نامه ای به آقای وين گريفيث

مسعود خدابنده
ليدز انگلستان، يازدهم آوريل دوهزار و پنج
 

http://www.iran-interlink.org/files/info/Apr05/OpenletterWinGriffithsMP090405.htm

آقای وين گريفيث، نماينده مجلس
مجلس عوام بريتانيآ

نهم آوريل

آقای گريفيث عزيز،

از نامه سرگشاده شما به رييس جمهوی فرانسه آقای ژاک شيراک که در تاريخ ششم آوريل ارسال و توسط سه تن ديگر از اعضای غير انتخابي مجلس لرد های امضا شده بود مطلع شدم. البته اين نامه سرگشاده فقط در سايت های سازمان مجاهدين خلق به زبان فارسي انعکاس يافته بود. شخصا علاقه مند بودم بدانم دقيقا چه مطالبي را با رئيس جمهور فرانسه در ميان گذاشته ايد.

متاسفانه "تصوير" اصل نامه شما که بر سرنسخه لرد کوربت پخش گرديده قابل خواندن نيست ما فقط مي توانيم بر اساس ترجمه فارسي منعکس شده در اين سايت نتيجه گيری کنيم.

به نظر مي رسد که شما بصورت باز فرموده ايد که تظاهراتي که توسط قربانيان مجاهدين خلق ايران در پاريس برگزار گرديده است کار وزارت اطلاعات جمهوری اسلامي ايران با همکاری مقامات فرانسه بوده است. اگر چه قبول مي کنم که در ميان بيش از هزار و چهارصد تن اعضای پارلمان بريتانيا اگر حتي چهار تن هم روی مسئله ای عقايدی متفاوت نداشته باشند، بايد نسبت به کل سيستم و روند کارآن شک نمود ولي با اين وجود نمي توانم در مورد انگيزه های شما و حتي اين که شما چيزی را که امضا کرده ايد خودتان خوانده باشيد به فکر فرو نروم.

آقای عزيز. نامه شما چيزی جز کپي آخرين اطلاعيه مجاهدين که دو روز قبل از انتشار نامه شما منتشر شده بود نيست. اطلاعيه ای که به منظور سياسي کردن پيشرفت های اخير در پروسه قضايي بر عليه خانم مريم رجوي طراحي شده بود تا بتواند اين پروسه قانوني بر عليه وی را متوقف کرده و يا تحت تاثير قرار دهد. مطمئن هستم که شما به خاطر داريد که کمتر از دو سال قبل در حرکتي مشابه، تعدادی از اعضای فرقه طبق دستورات دريافتي خود را در پايتخت های کشورهای اروپايي و از جمله لندن به آتش کشيدند تا شايد بتوانند اولين اقدام قضايي بر عليه وی را از ريل خارج کنند. يکي از دختران جوان در لندن بي نتيجه فوت نمود و مرد جوان ديگری تا ابد زخمي و عليل شده است.

ماشين تبليغاتي فرقه خانم رجوي (که البته توسط پليس فرانسه و بخاطر دست داشتن در جنايات و اعمال تروريستي در فرانسه و ديگر نقاط تحت تحقيق است و باز البته رهبر سازماني است که در بيش از سي کشور از جمله بريتانيا، امريکا و کشورهای اتحاديه اروپا در ليست گروه های تروريستي قرار دارد) در هفته های اخير بصورت ماکزيمم توان به کار افتاده است. اين کار از زماني شروع شد که به وی اطلاع داده شد که چهار مورد شکايت خصوصي ديگر (از جمله شکايت شخص بنده) نيز توسط قوه قضاييه فرانسه مورد قبول واقع شده است تا در مورد آن تحقيقات شروع شوند.

خانم رجوی در اين تبليغاتش مدعي شده است که راديو فرانسه ("بلندگوی رژيم ملاها!")، بي بي سي ("آيت الله بي بي سي!")، راديو فردا ("ايران گيتي ها!")، صدای امريکا، بسياری از مقامات فرانسه ("شامل پرزيدنت شيراک") و بريتانيا ("شامل آقای وزير جکس استروا")، آلمان، روسيه، چين، وزارت خارجه ايالات متحده، همگي برای جمهوری اسلامي ايران کار مي کنند! يا شايد بهتر است همانطور که در نامه شما آمده است و کپي اطلاعيه دوستانتان است، بگوييم "ماموران وزارت اطلاعات ملاها" هستند.

نظريه شما که مدعي مي شود دولت فرانسه مي بايستي از انعکاس بيان خواسته ها و آزادی بيان قربانيان يک سازمان تروريستي (تقريبا در تمامي جهان) جلوگيری کند در تناقض مستقيم با روش ها و آزادی های دموکراتيکي است که در جهان آزاد وجود دارند و شما بعنوان يک نماينده مجلس مي بايستي با آنها آشنا شده باشيد.

آقای عزيز. سرسپردگي شما به بقايای سرويس های اطلاعاتي صدام رجوي در بيست و پنج سال گذشته به اندازه کافي نگران کننده است ولي خواسته شما در جهت استفاده از سرکوب بر عليه سخنراني های آزاد در فرانسه در جهت حفظ منافع باقي مانده های رژيم صدام حسين باعث سرافکندگي حزب کارگر که بنده خود عضوي از آن هستم مي گردد.

آقای عزيز،

همانطور که مي دانيد، در شش ماه گذشته، در دفعات مختلف، ما از شخص شما خواسته ايم تا مناظره ای آزاد را با شرايط و قوانين و محل و زمان مورد نظر خودتان و دوستانتان بين مجاهدين و منتقدين آنها ترتيب دهيد. باز در مصاحبه اخير خود با راديو آمريکا مورخ اول آوريل دوهزار و پنج در سميناری در پاريس بنده اين دعوت را مطرح کردم. دعوتي نه از روی انتقام جويي که مشخصا در راستای روح وفاق. تاکنون هيچ جوابي از طرف شما دريافت نشده است. ما اين سکوت شما را چگونه تعبير کنيم؟

تا جايي که به دادگاه خانم رجوي اتهامات بر عليه وی شامل نقض حقوق بشر اعضای سازمان خودش، شکنجه، قتل، جنايات جنگي و جرائم بر عليه بشريت بر مي گردد، مطمئن هستم که شما برخلاف دوستانتان که به زندگي در جامعه ای بي قانون تحت حفاظت صدام حسين در دو دهه گذشته خو گرفته اند، با من هم عقيده هستيد که نظام قضايي فرانسه (يا نظام قضايي کشور خودمان، بريتانيا) نبايد تحت تاثير سياستمداران، بخصوص سياستمداراني که در اين رابطه صلاحيتي ندارند و لرد هاي انتصابي و غير مسئول کشوري خارجي قرار گيرند. البته و طبعا شما حق شرکت در دادگاه و در صورت علاقه تان، حمايت از سازمان مجاهدين و سابقه و گذشته شان در بيست و پنج سال گذشته تحت حمايت صدام حسين را داريد ولي لطفا کار قضاوت را به قضات واگذار کرده به دوستتان خاطر نشان نماييد که وی در فرانسه به دادگاه فرستاده خواهد شد چون وی از عراق بصورت غير قانوني به فرانسه فرار کرده است و باز خاطر نشان فرماييد که قوانين قضايي بريتانيا و يا ديگر کشورهای آزاد نيز چندان تفاوت جدي ای با قوانين قضايي فرانسه ندارند.

و تا جايي که به ادعای شما مبني بر قرار دادن اين سازمان در رديف آپوزيسيون دموکراتيک دولت جمهوری اسلامي ايران بر مي گردد، من هيچ چيز بيشتر از کد کوتاهي  از گزارش سال هزار و نهصد و نود و دو در مورد دوستانتان که توسط وزارت خارجه ايالات متحده تدوين گرديده است نمي گويم (گزارشي که سالها قبل از آن که ماهيت دوستانتان برای بقيه جهان افشا شود تدوين گرديده). و البته  مطمئن هستم شما اين وزارتخانه ايالات متحده را به مستخدمي وزارت اطلاعات ايران منتسب نخواهيد کرد. اين گزارش مبنايي است برای قرار گرفتن دوستانتان، که مستاصلانه در پي حمايت از آنها هستيد، در سال هزار و نهصد و نود و هفت در ليست گروه های تروريستي.

http://www.iran-interlink.org/files/child%20pages/USstatedept.htm

"...مجاهدين در سرنگوني شاه سابق ايران با آيت الله خميني همكاري كردند . آنان به عنوان بخشي از مبارزه شان ، دست كم شش شهروند آمريكايي را مورد سوء قصد قرار داده ، از اشغال سفارت آمريكا حمايت نموده و با آزادي گروگانهاي آمريكائي مخالفت ورزيدند . معهذا در هرج و مرج سياسي پس از انقلاب ، مجاهدين قدرت سياسي را در برابر روحانيت اسلامي ايران از دست دادند . آنگاه آنان هم خود را در مبارزه مسلحانه و استفاده از حربه تبليغات عليه دولت جديد ايران را بكار بستند و سيكلي از حمله و انتقام جويي خشونت بار و ستيزه جويانه را براه انداختند ..."

"...آخرين گزارش ، تهاجم عمده ارتش آزاديبخش ملي در سال 1991( 1370 شمسي ) عليه كردهاي عراق بوده است و اين در زماني است كه اين ارتش در سركوبي وحشيانه شورش كردها به صدام حسين پيوست ، علاوه بر اقدامات خرابكارانه گابگاه ، مجاهدين مسئول حملات خشونت باري هستند كه قربانيان آن ، شهروندان عادي مي باشند .آنان همچنين در خشونت عليه اهداف متعلق به دولت ايران در كشورهاي غربي دخالت دارند ..."

"...مجاهدين با سوء استفاده از سرزنش غرب نسبت به رفتار و عملكرد دولت فعلي ايران ، خود را بعنوان آلترناتيو مطرح مي سازد .براي دستيابي به اين هدف ، آنان مدعي برخورداري از حمايت اكثريت مردم ايران هستند
اين ادعا مورد ترديد بسياري از آكادميسين ها و ديگر متخصصان امود ايران مي باشد كه اظهار ميدارند مجاهدين خلق در واقع از حمايت اندكي در ميان مردم ايران برخوردارند. آنان استدلال ميكنند كه فعاليتهاي مجاهدين از زمان فرار رهبري آن از ايران در سال 1981 ( 1360شمسي ) و بخصوص اتحاد آنان با عراق و سركوب درون گروهي ، آنان را در ميان جامعه ايران بي اعتبار ساخته است . رژيم روحانيون در تهران ، با آگاهي از عدم محبوبيت مجاهدين ، تلاش دارد تا بسياري از مخالفين خود را با ارتباط دادن نادرست آنها با مجاهدين خلق بي اعتبار سازد . مجاهدين به سهم خود غالباْ " منتقدان خود را تحت عنوان عوامل رژيم " منكوب مي سازند..."

 

بنده مي بايست مجددا به شما و سه دوست ديگرتان خاطرنشان کنم که اين گزارش و تشخيص و طبقه بندی سازمان مجاهدين خلق ايران طبق قانون تروريسم در بريتانيا در سال دوهزار، سالها قبل از واقعه اسفناک يازدهم سپتامبر که دوستان شما هرگز بصورت عمومي محکوم نکرده اند رخ داده است و البته سالها قبل از سقوط صدام حسين که دوستانتان هرگز نظری در مورد وی ارائه نداده اند.

من مي بايست باز خاطر نشان کنم که اگر بخاطر انبوهي از مدارک و شواهد انباشته شده در مورد ادامه حيات اين سازمان  طي بيست و پنج سال گذشته در سايه صدام حسين نبود، شما حتما مي توانستيد کساني را پيدا کنيد که نظری مثبت نسبت به استفاده اين افراد در مقابل دولت جمهوری اسلامي ايران داشته باشند.

با احترام

مسعود خدابنده،
مرکز تحقيقات ضد تروريستي پاريس

ليدز انگلستان،
نهم آوريل دوهزار و پنج

رونوشت به:
دفتر پرزيدنت ژاک شيراک
دفتر نخست وزير ژان پير رافارين
دفتر وزير خارجه ميشل بارنير

دفتر نخست وزير توني بلير
کميته هيئت اجرايي حزب کارگر بريتانيآ