نامه سرگشاده آقای ابراهيم خدابنده از زندان اوين به
آقای گريفيث، نماينده مجلس بريتانيا

با اخذ اجازه از آقای خدابنده منتشر شد
شانزدهم دسامبر دوهزار و چهار

 

آقای وين گريفيث نماينده پارلمان
مجلس عوام، لندن

 

آقای گريفيث عزیز،
قبل از هر چيز مايلم از بابت سفری که جهت کمک به آزادی اينجانب و دوستم آقای جميل بصام همراه با سر تدي تيلور نماينده پارلمان انگلستان به تهران داشتيد مجددا صميمانه تشکر نمايم.

همانطور که در ديدارمان در تهران توضيح دادم من در اوايل آوريل سال 2003 برای کمک به اعضا و هواداران مجاهدين خلق مستقر در عراق که اکنون بخاطر شروع جنگ بدنبال فرار از آن کشور بودند، بعد از اخذ ويزا ازسفارت سوريه در لندن به آن کشور رفتم. در طي بيش از ده روزی که تا زمان دستگيريم در سوريه بودم تقريبا تمام وقت خود را جهت برخورد با مقامات مرزی برای حل و فصل ترانزيت افراد مربوطه به اروپا از طريق خاک سوريه صرف نمودم و در اين رابطه پای صليب سرخ و کميساريای عالي پناهندگان در دمشق را نيز به مرز کشاندم که البته تمامي اين تلاش ها و حتي دخالت مستقيم ارگانهای مربوطه بي نتيجه ماند.

روز جمعه 18 آوريل 2003 به من دستور داده شد که به همراه جميل بصام به مرز بوکمال بين سوريه و عراق بروم و منتظر محموله ای که از عراق ارسال مي شد باشم. همزمان يک خانم روستايي در محل گمرک مرز زميني بوکمال حين عبوراز عراق به سوريه دستگير شده بود. اين خانم حامل هفت ساک محتوی حدود دو ميليون دلار اسکناس و يک جعبه طلا و جواهر و مقاديری گذرنامه و اسناد و عکس های مختلف سازماني از جمله عکس های مربوط به قرارگاههای ارتش آزاديبخش بعد از بمباران نيروهای امريکايي و انگليسي و نوارهای صوتي و تصويری و ديسکت های کامپيوتری و ساير مدارک که تعلق محموله به سازمان را کاملا آشکار مي نمود بود. از آنجا که من بعنوان يک ايراني در مرز بوکمال که محيط فوق العاده محدودی است به دليل برخوردهای مکررم با مقامات مرزی برای خارج کردن افراد سازمان کاملا شناخته شده بودم پس از مدتي از دستگيری آن خانم روستايي در اين خصوص مورد سو ظن قرار گرفته و به محل گمرک و محموله برده شدم. آن خانم اظهار مي داشت که افرادی ايراني که وی آنها را نمي شناخت آن طرف مرز با پرداخت مبلغي اين ساک ها را به وی داده بودند تا برای افراد نامعلومي در اينطرف مرز بياورد و از محتويات آنها نيز کاملا بي اطلاع بوده است. من که در برخورد با اين موضوع کاملا غافلگير شده بودم هيچ توضيحي جز اظهار بي اطلاعي از کل جريان نداشتم. دوست من آقای بصام که البته به دليل اينکه شناخته شده نبود ابتدا مورد سوظن قرار نگرفته بود مدتي پس از آن که من مراجعت نکردم با مرکز سازمان در پاريس تماس گرفته و مي پرسد که چه بايد بکند. به وی گفته مي شود تا برود و ساک ها را بگيرد و با خودش بياورد. بدين ترتيب آقای بصام نيز بلافاصله پس از ورود به دفتر گمرک دستگير شد وما بلافاصله به دمشق منتقل شده و بطور جداگانه تحت بازجويي قرار گرفتيم.

درست هفت هفته بعد از دستگيريمان يعني روز پنجشنبه 5 ژوئن 2003 توسط مامورين سوری البته با اين محمل که دارند ما را به انگلستان ديپورت مي کنند به ايران آورده شده و به زندان اوين منتقل شديم.

بعدا در جريان قرار گرفتم که شورای ملي مقاومت به فاصله کوتاهي بعد از انتقال ما به تهران با صدور جمعا سه اطلاعيه جداگانه موضوع را علني نموده و ضمن ادعای زير شکنجه و در شرف اعدام بودن ما، در مراحل بعدی خواهان آزادی و بازگشت ما به لندن گرديده بود و همچنين کميته ای برای تحت فشار قرار دادن ايران برای آزادی ما تحت نظر شما و عضويت برخي نمايندگان مجلس شکل گرفته است .

سوالي که هميشه در ذهن من بوده و در اين نامه برای شما مطرح مي نمايم تا شايد از طريق شما جوابي برای آن بيابم اين است که چرا موضوع دستگيری من و دوستم در سوريه و زنداني بودن ما در آنجا به مدت هفت هفته کاملا از جانب سازمان مسکوت گذاشته شد و سازمانهای بين المللي و يا حتي برادر و دخترم که مقيم انگلستان هستند در جريان اين موضوع قرار نگرفتند و شورای ملي مقاومت هيچگونه اطلاعيه ای صادر نکرده و کميته ای برای آزادی ما تشکيل نداد، چرا که اگر از همان ابتدا چنين اقداماتي صورت مي گرفت احتمالا از استرداد ما به ايران جلوگيری بعمل مي آمد و يا حداقل شورای ملي مقاومت در رابطه با دستگيری دو عضو خود در خلال يک ماموريت سياسي اقدامات لازم را انجام داده و حق مطلب را ادا کرده بود. برای من جالب است بدانم چه محظوری در کار بود که حداقل برادر و دخترم از همان ابتدا در جريان امر قرار نگرفتند تا خودشان هر کاری که از دستشان بر مي آمد انجام دهند. دخترم در خلال ديداری که در تهران داشتيم از اين بابت به شدت شاکي بود و مي گفت اگر همان اول او را در جريان گذاشته بودند بلافاصله با شوهرش و بهترين وکلا و نمايندگان انگلستان عازم سوريه مي شد و ترتيب بازگشت مرا به لندن مي داد. قطعا برادم و همسرش نيز درصورت اطلاع از موضوع در همين رابطه بلافاصله دست به اقدام زنده و کانالهای خود را که کم نبودند فعال مي کردند.

در همين رابطه دخترم که بلافاصله بعد از کسب خبر انتقال من به تهران با دفتر عفو بين الملل در لندن ارتباط برقرار کرده بود مي گفت که مقامات دفتر عفو بين الملل معترض بودند که چرا بعد از انجام انتقال، موضوع به اطلاع آنان مي رسد و مي گفتند که چنانچه زماني که ما در سوريه بوديم مطلع مي گرديدند از طريق کانال های خود و ساير سازمانهای بين المللي موضوع را با مقامات سوری دنبال کرده و ترتيب بازگشت ما به لندن را مي دادند. همچنين در خلال ديداری که با نماينده سازمان ملل در تهران داشتم مي گفت اگر زماني که ما در سوريه بوديم از آنها کمک خواسته بوديم با توجه به اين که ما در انگلستان پناهندگي سياسي داشتيم مي توانستند مقامات سوری را وادار به مستر کردن ما به لندن نمايند.

موضوع بعدی که البته بيشتر از جانب دخترم مايلم سوال نمايم فشاری بود که از طرف نفرات مرتبط با سازمان در انگلستان بر روی او برای انجام اقداماتي بر عليه جمهوری اسلامي و از جمله طرح ادعای زير شکنجه و در شرف اعدام قرار داشتن ما گذاشته شده و در حالي که وی تازه وضع حمل نموده از وی خواسته اند تا به لندن رفته و در مقابل پارلمان اقدام به خودسوزی کند. اقداماتي که به اعتقاد دخترم و تمامي ارگانها و شخصيت های حقوقي و حقوق بشری از جمله وزارت خارجه انگلستان که وی با آنها ارتباط برقرار کرده بود هيچگونه کمکي به آزادی ما نمي کرد و چه بسا کار را خراب تر هم مي کرد. او و سايرين معتقد بودند که در ارتباط مستقيم با سفارت ايران در لندن و سفر به ايران به طور موثرتری مي توانند آزادی ما را تضمين نمايند. لازم به ذکر است که طي اين مدت عالاوه برخودتان، بارونس اما نيکلسون نماينده مجلس اعيان انگلستان و پارلمان اروپا و همکارتان سر تدي تيلور و همچنين نماينده کميساريای عالي پناهندگان ملل متحد و بسياری ديگر در تهران با من و دوستم آقای جميل بصام ديدار داشته و بطور جوي پيگير وضعيت قضايي و محاکمه ما در ايران بوده اند.

سوال بعدی که مايلم خودم شخصا از شما بنمايم اين است که بعد از بازديدتان از تهران و زندان اوين و بازگشت به انگلستان در چهارچوب کميته مربوطه چه اقداماتي برای آزادی ما انجام داده ايد و چقدر پيگير موضوع بوده ايد؟ آيا کار کميته متوقف شده است؟ آيا به دليلي کار ديگر دنبال نمي شود؟ انتظار مي رفت که کميته طي گزارشاتي نتايج اقدامات خود را به اطلاع عموم برساند ولي به نظر مي رسد پس از سفر جنابعالي به ايران و ديدار با من و دوستم، فعاليتهای کميته مربوطه کاملا به دلايل نامعلومي متوقف گرديده است. علت توقف تمامي پيگيری ها که ظاهرا برادم و دخترم نيز مشتاق آن بوده اند چيست؟

سوال ديگر من اين است که آيا کميته مربوطه صرفا در رابطه با آزادی ما دو نفر اقدام مي نمايد يا ساير افراد سازمان را نيز شامل مي شود. همانطور که در زندان اوين تا حدودی شاهد بوديد افراد زيادی هستند که طي مقطع ژوئن 1998 تا ژوئيه 2001 از جانب سازمان از عراق جهت انجام اقدامات خرابکارانه و تروريستي به داخل ايران اعزام شده و قبل يا بعد از اقدام به عمل دستگير شده اند. برخي از آنها محاکمه گرديده و برخي هنوز مانند ما دو نفر منتظر محاکمه خود مي باشند و البته تعدادی نيز آزاد شده اند. مايلم بدانم کميته شما در رابطه با اين افراد که البته همگي آنها به خطای خود که بعضا باعث ايجاد خسارات مالي و صدمات جاني جبران ناپذيری نسبت به افراد عادی و بي گناه شده است معترف بوده اند چه اقداماتي را در دستور کار خود دارد و آيا مايل است در خصوص کار آنها نيز اقدامي نمايد؟

من همچنين مطلع شده ام که چند صد نفر از اعضای ارتش آزاديبخش در عراق که از اين ارتش و از سازمان جدا شده و مايل به انجام اقدامات مسلحانه همراه با اين سازمان بر عليه جمهوری اسلامي ايران نيستند هم اکنون در برخي کمپ های تحت حفاظت نيروهای آمريکايي در داخل عراق به سر مي برند و تا جايي که در ارتباط با افرادی که توانسته اند از اين کمپ گريخته و به داخل کشور بيايند مطلع شده ام آنان در شرايط بسيار بدی به سر مي برند. مايلم بدانم که آيا کميته شما در خصوص اين افراد که تعداد آنها کم نبوده و وضعيت فوق العاده نامطلوبي نيز دارند مايل به اقداماتي ميباشد يا خير؟ قطعا يک اقدام عاجل و گسترده برای نجات آنان از وضعيتي که در آن قرار گرفته اند لازم است و من مايلم که کميته شما که قطعا برای نيات خيرخواهانه و بشردوستانه تشکيل شده است در اين خصوص نيز فعاليت نموده و وارد عمل شود.

در پايان مايلم از شما و ساير اعضای کميته آزادی درخواست نمايم تا برای تضمين کار خود سفرهايي بصورت فردی و گروهي به ايران و عراق داشته باشيد و خصوصا از محل مجاهدين تحت کنترل نيروهای امريکايي در عراق بازديد نموده و اقدامات عاجل برای آزادی کساني که خواهان نجات فوری هستند بنماييد.

با تشکر فراوان منتظر پاسخ هستم.

 

ابراهيم خدابنده
تهران. زندان اوين

سيزدهم دسامبر دوهزار و چهار

رونوشت به:
کميساريای عالي پناهندگان سازمان ملل متحد
کميته صليب سرخ جهاني
سازمان عفو بين الملل
وزارت خارجه بريتانيا
بارونس اما نيکلسون
سر تدي تيلور نماينده مجلس
ديگر اعضای کميته برای آزادی خدابنده و بصام

سفارتخانه ها، نمايندگان پارلمان، شخصيت ها و مراکز ذيربط