خاتمی در لندن و "تظاهرات مخالفین"!!

مسعود خدابنده، سوم نوامبر 2006

 

آقای هاشمی نژاد، با سلام.

 

قبل از شروع عذر بنده را بخاطر تاخیر بپذیرید. از یک طرف مشغله های روزمره و از طرف دیگر کارهای فشرده در هفته گذشته را بهانه می کنم.

نوشته بودید که "مرزبندی ها برای جلو گیری از رویارویی با واقعیت ها است". فکر می کنم در جمله ای خلاصه کرده باشید. ممنونم.

هفته گذشته آقای خاتمی در چند برنامه ای که در انگلستان داشت سخنرانی مهمی نیز در چتم هاووس لندن انجام داد.  لب کلام بحث آقای خاتمی و دوستانشان برای کسانی که در سالهای گذشته وقایع ایران را دنبال کرده باشند مشخص است چه با وی موافق باشند و چه مخالف. چه از موضع چپ تر از آقای خاتمی و چه از موضع راست تر (با تعریفی غیردقیق از راست و چپ).

 

یادم نمی رود زمانی که آقای خاتمی برای دوره اول انتخاب شد رجوی و شورای تحت الامرش با اصرار اطلاعیه پشت اطلاعیه می دادند که در پاسخ به اعلام تحریم انتخابات از طرف رهبر فرقه، بیش از دو میلیون نفر در ایران رای نداده اند. اگر درست به خاطر داشته باشم این آخرین قطره ای بود که کاسه صبر آقای متین دفتری را لبریز کرد و لاجرم وی را به ایستادگی نهایی واداشت که نتیجه اش مثل قبلی ها و بعدی ها اخراج (بقول خود آقای متین دفتری که می گویند من فقط حرفم را زدم. من از شورا خارج نشدم. بنده را اخراج کردند!!) بود. و یادم نمی رود که بعد از آن چنان از بند آمدن خون به سیستم فرقه کلافه شده بود که خاتمی را بزرگترین تهید خود می خواند و فریاد می زد که "این آمده و شعار های ما را دزدیده". خیلی هم در آن اوایل سعی کرد شاید به طریقی خونی بریزد و بقول خودش "بیمه" خود را از "خون شهدا" تمدید کند ولی نشد که نشد و کارش به اینجا (اینجا که نه منظور همان کمپ سابق "بدیع زادگان" در نزدیکی زندان ابوغریب است که اکنون بنام "کمپ مرکوری" بازداشتگاه رجوی تحت نظارت نیروهای امریکایی است) کشید.

 

خارج از بحث آقای خاتمی و موافقت ها و مخالفت هایی که می توان با وی داشت آنچه نظر من و شاید برخی خبرنگاران را در لندن جلب نمود مسئله "مخالفت با حرف زدن خاتمی در لندن و قبل از آن در واشنگتن" بود. مسئله برای کسانی که از دور هم دستی در آتش داشته باشند مشخص است. حرف زدن؟ صحبت؟ گفتگو؟ آن هم بین ایران و امریکا؟ جای شما خالی که پریدن برق از کله لابی اسرائیل و نو محافظه کاران را به تماشا بنشیند. راستی فکر می کنید این همه وحشت از گفتگو چیست؟ و البته تعدادی هم سرو کله شان پیدا می شود که اگر چه غالبا ایران را به خاطر ندارند ولی نسل اولیه شان هنوز به زبان فارسی مسلطند. در تظاهراتی حقیرانه خواسته شان را که متوقف کردن حرف و گفتگو و صحبت است در پشت پرچم ها و بادکنک هایشان مخفی می کنند. ما را که به یاد کارناوال های نسل دوم فراری های کوبا به میامی انداختند. البته بشدت سخیف تر و طبعا بدون حضور شرکت کننده مکفی و صد البته آماتور تر. آخر کوبایی های میامی الان دیگر بعد از دو نسل سکونت در محله های کوبایی نشین تقریبا سیستم هایشان جا افتاده و هر کس حقوقش مشخص است و وظایف و کارش را هم چند باری تمرین کرده و با آن آشنا شده.

جالب بود که بشنوید که این مخالفین سخنرانی و سوال و جواب و بحث و فحص با خاتمی مدعی بودند که بخاطر آزادی و بخصوص آزدی بیان چنین می کنند!! عجب!!

همینطور که به یکی از آنها گوش می دادم ذهنم تمرکزش را از دست داد و سعی کردم به خاطر بیاورم آخرین بار که رهبر فرقه حاضر شد با جمعی از محققین یا خبرنگاران آزاد مستقیما صحبت کند کی بود؟ یادم نیامد. مهم هم نبود.

به خبر بی بی سی مراجعه می کنم. می گوید:

 

"... این تظاهرکنندگان از گروه های مختلف از جمله حزب کمونیست کارگری، سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، اتحادیه پناهندگان ایرانی بریتانیا و حزب دمکراتیک خلق الاحواز بودند و به زبان های فارسی و انگلیسی علیه جمهوری اسلامی شعار می دادند و تصاویری از زندانیان سیاسی، اعدام شدگان و ماکت های هجو آمیز رهبران جمهوری اسلامی را در دست داشتند.

در هر قسمت تظاهرکنندگان پرچم های مختلفی در دست داشتند: پرچم های سرخ، پرچم شیر خورشید، آرم سازمان مجاهدین خلق و یا پرچمی شبیه پرچم سابق عراق و با وجود سرمای هوا ضمن اعتراضات پر سرو صدا به حضور خاتمی، رهگذران را نیز دعوت به توقف و گفتگو در باره جمهوری اسلامی ایران می کردند...

...تظاهرکننده وابسته به جبهه الاحواز در لندن معتقد است که مسئولیت سال گذشته حوادث استان خوزستان با رئیس جمهور وقت ایران بوده است و خاتمی باید در این باره پاسخگو باشد..."

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/11/061101_oh_chathamhouse.shtml

 

مسئولیت حوادث استان خوزستان با خاتمی است!!،  گروه های مختلف از جمله ... مجاهدین خلق، حزب دموکراتیک خلق "الاحواز" مسئولیت کشتار مردم بی گناه در وسط خیابان را به عهده خاتمی می بینند؟ ببینم این مجاهدین نبودند که مسئولیت بمب گذاری های بیست سال گذشته را از عراق در بوق می کردند؟ راستی ویدئوی بمب گذاری های اهواز را همین اهواز با "ح" روی سایتش نگذاشته بود؟

شاید در ایران مردم فکر کنند که اشتباه لغوی صورت گرفته باشد. اهواز را با "ح" نمی نویسند. حتی اگر به نقشه ای عربی زبان هم مراجعه کنید اهواز را با "ح" نمی نویسند. اگر به تاریخ چند صد ساله اخیر هم مراجعه کنید اول اهواز "ال" ندارد. راستی این ها از کجا سر در می آورند که بعد وقایع بعدی آن هم به گردن آقای خاتمی باشد؟ راستی چه کسی است که آنچنان نفوذی بر رهبران فرقه دارد که فرقه نشینانی را که حاضر نبوده و نیستند با بقول خودشان "لیبرال های خارج از کشور" دو کلام حرف بزنند مجبور می کند با "الاحوازیون" تظاهرات مشترک بر علیه جلسه ای بگذارند که خواستار "رفع سوتفاهمات بین ایران و امریکا" است؟ من که اگر چه مدرکی محکمه پسند برای ارائه ندارم ولی چیزی بجز لابی راست ترین جناح های اسرائیل در لندن و واشنگتن کس دیگری بنظرم نمی رسد. شما چطور؟

بعد هم پرچمی مشابه پرچم عراق؟ ببینم این همان مستمسکی نبود که صدام به بهانه آن (و البته الان می دانیم که با تشویق و سلاح های شیمیایی هدیه ای جنگ طلبان در همین واشنگتن و لندن) به ایران حمله کرد؟ به نوشته ای کوتاه از کانون قلم مراجعه می کنم:

 

"... از پرچم شیر و خورشید که بگذریم، سایر پرچم ها رنگی از ایران و ایرانی ندارند. مشخص نیست که پرچم سابق عراق یا پرچم سرخ در کنار آرم سازمان مجاهدین با چه انگیزه ای مورد استفاده قرار گرفته است. یا بعضی از تظاهر کنندگان که خود را وابسته به جبهه الاحواز ( الاحواز یا محمره نام هایی  است که صدام حسین و بعضی کشورهای عربی بر روی شهر اهواز و خرمشهر می گذارند ) معرفی کرده اند..."

http://www.iran-interlink.org/files/farsi%20pages%2025/ghalam021106.htm

 

چه انگیزه ای! چه پرچمی! چه ایرانیانی ای!!. 
ایرانی اهواز را روی پرچم عراق با "ح" می نویسد؟  نمی دانم چرا یکدفع یاد قیافه نحص محمد محدثین و مهدی ابریشمچی از ماموران سابق مخابرات عراق افتادم.
راستی مسعود و مریم رجوی به کدام بهانه ایرانی محسوب می شوند؟ علیرضا جعفرزاده چون به فارسی تسلط دارد ایرانی است؟ بهتر نیست بیاییم تعریف هایمان را یکی کنیم؟

 

آقای هاشمی، هر چه زمان بیشتر می گذرد صدای خوردن کفگیر جنگ طلبان به ته دیگ هایشان در لندن و واشنگتن بیشتر بگوش می رسد. یعنی دست ها واقعا به این حد خالی است؟ کار به جایی کشیده که بجز زن مزدور دست چندم صدام و بقول خودشان "الاحوازیون" چیز دیگری در چنته نیست؟ این برای خالی نبودن عریضه است یا واقعا امید به تاثیر دارند؟

حال ببینیم قدرت نمایی اهرم ها را!! باز از زبان بی بی سی:

 

"... در بيرون محل سخنرانی آقای خاتمی در لندن (موسسه "چتِم هاوس"، که يک موسسه مطالعات خارجی در مرکز لندن است)، بيش از يکصد تظاهر کننده مخالف جمهوری اسلامی تجمع کرده بودند...."

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/11/061101_oh_chathamhouse.shtml 

 

یعنی فرقه رجوی و الاحواز و فلان و فلان ... توانسته اند "بیش از یکصد" نفر جمع کنند؟ (البته با وجود همه محدودیت های حفاظتی، تعداد افراد داخل بیشتر بود) واقعا که نوابغی هستند و واقعا که چه زمینه اجتماعی و حمایتی!! اگر همان شب چند ایستگاه بالا تر به کنزینگتون لندن (و یا مناطقی مشابه) سر می زدید بی اغراق چند صد نفر ایرانی را همزمان در همین یک خیابان در مغازه ها و پیاده روها و رستوران ها و چلوکبابی ها می دیدید. "یکصد نفر؟!". هفت هشت سازمان مدعی...، یکصد نفر؟!

آقای هاشمی نژاد جای شما خالی هفته قبل مراسم ازدواج خواهر شوهر هما (دختر برادرم ابراهیم) بود. مدعوین که از سه چهار خانواده بزرگ و دوستانشان تشکیل می شدند چیزی حدود هفتصد هشتصد نفر بودند که در مسجد و سالن های جنبی مسجد برادفورد برگزار شد. فرقه رجوی و الاحواز (با "ح"!) و... و... و یکصد نفر؟!  وای که پشت خاتمی و دوستانش و از آن بالاتر پشت جمهوری اسلامی و رهبران کنونی و دولت وقتش از این نمایش قدرت نومحافظه کاران و لابی اسرائیل لرزید. همین الان است که احمدی نژاد با توجه به دعوت زن مزدور دسته چندم صدام ساقط شده به ساختمانی در بلژیک  و بعد هم این تظاهرات!! در لندن  سراسیمه درب تمامی  ساختمان های تاسیسات اتمی و مراکز تحقیق و دانشگاه ها و... را ببندد و اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد و دو سه بمبی هم از طرف آنها روی بیروت بریزد.

 

آقای خاتمی گفت: "يکی از بزرگترين لطيفه های آقای بوش اين است که می گويد قصد صدور دمکراسی را دارد. دمکراسی چيزی نيست که بتوان صادر کرد يا به کسی داد." بنظر لطیف ترآن، این است که بیا و ببین اهرم های ترسناک آقای بوش را برای صدور دموکراسی!!. امید به پیوند نسل چندم شیخ خزئل و نسل چندم آغا محمد خان بسته است!! از کم و کیف و وضعیت شرکت کنندگان مواجب بگیران فرقه درتجمعشان هم فعلا می گذرم. حتما خودتان جسته گریخته از وضعیت اجتماعی و اخلاقی و غیره شان شنیده اید.

 

و خاتمی گفت که خوشحال است که لقب "رئیس جمهور سابق" را گرفته است که (با توجه به دیکتاتورهایی که وقتی می آیند دیگر یا باید به دست بعدی کشته شوند و یا این که رئیس جمهورهای مادام العمر می شوند) حداقل در خاورمیانه پدیده ای نایاب است. آقای خاتمی چرا راه دور می روید و از کسانی که قدرت را در برخی کشورهای خاورمیانه و یا نقاط دیگر بدست گرفته اند مثال می آورید. بنده مثالی دارم که عذر آنها را صد بار موجه می سازد. همینجا یک زن ایرانی داریم که قریب شصت سال از عمرش می گذرد. سیزده سال پیش شوهرش به لطیفه به او لقب "رئیس جمهور" داد هنوز حاضر نیست کوتاه بیاید. از همان زمان تخت و تاجش را هم درست کرده (سفارشی از روی عکس های فرح دیبا نشسته بر صندلی های مدل لویی شانزدهم. جدی می گویم آقای هاشمی نژاد شوخی و مزاح نیست اگر لازم باشد هم عکس فرح دیبا موجود است و هم عکس زن رجوی که حتی صندلی را هم داده از روی عکس بسازند) و روزها جلوی آینه و دروبین فراشانش می پوشد و از چپ و راست عکس می گیرد بعد روی سایت هایش میگذارد و بعد عکس ها را به خودش ایمیل می کند.  آقای هاشمی تو را خدا ببین چه قحطی ای اینجا آمده که زن رجوی در این بیابان غنیمت نومحافظه کاران و لابی اسرائیل شده.

البته خالی از لطف نیست به نکته ای از وبلاگ حسن زبل هم اشاره ای بکنم که نوشته:

 

"خانم مرضیه خواننده قدیمی که الان مشاور هنری خانم مریم رجوی است در دیدارش با خانم رجوی گفته بود که :یه دکتری در شوروی سابق منو معاینه کرده و گفته تو تا صد سالگی میتوینی بخونی.

گویا همان دکتربعدا خانم مریم رجوی را هم معاینه کرده و گفته تا صد سالگی میتونی رئیس جمهور باشی"

http://hasanzebel.blogfa.com

 

این هم از خوانندگان و رئیس جمهورهای فرقه در فرنگ. بر گوش و هوش مریدان فرقه مبارک باد!

 

آقای هاشمی سرتان را درد آوردم که شمه ای از آنچه به نام "آپوزیسیون" در اینجا اتفاق می افتد را ترسیم کرده باشم. از این ها زیاد است ولی بخاطر این آوردم که مسئله "آپوزیسیون" ما در خارج از کشور هم مشخص باشد. می گویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. آپوزیسیونی که بیست و پنج سال است از ترس نمی تواند صف خود را از فرقه رجوی و چه میدانم گروه الاحواز (با "ح") و ... جدا کند را چه به خرده گرفتن از یک دولت (اصلا دولتش هم هر که میخواهد باشد اصلا ایل تاتار مملکت را گرفته باشد).

کسی که بعد از سی سال جربزه ندارد (جربزه که هیچ تا بپرسی از ترس سرشان را زیر پتو کرده دو هفته جواب تلفن هیچ کس را نمیدهند)  که بگوید "آقا جان تروریسم کور در ایران، کشتار اکراد و شیعیان عراقی، رفتن روی زنان و کودکان با شنی تانک، همکاری با فردی مثل صدام در جنگ بر علیه ایران آن هم با استفاده از سلاح شیمیایی محکوم است" یا از آقا بالا سر و ارباب خارجی و حقوق دهنده اش می ترسد و یا این که جربزه اش را خانه خاله اش جا گذاشته که در هر صورت خریدار "پز آپوزیسیونی اش" جز همان "فاکس نیوز" و "کمیته سیاست ایران متشکل از بازنشستگان سازمان سیا و پنتاگون" نمی تواند باشد. البته قیمت را هم که طبعا آنها مشخص می کنند. عاقبتش هم همین جمع شدن صد نفر در اعتراض به حرف زدن و بحث و فحص بین مردم.

 

آقای هاشمی نژاد، می ترسم کار به جایی بکشد که مجبور شویم از دولت ایران خواستار سرو سامان دادن به "آپوزیسیون خارج از کشور" بشویم.

بی ربط  نمی گویم. شاهدید که فرقه نشینان که مسئولیت تمام کثافت کاری های قبلی خود زیر قبای صدام حسین و آنچه اکنون زیر بلیط لابی راست ترین و منفور ترین جناح های اسرائیل انجام میدهند  را به "رژیم" حواله می کنند. الان قریب بیست سال است که در لیست تروریست های ایالات متحده هستند دلیلش را "زد و بند بین ایران و امریکا!!" اعلام می کنند. صدام را هنوز که هنوز است "رئیس جمهور سابق" خطاب می کنند و دولت منتخب کنونی عراق را "دست نشانده ایران" می نامند. رئیس جمهور فرانسه را به پادویی یکی از بخش های یکی از وزارتخانه های ایران متهم می کنند و از طرف دیگر مدعی حمایت پنج میلیون عراقی و نمیدانم چند میلیون فرانسوی از "رئیس جمهور خود ساخته سیزده سال پیش" خود می شوند!! ... آیا آپوزیسیون خارج از کشوری ای سراغ دارید که بصورت واقعا فعال و نه از سر اجبار خواهان جدا کردن صف خود از قاتلین و دزدان و وطن فروشان متهم به جنایات جنگی و جرائم ضد بشری شده باشد؟ آیا نیروی آپوزیسیون خارج از کشوری ای می شناسید که قبل از سخنرانی های ده من یک غاز در این سایت و آن سایت بدون مخاطب یک روز و فقط یک روزش را صرف جارو کردن زیر خودش و بیرون انداختن قاتلین و مجرمین و متجاوزین به نوامیس ایرانیان کرده باشد؟  بنده که چنین وضعیتی را حد اقل بصورت جریان وار مشاهده نمی کنم. اگر کسی می بیند به بنده هم نشان بدهد. تا جایی که من می بینم فرقه شده انگشت اسرائیل و آپوزیسیون خارج کشوری هم که وقتی قضیه جدی می شود مثل سگ از لابی اسرائیل در لندن و واشنگتن می ترسد. هیچ وقت یادم نمی رود زمانی را که عالم و آدم در عزای کشتار لبنان به سوگ نشسته بودند برخی از همین آقایان همصدا به زن مزدوری همچون رجوی خواستار ادامه بمباران زنان و بچه های لبنانی بودند.

با همه این احوال از حق نباید گذشت. شاهدم و گواهی می دهم که هستند معدود و انگشت شمار شخصیت های مخالف دولت ایران در همین خارج از کشور که رک و راست و با صدای بلند حاضر به دوری گزیدن از کثافت کاری های چنین افرادی بوده و هستند و هستند افرادی که در کمک به نجات یافتگان از فرقه بسا بیش از توقعات ما مایه گذاشته اند و کمک کرده اند و از قضا و به تجربه دیده ام که درست همین شخصیت ها هستند که در خفا دستی در دست بزرگترین منابع تهدید برای مصالح ایران و ایرانی ندارند. شخصیت های مستقل و آزاد به مفهوم رک و راستش، نگرفتن مواجب از اجنبی و استقلال مادی از دولت ها و یا سرویس های جاسوسی آن ها.

 

آقای هاشمی نژاد بنظرم باز سخن به درازا کشید. انشاالله در آینده از درد و دل کم کرده و مستقیم تر در مورد مسائل گرفتاران در فرقه خواهم نوشت. میدانید که امروز اعتصاب کنندگان کمپ تیپف به اعتصاب غذای خود پایان دادند. شخصا فکر می کنم با توجه به مشاکلی که در تیپف است و رسیدگی هایی که از طرف ارتش امریکا به رهبران فرقه در اشرف می شود بسیاری از افراد گرفتار منتظرند تا ببینند افراد باقی مانده در کمپ تکلیفشان چه می شود تا تصمیم بگیرند که از زیرکولر ها و شوفاژهای ساختمان های فرقه در اشرف به چادرهای تیپف بروند یا خیر. باز شدن راه خروجی تیپف برای افراد باقی مانده ای که خواهان خروج از طریق ایران نیستند (با توجه به سالهایی که در فرقه بوده اند شخصا اگر چه موافق نباشم ولی احساسشان را درک می کنم) مسلما میخ آخر تابوت رجوی خواهد بود. البته توضیحی هم بدهم که منظورم از رسیدگی ارتش امریکا به رهبران فرقه مشخص باشد. در مصاحبه با ایرنا هم گفتم چه در صحبت ها و چه با برداشتی از غالب تحلیل های موجود بنظر می رسد نیروهای امریکا چند ماهی است به این نتیجه رسیده اند که درصورت عدم دخالت مستقیم سیستم داخلی اشرف دیگر کشش نداشته و از درون متلاشی خواهد شد و در نتیجه با فرار های گروهی، خودکشی های بیشتر و اغتشاش و به هم ریختگی مواجه خواهند شد. بنظر می رسد در راه حلی بسیار کوتاه مدت تصمیم بر این گرفته شده است که با بستن راه های خروجی و تزریق امکانات موقت به اشرف و کم کردن امکانات (و یا حداقل عدم افزایش) در تیپف خروجی های اشرف به بیرون را ببندند. یکی از افراد مطلع در جواب من که اخیرا از وی پرسیدم چرا؟ و شما که میدانید هیچ یک از این افراد کارآیی مناسبی برای شما نخواهند داشت، پاسخ داد: اگر قرار است اشرف منحل شود بهتر است فردی یا بخشی یا مقامی در عراق یا امریکا اعتبار منحل کردن آن را به عهده گرفته در آینده خرج کند تا این که خود اشرف بصورت خود بخودی و از درون و بدون نظارت و برنامه ما از بین برود. جواب مشخصی به سوالی مشخص بود و قابل درک که پذیرفتم.

 

راستی قبل از خداحافظی اولا از دعوت به دیدار بسیار ممنونم و بنده نیز مشتاق دیدار. در حال حاضر جلسه مشخصی در اینجا برنامه ریزی نشده است که طبعا اگر باشد شما را در جریان گذاشته از حضور شما یا دوستانتان مسرور خواهیم شد. در مورد سمینارکانون هابیلیان که برای ماه اسفند برنامه ریزی شده است،  هم از دعوت تشکرمی کنم و هم علاقه مند به استفاده از بحث ها و بخصوص آشنایی بیشتر با نظرات شما و دوستانتان هستم. در مورد مقدورات، محدودیت ها و وقت و غیره دیگر دوستان نمی دانم ولی مسلما خواهم پرسید. فعلا پاسخ مثبت بنده را بپذیرید مگر این که مشکلات منظور نشده ای در این مدت پیش بیاید که طبعا چه در این زمینه و چه در مورد هماهنگی های بیشتر باز در تماس خواهیم بود.

 

با تشکر مجدد،

مسعود خدابنده

لیدز انگلستان

سوم نوامبر 2006

 

 


 

 

 

 

Home