استراتژی شکست خورده

ابراهيم خدابنده، بیست و پنجم ژوئن 2006

 

ابراهيم خدابنده
 تير 1385

 

30 خرداد یاد آور آغاز جنگ مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی در   سال 1360 است. استراتژی ناموفقی که هنوز بعد از 25 سال رهبری سازمان همچنان بر آن مُصر میباشد. این استراتژی اگر چه از آن زمان تاکنون اشکال متفاوتی به خود گرفته و تحولات زیادی داشته است اما ماهیت اصلی آن یعنی توسل به قوه قهریه برای کسب قدرت در ایران ثابت باقی مانده است. شکل و محتوای مبارزه مسلحانه سازمان در حال حاضر حاوی یک پارادوکس پیچیده است. این استراتژی اگر چه در ظاهر بسیار چپ روانه        می نمایاند و جنگ مسلحانه تمام عیار و سرنگونی کل نظام را در دستور کار خود دارد اما در تاکتیک آنقدر به راست رفته که متوسل به پنتاگون و راست ترین جناح های هیئت حاکمه آمریکا شده است.

 

جنگ مسلحانه مجاهدين طی ربع قرن اخیر مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. ابتدا زدن سران نظام و نوعی کودتای قصری و حرکت از رأس مد نظر بود. رهبری سازمان تصور میکرد با خارج کردن بنی صدر از حاکمیت و زدن سران کلیدی با توجه به درگیر بودن کشور در جنگ با عراق خواهد توانست قدرت را بدست بگیرد. بعد از ناکامی در این مرحله، زدن به اصطلاح سرانگشتان نظام در دستور کار قرار گرفت. در این فاز هر کس که به نوعی ارتباطی با نظام داشت بطور خود کار در لیست ترور قرار میگرفت. بعد از شکست این مرحله استفاده از زمینه جنگ و رفتن به عراق و تشکیل ارتش آزادی بخش ملی نظر رهبری سازمان را به خود جلب کرد. سازمان تصور میکرد که به این ترتیب با پشتیبانی صدام حسین قدرت را در تهران بدست خواهد آورد. پس از پذیرش آتش بس توسط ایران و قفل شدن نیروهای سازمان و ارتش آزادی بخش ملی در عراق یک دوران فطرت طولانی تجربه شد. در این مرحله سازمان سیاست "جرقه و جنگ" را به پیش میبرد؛ یعنی تلاش میکرد به هر نحو شده اولا صلح بین دو کشور برقرار نشود و ثانیا شرایط آتش بس بهم خورده و جنگ مجددا آغاز گردد. اگر چه سازمان مدام در تبلیغات خود صحبت از صلح بین ایران و عراق مینمود اما عملا تمامی تلاش خود را بکار میبرد تا به نحوی جنگ مجددا بین دو کشور آغاز شود چون حیاتش به جنگ بستگی داشت.

 

در مرحله بعدی انجام عملیات در داخل کشور در برنامه کار قرار گرفت. این برنامه مغایر با سیاست اعلام شده سازمان، مبنی بر اینکه سرنگونی نظام تنها و تنها با حرکت ارتش آزادی بخش و فتح تهران امکان پذیر است، بود. البته این حرکات ایذایی که تماما از داخل عراق هدایت میشد این فایده را میتوانست داشته باشد که جرقه جنگ را زده و آنرا مجددا به نفع سازمان مشتعل نماید.

 

بعد از اشغال عراق و سرنگون شدن دیکتاتور سابق این کشور، سازمان مجاهدین خلق در شرایط فوق العاده دشواری قرار گرفت و عملا استراتژی جنگ مسلحانه بی اثر گردید. فقدان حمایت های بی دریغ صدام حسین از سازمان که آنرا صرفا از روی دشمنی با ایران انجام میداد امکان هرگونه تحرک نظامی از هر نوعی را از سازمان و رهبری آن گرفت.

 

برای سازمان البته صدام یا کس دیگر فرقی نمیکرد. فقط به هر قیمت نیاز به یک پشتیبان برای رسیدن به قدرت در ایران داشت. لذا به دامان آمریکا آویخت و اینبار سیاست "جرقه و جنگ" را در تضاد بین ایران و آمریکا خصوصا بر سر مسئله هسته ای امتحان کرد و روی آن سرمایه گذاری نمود که در تبلیغات سازمان تحت عنوان "راه حل سوم" مطرح گردیده است.

 

سید محمد سید المحدثین مسؤول کمیسیون روابط خارجی شورای ملی مقاومت در مصاحبه با هفته نامه ایتالیایی پانوراما به تاریخ 25 مه 2006 گفته است: " ما مخالف حمله به ایران هستیم چرا که پیامد های خوفناکی برای کل منطقه به بار خواهد آورد. اما با سیاست یافتن یک توافق به هر قیمت ممکن نیز مخالفیم چرا که این سیاست طی سالهای اخیر شکست خورده است. ما خواستار قطع کمک به رژیم تهران و آزاد گذاشتن ما برای وارد عمل شدن هستیم. ایرانیها به خوبی میتوانند به فکر ایران باشند." در این عبارت رئیس سیاست خارجی سازمان دو جمله متناقض را پشت سر هم مطرح میکند. اول میگوید که مخالف تهاجم نظامی است و بعد میگوید راه حل دیپلماتیک و سیاسی سودی نداشته است که معنی آن میشود تهاجم نظامی اجتناب ناپذیر است. تصور نمیکنم راست ترین جناح های جنگ طلب آمریکا جمله ای بهتر از این بتوانند برای طرح نظر خود بیابند. البته منظور او اینست که با تهاجم نظامی آمریکا بدون به بازی گرفتن سازمان مخالفت است وگرنه خواستار "قطع کمک به رژیم تهران" شدن و "آزاد گذاشتن سازمان برای وارد عمل شدن" تعارفی بیش نیست.         مثلا اگر آمریکا این 3000 نفر رزمنده مجاهد خلق در عراق که متوسط سنی شان در حال حاضر بالای 40 سال است را آزاد بگذارد چکار خواهند کرد؟ منظور سازمان البته اینست که آمریکا تهاجم کند و ایران را اشغال نماید و بعد آنرا دو دستی تقدیم آقا و خانم رجوی کند. گویا سازمان تمامی خلایق از جمله آمریکا را اعضای تشکیلات خود فرض کرده که بدون چون و چرا و پرسیدن هرگونه سؤالی هرچه فرمان داده شود اطاعت نمایند.

 

شروع جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی در 30 خرداد 60 قطعا یک اشتباه استراتژیک بود. اشتباهی که بدلیل پافشاری و اصرار بر آن موجب اشتباهات بزرگتر بعدی از جمله رفتن به عراق و در گیر شدن در پرونده هسته ای برای جلب نظر آمریکا گشت؛ که نتیجه بلافصل آن در هر دوره ایستادن در برابر مردم ایران بود. اکنون سازمان دقیقا خود را در برابر عالی ترین مصالح و خواست ملی قرار داده است و تنها به حاکمیت در تهران به هر قیمت فکر میکند.

 

Home