خانم رجوی. مي توان و بايد

مسعود خدابنده
چهارم آوريل دوهزار و پنج

 

مطلع شدم که پس از کنفرانس پاريس و انعکاسات مطبوعاتي (که بر خلاف آنچه در عراق بدان خو گرفته بوديد، در دست دولت و دست نشاندگان آن نيست) و پس از صرف انبوهي امکانات برای جلوگيری از پخش خبر که بنظر مي رسد باز نتيجه معکوس داده باشد (گفته بودم که بايد به سقوط صدام ايمان بياوريد) گفته ايد که:

"سازمان مجاهدين خلق ايران ، هيچ اِبايي از شنيدن انتقاد و نشست و برخاست با منتقدين خود ندارد ،اما هرگونه مراوده و ارتباط و نشست و برخاست با عوامل رژيم آخوندي را خط قرمز پيكار آزادي ملت ايران مي شناسد و هرگز به چنين ننگي آلوده نخواهد شد و آنرا براي بخش فارسي راديو فرانسه باقي ميگذارد.بنابراين بهتر است عاليجناب كثرت گرا ، براي مشروعيت بخشيدن به رژيم نامشروع آخوندي و مزدوران اعزامي , آنهم ازطريق مجاهدين ترفند ديگري بينديشد."

خانم رجوي. شما بنده را نيز بعد از دو دهه مسئوليت حفاظت شخصي و سازماني تان و بعد از نزديک به گذشت يک دهه از خروجم از شورای ملي مقاومت و سازمان مجاهدين خلق با بيروني شدن "قبول شکايت خصوصي ام از طرف دادگستری فرانسه" از طريق سخنگويان خودتان در برنامه های تلويزيوني تان مفتخر به مزخرفات هميشگي تان کرديد. بار اولتان نيست و در همين چند روز اکثرمطبوعات و حتي وزرا و شخصيت های مختلف کشور های غربي را به ارتباط با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامي متهم نموده ايد. منتظرم تا در آينده ای نزديک باز با خروج تعدادی ديگر از همين سخنگويانتان خودشان نيز مفتخر به همين مزخرفاتتان گردند. خوشبختانه اين بار ترسي از مخابرات عراق وجود ندارد و مي توان آزادانه در دادگاه صحبت کرد.

خانم رجوی. بيش از شش ماه است (قبل از مزين شدن به مزخرفاتتان)  که از طريق آقای وين گريفيتث از معدود هواداران شما در انگلستان خواستار مناظره ای در مطبوعات و رسانه ها شده بوديم. اين خواسته کتبي و علني نيز همچون بسياری از دعوت های قبلي از طرف گروه های مختلف ايراني و خارجي در خارج از کشور بي جواب ماند.

با توجه به اين که فرموده ايد "هيچ ابايي از شنيدن انتقاد و نشست و برخاست با منتقدين خود نداريد"  (البته شخصا منتقدی را سراغ ندارم که هدف فحاشي ها و گاها حملات فيزيکي مامورين شما قرار نگرفته باشد. چه ايراني، چه اروپايي، و يا چيني و ... اگر شما بخاطر داريد راهنمايي بفرماييد) و بخاطر اين که حربه نخ نماي کشيدن پای سازمان ها امنيتي و در نتيجه و به زعم شما مخدوش کردن قضايا را کنار بگذاريد درخواست مي کنم:

در مناظره، برنامه، نمايش از پيش ساخته شده و يا هر نوع زمينه چيني اي که به نفع خود مي دانيد فردی، گروهي، شخصيت و يا نماينده اي را که بيش از يک بار انتقادی ( هر انتقادی ) به شما کرده باشد را قبول کنيد که بتواند بدون مزين شدن به فحاشي هايتان در جلسه ای سه سوال کلي، سه درخواست و سه موضوع را که بيش از دو دهه است سازمانتان از پاسخ به آن طفره مي رود را بپرسد و شما يا نماينده يا نمايندگاني از شما جواب بدهند.

اول: کمي در مورد روابط دودهه گذشته و روابط خود با صدام حسين و نوارها و مدارکي که پس از سقوطش بدست آمد توضيح بدهيد. (آخرين ملاقاتي که از طرف شما با نماينده ای در انگلستان داشتم و گزارشش بايد نزدتان باشد چنين بود که اصرار مي کردم که ما در عراق مستقل هستيم. پاسخ نماينده که اتفاقا بعد ها به وزارت رسيد اين بود که همين که شما در نظام حاکميت صدام هنوز زنده هستيد برای من دليلي است مستدل که شما وابسته هستيد و اگر قبول نداريد مراجعه کنيد به مدارک بنيادی در چگونگي حکومت صدام بر مردم عراق). نظرتان در حال حاضر در مورد صدام. استفاده از سلاح های شيميايي در جنگ با ايرانيان و کشتار اکراد و شيعيان چيست؟

دوم:  رابطه شما با زندان ابوغريب چه بود؟ عکس های نفراتتان که بعنوان زنداني در اين زندان گرفته شده چه مفهومي دارد؟ نفراتي که خانواده هايشان مدعي شکنج شدن و کشته شدنشان در زندان های قرارگاه اشرف هستند کجا هستند (اگر زنده اند) و دليل مرگشان چه بوده (اگر فوت کرده اند). چرا مثل جن از بسم الله مي ترسيد؟ اجازه ملاقات دادن به خانواده های افرادتان چه سيخي به شما مي زند؟  فحاشي به خانواده هايي که بدنبال فرزندانشان هستند چه مسئله ای از شما حل مي کند؟ منتسب کردن عالم و آدم به وزارت اطلاعات چه دردی را از شما دوا مي کند؟ چرا در مورد انبوه نفوذی های رژيم جمهوری اسلامي در درون روابط و قرارگاه هايتان سکوت کرديد و با بهای گزاف و مايه گذاری از جان اعضايتان سعي در مخفي کردنش داشتيد و بجای آن کساني را که از شما فرار کرده اند متهم به نفوذي بودن مي کنيد؟

سوم: نظرتان در مورد دموکراسي در ايران چيست؟ آيا اين دموکراسي را بايد صدام برايمان به ارمغان مي آورد؟ حال که سقوط کرده است نماينده تان جعفرزاده بدنبال ناجي ديگری در پياده رو جلوی ورودی وزارت دفاع امريکا مي گردد؟ چرا حتي راست ترين جناح های جنگ طلب هم تحويلتان نگرفته و ريشتان را از زير تيغ قانون در نمي برند؟ همسرتان مسعود به چه دليلي مخفي شده است؟ بقيه اموالي که از بانک مرکزی عراق به سرقت رفته بود کجا است؟ چرا بجای آويزان شدن به هر نخ پوسيده ای و بجای زجه زدن در حالت دو زانو برای حمله اسرائيل به ايران يک بار برای هميشه تروريسم را محکوم نمي کنيد تا از ليست تروريست ها خارج شويد؟

خانم رجوي. سوالات فوق را حتي اگر دوستانتان (از جمله خود آقای گريفيتث که بارها به وی پيشنهاد کرده ام) هم بکنند قبول داريم. سوالات نه ربطي به رژيم ايران دارد و نه شما خواهيد تواست با مغلطه کردن از زير پاسخ به آنها فرار کنيد. شما با وقاحت تمام مدعي هستيد که بيشت از هفتصد تن از جداشدگان از سازمان مجاهدين برای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامي کار مي کنند و حقوق مي گيرند. شما مدعي هستيد که بيش از صد و بيست هزار زنداني مستمرا و هر روز در زندانهای رژيم شکنجه مي شوند. شما مدعي هستيد که خبرگزاری های بي بي سي ، صدای امريکا، راديو فردا، راديو فرانسه، تلويزيون کانال يک هلند، تلويزيون اسکای نيوز، ابنوهي از آکادميسين ها در اقصي نقاط جهان، اکثريت وزرا و وکلای مجالس پارلمان های تمامي کشورهای غربي  و پارلمان اروپا ، روسيه، چين، هند و پاکستان و... همگي در زد و بندی با رژيم جمهوری اسلامي در ايران زد و بند کرده اند که شما را در ليست تروريستي گذاشته و شخص شما و همسرتان را به محاکمه بکشند. اگر اين نان قرض دادن به حکومت جمهوری اسلامي نيست پس چيست؟ چرا بخاطر يک انتقاد به خود خشک و خالي حاضر مي شويد رژيم جمهوری اسلامي را که هيچ، يک وزارت خانه آن را صد بار بزرگتر از آنچه هست و يا حتي مي تواند متصور باشد بزرگ جلوه دهيد؟

خانم رجوي. سالها است که ديگر معرکه گيری تان به جوکي بي مزه تبديل شده است که کسي را رقبت خنديدن به آن نيست. به خودتان بياييد. هنوز هم دير نشده. به جامعه ايران و ايراني رو بياوريد. از خطاهايتان انتقاد کنيد و از روندی که در طول بيست و پنج سال گذشته بجز به نفع جنگ افروزان چه در داخل و چه در خارج از کشور نبوده دست بکشيد. سد راه ارتباط پدر و فرزند، زن و شوهر، خواهر و برادر نشويد. قلب خود را سبک کنيد و طلوع خورشيد را نظاره گر باشيد چه ما در آن باشيم چه نباشيم. به فراخي سينه و قلب هموطنانتان ايمان بياوريد. مي دانم که پس از يک عمر رهبری ايدئولوژيک کردن، در جايگاه خدا نشستن وخطا ناپذيری خود را تبليغ نمودن سخت است و باز مي دانم که مقصر نه فقط شما و همسرتان که همين اطرافيانتان ( و از جمله خود بنده تا زماني که بودم) هم با بادمجان دور قاب چيدن هايشان معرکه را گرم تر کرده اند. روندی و برگي در تاريخ ملتمان بود که مي بايست ورق مي خورد ولي ايمان دارم که اگر بخواهيد و با قدم های کوچک تر شروع کنيد عملي است. نه شما و نه ديگر اطرافيانتان با کساني که خارج شده اند در محتوی انساني فرقي نداريد. قربانيان چه آنها که در عراق و زير حکومت صدام تلف شدند و چه آنهايي که عزيزانشان را در اروپا و کشورهای ديگر از دست دادند هم به خدا قسم بدنبال انتقام نيستند. فقط و فقط خواهان حرکت به جلو و پيشرفت و درس آموزی از گذشته اند. خانم دراين باقي مانده عمر سر عقل بياييد و بری را هم از اين منجلاب نجات بدهيد. تاريخ هم هميشه نشان داده است که در اين صورت در آينده نيزاز شما به زشتي ياد نخواهد کرد.

اگر چه با شکي بسيار ولي باز اميدوارم که اين نامه نيز مانند نامه سرگشاده برادرم ابراهيم خدابنده، يکي ديگر از اعضای باسابقه شورا و مجاهدين، که به همسرتان مسعود رجوي نوشته بود بي جواب نماند.

مسعود خدابنده
ليدز انگلستان
چهارم آوريل دوهزار و پنج

رو نوشت به:
 مراکز ذيربط و مطبوعاتي که اخيرا مورد فحاشي نمايندگان خانم رجوي قرار گرفته اند