنوان مثال وقتي که مريم رجوي بخاطر اتهامات تروريستي در سال 2003 در پاريس دستگير شد، سازمان مجاهدين برای فشار جهت آزادی مريم، هيچ راه حلي بجز سازماندهي سريع خودسوزی اعضايش برای به وحشت اندختن دولت فرانسه به فکرش نرسيد

از طرف ديگر بايد ديد که سازمان مجاهدين از زمان سربلند کردنش در سالهای 1960 به شدت معتقد به "مبارزه مسلحانه" بوده است. بنابراين دستکاری "اصل مبارزه مسلحانه" باعث طوفان های شديدی در داخل سازمان شده و به احتمال قوی به چند دستگي و انشعابات ختم مي گردد. دولت های غربي بايد اين مسئله را قبل از اين که بخواهند سازمان مجاهدين را از ليست تروريست ها خارج کنند، به دقت در نظر بگيرند.

اگر چه امريکا هميشه از مشکلاتي که مجاهدين ايجاد کرده اند آگاه بوده است ولي زمان زيادی نيست که امريکا مشکل را جدي گرفته است. قرار دادن سازمان تحت شرايط کنوانسيون چهارم ژنو در ژوئيه 2004 اولين اقدام عملي امريکا در برخورد با اين گروه بود. اين عمل باعث گرديد تا کميته بين المللي صليب سرخ پروسه بررسي وضعيت افراد بصورت فرد به فرد جهت خارج کردن آنها از عراق بدون خدشه دار ساختن وضعيت حقوقي کليت گروه بعنوان يک سازمان تروريستي را آغاز کند. اقدامي جهت منحل کردن گروه ولي بصورت کنترل  شده.

انگار که ايرانيان نيز نتايج را از آغاز و از تابستان دوهزار و سه حدث زده باشند، آنها نيزهمزمان عفو عمومي برای کساني که از مجاهدين جدا شده و خواستار بازگشت به ايران شده باشند را اعلام کردند. البته اين در داخل ايران مسائلي را بوجود آورد. در حالي که اکثريت مردم ايران چيز زيادی از اين گروه تبعيدی نمي دانند و يا در قبال آن بي تفاوت هستند، هواداران جمهوری اسلامي در مقابل تاريخچه اقدامات خشونت آميز اين سازمان برعليه رهبران و هوادارانشان بخصوص در  سالهای 1981 تا 1984 بسيار حساس هستند.  در اين دوره مبارزات مسلحانه سازمان مجاهدين در اوج خود بود. با اين وجود مقامات ايران به فشار خود برای تصويب اين عفو عمومي تا گرفتن نتيجه ادامه دادند و در نتيجه از دسامبر 2004 تا بحال کميته بين المللي صليب سرخ 41 تن از کساني که داوطلب بازگشت بوده اند را به ايران برده است. اين افراد پس از تخليه اطلاعاتي کوتاهي به خانواده هايشان داده شده اند و هيچ برنامه ای نيز برای محاکمه آنها در نظر گرفته نشده است. البته بطور عمومي اين مسئله وجود دارد که اين ها نميتوانند در فعاليت های سياسي وارد شوند. 
اين ارقام رسمي از کساني که به وطنشان بازگشته اند بخش کوچکي از کل افرادی است که از ماه مي 2003 به ايران بازگشته اند. بنابر منابع موثق در 19 ماه گذشته بيش از سيصد عضو سابق از قرارگاه اشرف خارج و به ايران بازگشته اند. تقريبا در همه اين موارد اعضا خود را به مقامات ايران درمرز های  گمرکي ايران و عراق تسليم نموده اند و آنها نيز اين افراد را به وزارت اطلاعات تحويل داده اند. اعضای سابق توسط مامورين به تهران منتقل شده و پس از دو روزی تخليه اطلاعاتي در مراکز از پيش آماده شده در هتل های مرمر و استقلال، آزاد و به خانواده هايشات تحويل داده شده اند.

ولي جالب تر از همه اطلاعاتي است که اعضای بازگشته در مورد شرايط کمپ اشرف در ديالي داده اند. در حالي که نيروهای امريکايي کنترل بيرون کمپ را به عهده دارند، آنها به مجاهدين اجازه داده اند تا ساختار و سلسله مراتب فرماندهي نظامي خود را در داخل کمپ حفظ نموده و اعضا را تحت شرايط روانشناسانه التصاقي باقي نگه دارند. اعتقاد غالب بر اين است که حدود هزار تن ازاعضای ناراضي مجاهدين از ارتش امريکا درخواست کرده اند تا از سازمان جدا گردند و در حال حاضر در قسمت مجزايي از کمپ نگهداری مي شوند {3}.  بنظر مي رسد که تحولات اخير نشانگر آن باشد که هر چه محدوديت سازمان مجاهدين در کمپ اشرف بيشتر ادامه يابد، احتمال انحلال سازمان در مقابل فشارهای شديد داخلي و خارجي بيشتر خواهد بود.

نتيجه گيری:
سقوط صدام حسين در واقع ندای خاتمه حضور مجاهدين خلق بصورت مسلح يا غيرمسلح در عراق بود. در حالي که امريکا مي توانست با تعويض رهبران مجاهدين با اعضای عالي رتبه دستگير شده القاعده در ايران بيشترين سود ممکن را از شرايط ببرد ولي به دليل انواع پارامتر های پيچيده اين "معامله سر راست" انجام نگرفت. اکنون تنها مسئله واقعي در صحنه عمل چگونگي و زمانبندی اخراج مجاهدين از کمپ اشرف است. طبعا انتخابات عراق به اين کار سرعت بيشتری خواهد بخشيد و بنابراين مانع بزرگي از سر راه پيشرفت روابط بين ايران و رژيم جديد عراق برداشته خواهد شد.

اگر دول غربي در آينده سازمان مجاهدين را از ليست گروه های تروريستي خود حذف بکنند يا نکنند، چيزی است که آينده مشخص خواهد کرد. ولي قبل از آنکه هر گونه حذف نامي صورت پذيرد، سياست گذاران غربي بايد بخاطر داشته باشند که سازمان مجاهدين - با وجود سقوطش در سالهای اخير - هنوز برای جمهوری اسلامي موضع حساسي است. بنابراين حذف نام آن از ليست تروريسي اين ريسک را در بر دارد که شايد بر تلاشهای گسترده تر ضد تروريسم در منطقه از جمله حمايت ايران از حزب الله و گروه های اسلامي فلسطيني تاثير بگذارد.

پانويس ها:
1- تلويزيون عراق، پنجم نوامبر دوهزار و سه.
2- خبرگزاری مهر، دوم سپتامبر دوهزار و چهار.
3- انجمن نجات، هفدهم مي. (انجمن نجات مستقر در تهران مرکز تجمع خانواده های اعضای مجاهديني هستند که در حال حاضر در کمپ اشرف عراق مي باشند. انجمن به لابي کميته بين المللي صليب سرخ و دولت ايران برای بازگشت اعضای مجاهدين به ايران مشغول است)

The Jamestown Foundation
4516,43ed Street, NW
Washington, DC 20016

Tel : 202-483-8888
Fax: 202-483-8337