نامه ای از دختر ابراهیم خدابنده

نامه زير از خانم هما خدابنده دريافت و با اخذ اجازه منتشر گرديد
(ايران اينترلينک، ژوئيه دوهزار و چهار)

 

همانطور که آگاه هستيد، پدر من ابراهيم خدابنده، از من خواسته است که تا زماني که در زندان بسر مي برد و در صورت لزوم بعنوان نماينده وی در بريتانيا و ديگر نقاط عمل نمايم
من در همين رابطه اين نامه را مي نويسم تا از طرف وی و همچنين از طرف خودم از شما بخاطر کمک هايي که در يک سال گذشته به ما شده است تشکر کنم. پدر من بخصوص بخاطر ديداری که در ماه گذشته از وی در زندان داشته ايد ممنون است. وی اطمينان دارد که اين ديدار ها به برقراری دادگاهي عادلانه و سريع در مورد وی و جميل بصام تاثير مستقيم خواهد داشت
تا جايي که به من بعنوان يک زن انگليسي بر مي گردد، اگرچه من مي دانستم که پدرم در گذشته  با سازمان مجاهدين فعاليت مي کرده  ولي شخصا هيچ گونه اطلاعی درست و يا حتي علاقه جدي ای نسبت به آنها و يا حتي صحنه سياسي ايران نداشته ام و تنها اطلاعاتم به آن چه که در روزنامه ها انعکاس داده مي شد خلاصه مي گرديد.  بنابراين وقتي مطلع شدم که پدرم پس از طی مدت دو ماه در زندان های سوريه، در ژوئن سال دوهزار و سه به زندان اوين برده شده است، طبعا بسيار نگران شده و ترسيدم. مجاهدين درست همان روز به خانه ما آمدند و به من گفتند که پدرم هم اکنون زير شکنجه قرار دارد و بزودی اعدام خواهد شد. آنها اصرار داشتند که من با آنها به لندن برگردم و خودم را در جلوی پارلمان انگلستان آتش بزنم و مي گفتند که اين تنها اميدی است که پدر من دارد. همانطور که مي دانيد خود اين پيشنهاد بيشتر باعث وحشت زدگي من شد. وکيل من مي گويد که اين اقدامات بر اساس قوانين بريتانيا جرم محسوب مي شوند و من در حال پيگيری اين قضيه هستم تا جلوي اين گونه اقدامات مجاهدين در کشور من گرفته شود.  تصور کنيد که وقتي که يکي دو هفته بعد متوجه شدم که برخي از همين اعضای مجاهدين خودشان را آتش زده اند و برخي نيز جانشان را از دست داده اند، چه حالي به من دست داد و چگونه شوکه شدم. من حتي شنيده ام که به برخي از اين افراد قبل از اقدام به اين اعمال، مواد مخدر داده بودند
من از دست اندر کاران ايران اينترلينک که در اين فضاي هذيان وار به کمک من آمدند تشکر مي کنم . آنها به من کمک کردند تا کانال های درستي را دنبال کنم تا در وحله اول حقايق را دريافته و سپس بتوانم برای پدرم کمک بگيرم. من معتقدم که اين نکته کليدی بود که باعث حصول اطمينان از برخورد هاي مناسب با وي گرديد
در اين يک سال گذشته، گزارشات و پيشنهاد های متناقضي به من رسيد. مجاهدين هميشه اصرار داشتند که پدر من هنوز تحث شکنجه است و بزودي اعدام خواهد شد. بنابراين وقتي که وي در سپتامبر سال گذشته به من تلفن کرد، من هنوز در مورد آنچه که در جريان بود مشکوک بودم. ولي همينطور که در ماه های بعدي ارتباطمان را برقرار نگه داشتيم متوجه شدم که واقعا با او خوب رفتار مي شود. بخصوص که وی هر زمان و هر چند بار که مي خواست مي توانست برای ملاقات پدر و مادرش به خانه برود
من همچنين از آقای وين گريفيتث که در بريتانيا در مورد پدر من فعاليت نمود و از طرف من  با سفارت ايران ارتباط برقرار کرد و همچنين همراهي ما و ملاقات مشترکمان در سفارت ايران در لندن و صحبت هايمان با سفير ايران در مورد وضعيت پدرم، بسيار ممنون هستم
من همچنين بايد از آقای وين گريفيتث بخاطر قبول دعوت سفير ايران برای ملاقات پدرم و چک وضعيت وي در ايران که با پيشنهاد و اصرار شما انجام گرفت نيز تشکر کنم. اين ملاقات به همراه "سر تدي تيلور" انجام گرفت که مشخصا کمک بسيار مهمي به پدر من بود. چه در رابطه با کمک روحي به وی و چه بلحاظ اطمينان از دادگاهي عادلانه و سريع. و من بخصوص مي خواهم از ايران اينترلينک بخاطر تشويق و تقويت روحي من برای رفتن به ايران و ديدار با پدرم در زندان نيز تشکر کنم
من در ماه ژوئن امسال به همراه همسر و سه فرزندم به تهران سفر کرديم. در آغاز، من و همسرم نسبت به وضعيت خودمان در آنجا نگران بوديم. مجاهدين مستمرا برای ما داستان های وحشتناکي را تعريف کرده بودند و ما منتظر بوديم که سر هر خياباني ملايي را ببينيم که در حال سرکوب زنان است. در واقعيت وضعيت با آنچه که ما منتظرش بوديم خيلي خيلي متفاوت بود
پدر من هر روز در خانه مادرش، جايي که ما اقامت داشتيم، پيش ما بود. از زماني که پدرم به مجاهدين پيوست، اين طولاني ترين زماني بود که من توانسته ام پدرم را ببينم و با او باشم. او به من گفت که بعنوان يک عضو مجاهدين وی اجازه نداشت تا با خانواده خودش ملاقات و يا تماس داشته باشد، مگر زمان هايي که به وی دستور داده مي شد تا من را مجبور کند که به تظاهرات و کارهای مشابه بروم که تعداد شرکت کننده بالا برود. وی با وحشتي دروني بخاطر مي آورد که يک روز زماني که من هنوز سيزده سالم بيشتر نبود، وي مادرم را راضي کرد تا من را برای تظاهرات به بروکسل بياورد. مادر من در هتل ماند و من با پدرم به وسط شهر رفتيم ولي وي دستوری دريافت کرد که همان لحظه بايد برود به پاريس.  پدر من مي گفت که در آن زمان وي بر سر دوراهي مانده بود که حتي در نقطه اي به  فکرش خطور کرده بود که من را هم بدون اطلاع  با خودش به پاريس ببرد ولي به بالاخره تصميم مي گيرد تا من را تنها در خيابان های غريبه شهر بروکسل رها کند چرا که مي بايست به دستور داده شده به وی عمل مي کرده
پدر من حتي قبل از اين واقعه بارها از من پرسيده بود که با توجه به سالها جدايي و رفتاری که با من داشته است، چرا من هنوز نسبت به او علاقه نشان مي دهم. اين واقعا توضيح راحتي ندارد ولي من معتقدم که نزديکي در بين اعضای  يک خانواده و علاقه های خانوادگي  قوي تر از هر چيز ديگری است و برای من، اعتقادی که به اسلام دارم هميشه در اين زمينه ها راهنمايم بوده است و همين هم باعث شده است که بتوانم پدرم را با وجود همه مشقاتي  که برای من و مادر ايجاد نمود، ببخشم
آنچه در اين سفر واقعا برايم روشن و واضح شد اين بود که پدرم هيچ کدام از اين کارها را با آزادی واقعي و انتخاب انجام نداده. وی تحت تاثير روش های کنترل فکری فرقه ای قرار گرفته بوده که سخت بر او چيره شده بوده اند و بنابراين خود وی نيز به راستي يک قرباني مجاهدين بوده است. به همين خاطر است که وقعا هم دردآور است و هم خنده آورد که در زماني که خود پدرم به روشني حقايق را در مورد کارهای قاچاق مجاهدين اعلام کرده  است،  مجاهدين هنوز اصرار مي کنند که وی بخاطر ديدار خانواده اش به سوريه رفته بوده!     ا
پدرم در اين رابطه کاملا روشن و واضح است و مي داند که انگشت اتهام را به سوي چه کساني نشانه برود. اگر چه وی بصورت شخصي خجالت زده  است و در مقابل من خودش را مقصر مي داند، ولي بارها طي مدت ديدارمان گفته است که مجاهدين به او دروغ گفته اند و سر خودش و دوستش کلاه گذاشته اند
او از من خواسته است که اين پيغام را به آن دسته از همکارانش که مي توانند بشنوند،  برسانم. بخصوص وی گفت که الهه عظيم فر، زن سابق وی که هنوز با مجاهدين است نبايد فقط به حرف های آنها گوش کند و بايد برای روشن شدن قضايا بيايد به ايران و وی را ملاقات کند. او گفت " من صحت و سلامتي وي را در اين جا تضمين مي کنم. لازم هم نيست که اينجا بماند. ولي مي تواند بيايد و خانواده اش را که بيش از دو دهه  نديده، ببيند.  و بيايد و من و جميل را ببيند که برايش مشخص شود که حال هر دو تايمان خوب است".     ا
او گفت که دوستانش در مجاهدين نبايد به دروغ هايي که رهبران به آنها مي گويند گوش بدهند. او گفت که وی معتقد به حکومتي سکولار و غير ايدئولوژيک است ولي اکنون که واقعيات و جناح های مختلف سياسي ايران را بصورت دست اول ديده است، فکر مي کند که رجوي سالها است که از معادلات سياسي ايران خارج شده است. او هيچ گونه سمپاتي و يا حمايتي برای عمليات تروريستي مجاهدين در ايران مشاهده نکرده است و همچنين وی به هيچ کسي بر نخورده است که مجاهدين را بخاطر شرکت در جنگ ايران و عراق بعنوان مزدوران صدام بخشيده باشد. او گفت که همان اوايل دوران زندانش، گارد ها او و جميل را به خيابان های تهران بردند و به آنها گفتند که از هر که مي خواهند، نظرشان را راجع به مجاهدين بپرسند. پدرم گفت که اين واقعا تجريه آموزنده ای بود. همان معدودی هم که مجاهدين را مي شناختند از آنها بخاطر همکاری هايشان با عراق در زمان جنگ متنفر بودند
به همين خاطر است که هردو ما واقعا خوشحال هستيم که تمام کساني که پدرم را ملاقات کرده اند، از جمله يک خبرنگار مستقل، خودشان ديده اند که در ايران چه چيزی در جريان است. فکر مي کنم که همه ما با زندگي واقعي و جديد آنجا آشنا شده ايم. مثلا من ديدم که زنان ايراني نسبت به همه کشورهای خاورميانه که من تابحال ديده ام از آزادي های فردی بيشتری بهره مند هستند. يک بار وقتي که برای خريد به يک محله متوسط شهر رفته بوديم، برای پدر خيلي جالب بود که يک مغازه دار از اين که من ايراني نيستم متعجب شد. او گفت " ولي او تنها زني است که در تمام اين خيابان حجاب درست و حسابي سرش کرده!"      ا
در پايان پيام کلي که پدرم مي خواست از طريق من به بقيه برساند تشکرش از همه کساني است که کمک کردند و بخاطرش تلاش نمودند. بخصوص ايران اينترلينک، بارونس اما نيکلسون،  سر تدي تيلور و آقای وين گريفيتث. وی به آينده خودش و تمامي کساني که قرباني فرقه مجاهدين شده اند بسيار اميد وار است و ميداند که بالاخره راهي برای آزادي شان باز خواهد شد. حتي اگر لازمه يافتن اين راه رفتن به زندان باشد!    ا
پيام خود من هم  در اين نامه باز تشکر است از شما.  ولی البته و حتما بايد از تمام ايرانياني که رفتارشان با ما واقعا و بطور غير منتظره ای محترمانه و مهربان بود نيز تشکر کنم

با تشکر از همه شما
هما خدابنده

ژوييه دوهزار و چهار