نمونه اي از دوگانگي مناسبات دروني و بيروني فرقه رجوي

ابراهيم خدابنده، انجمن نجات، سيزدهم آوريل دوهزار و پنج

 

شايد اولين ارتباطات خارجی سازمان بعد از انقلاب اسلامی ، در خارج از ايران به دنبال تأسيس انجمن های دانشجويان مسلمان خارج کشور (هواداران سازمان مجاهدين خلق) شکل گرفته باشدکه موجوديت آن درمراسم گراميداشت چهلمين روز درگذشت آيت الله "سيدمحمود طالقانی" درپاريس و در مهرماه سال 1358 اعلام شد . در آن زمان انجمن ها در کشورهای مختلف دارای يک مسئول دفاعی در شورای مرکزی خود و يک کميته به همين نام بودندکه وظيفه ارتباطات بيرونی انجمن را برعهده داشت و ارتباطاتشان عمدتاً باتشکّل های چپ دانشجوئی و سازمانهای کوچک کارگری و سوسياليستی بود .

اولين فعاليت مهم روابط خارجی انجمنها بعد از شکل گيريشان ، مربوط به دستگيری و محاکمه "محمدرضا سعادتی" به اتهام جاسوسی برای شوروی سابق بود . در اين خصوص انجمنها موظف شدند تا توجه محافل بين المللی را نسبت به محاکمه "سعادتی" جلب نموده و دست به تبليغات بزنند . در همين رابطه ، انجمنها اقدام به برقراری ارتباط با طيف گسترده ای از شخصيت ها و تشکلهای دانشجوئی و کارگری و حقوق بشری نمودند و موفق شدند تا افرادی را برای شرکت در دادگاه "سعادتی" به تهران بفرستند .

فعاليت مهم بعدی پس از فعاليت اول که طی آن تجربه ي زيادی نيز اندوخته شد مربوط به کانديداتوری رياست جمهوری "مسعود رجوی" بود . در اين خصوص ، هم طرف های برخورد و ملاقات و هم اعضای برخوردکننده انجمنها با اين سؤال ذهنی مواجه بودند که کانديد شدن يک نفر برای انتخابات رياست جمهوری در ايران چه ربطی به فلان اتحاديه کارگری يا تشکل دانشجوئی غير ايرانی دارد که از آن حمايت سياسی به عمل بياورد . اما خط کار سازمان اين بود که حداکثر حمايت گسترده خارجی از کانديد شدن مسعود رجوی کسب گردد . بعد از آن نيز درمقاطع مختلف انجمن ها روی موضوعات مشخص در ارتباط با داخل کشور بسيج شده و متناسب با آن کارهائی را در خارج کشور پيش مي بردند که يک نمونه آن مطرح شدن موضوع شکنجه در زندانهای ايران از طرف رئيس جمهور وقت (بنی صدر) بود که تبليغ زيادی روی آن توسط انجمنها درخارج ميشد . بنابر اين انجمنها ازيک طرف بر عليه جمهوری اسلامی در محافل مختلف خارج کشور خصوصاً درکشورهای آمريکای شمالی و اروپای غربی دست به تبليغات گسترده ميزدند و از طرف ديگر سعی ميکردند نظر آنان را نسبت به سازمان و فعاليتهای آن جلب کرده و کسب حمايت نمايند .

با ورود "ابوالحسن بنی صدر" و "مسعود رجوی" به پاريس در مرداد ماه سال 1360 فعاليتهای خارجی انجمنها ابعاد گسترده تری پيدا کرد و شکل تازه ای به خود گرفت . در هر انجمن يک مسئول روابط خارجی و تعدادی نفرات تحت مسئوليت او مشخص شدند تا اين امورات را به پيش ببرند . در اين مقطع سعی ميشد به طور گسترده حمايت هرکس که امکان آن بود برای "شورای ملی مقاومت" جلب شود و خط کار روابط خارجی انجمنها معرفی و تثبيت موقعيت "شورا" به عنوان تنها "آلترناتيو" و از ميدان خارج کردن ساير "آلترناتيوها"ی بالفعل يا بالقوه بود . در اين فرايند دائماً و به کرات روی متنهای مختلف بر عليه جمهوری اسلامی و نيز در حمايت ازسازمان و "شورا" و شخص "مسعود رجوی" امضا گرفته ميشد بطوری که برخی به شوخی مي گفتند نام ما را بايد انجمن امضا بگيران مسلمان گذاشت . البته اين فعاليتها از يک طرف باعث کسب تجربه درکار و از طرف ديگرموجب پيدا کردن کانالهای هرچه بيشترشد .

باتشکيل اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان خارج کشور بخش روابط خارجی آن نيز متمرکز و تقويت شد و نظارت مستقيم سازمان بر روی آن بيشترگرديد و از طرفی با توجه به حضور "مسعود رجوی" در پاريس وظايف آن روز به روز جدي تر و حساس تر شد . در اين فرايند انجمنها بطورگسترده با طيف های مختلف سياسی و حقوق بشری و همچنين مطبوعات و رسانه ها برخوردکرده و تلاش ميکردند تا آنان را با خود هم نظر سازند و در اين زمينه هم موفقيتهای زيادی کسب کردند بطوری که همين فعاليتها باعث شد تا نظام جمهوری اسلامی در آن زمان در نظر افکار عمومی غرب کاملاً منفور گشته و به عنوان يک رژيم ضدبشری شناخته شود . البته از آنجاکه سياستهای کلی غرب هم با اين فعاليتها همسو بود موفقيت هايی نصيب سازمان گرديد . لازم به توجه است که درتمامی مراحل شخص "رجوی" خود بر جزئيات کار نظارت و دخالت داشت و برخی اوقات شخصاً پای تماس با افراد انجمن که مي خواستند برای ملاقات بروند حاضر شده و آنان را به دقت توجيه مي نمود و حتی درخصوص لباس و برخورد و نکات ظريف ديگری به آنها رهنمود ميداد . در اين فاز افراد انجمن به تدريج از هيبت دانشجويان چپ ميليتانت(شبه نظامي) خارج شده و شکل و قيافه ديپلماتهای غربی را به خود گرفتند و شلوار جين و کاپشن ارتشی و کفش کتانی و شال گردن فلسطينی به کت و شلوار و کراوات تبديل شد و سازمان زبان و برخورد و نوشته های خود را با سلايق مخاطب غربی تنظيم و سازگار نمود .

همچنين عملا شعارهای تند و تيز اوليه عليه امپرياليزم جهانی به سرکردگی امپرياليزم آمريکا که حتی در ابتدای امر در مرامنامه "شورای ملی مقاومت" هم گنجانده شده بود کاملاً کنارگذاشته شد و تلاش برای جلب نظر مقامات کشورهای غربی و در رأس آن آمريکا در دستور کار قرارگرفت.

بنابر اين فعاليتهای روابط بين المللی سازمان بطور عام (به غير از موارد خاص) تا تابستان سال 1364 به عهده اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان درخارج ازکشور بود . مسئوليت کل اتحاديه با "رضا منانی" (فرهاد) و مسئوليت روابط خارجی آن با "مهدی عقبائی"(کاوه) بود که عناصر آن تحت عنوان هواداران مجاهدين خلق در آمريکای شمالی و اروپای غربی و چند کشور آسيايی در سطوح گسترده و پائين فعاليت و ملاقات ميکردند . البته کار روابط خارجی اتحاديه تماماً زير نظر "منصور زاهدی"(خليل) و مسئول او "مهدی خدائی صفت"(سعيد) انجام ميشدکه در "اوور سوراواز" مستقر بودند و شخص "مسعود رجوی" مستقيماً بر آن نظارت داشت . ( "منصور زاهدي" در عمليات فروغ جاويدان کشته شد . )

درتابستان سال 1364 بخش روابط بين المللی سازمان تحت مسئوليت "سيد محمد سيد المحدثين"(بهنام) در "اوور" شکل گرفت که "سهيلا صادق" دفتر بخش و ساير مسئولين بالای آن "فاطمه رمضانی"(سرور) و "نادر رفيعی نژاد" (ابراهيم) و "حميد بکائی"(اميرحسين) و " نادر افشار"(بيژن) بودند . ("حميدبكائي" در عمليات فروغ کشته شد و "نادر افشار" نيز در جريان قيام داخلی عراق بعد ازجنگ کويت ، در کربلا ناپديد گرديد . )

فعاليتهای روابط بين المللی در اين دوران تحت نام سازمان و "شورای ملی مقاومت" هر دو انجام مي شد . عناصر اين بخش البته اساسا همان کادرهای انجمنها بودند که در اين فن يعنی امور ديپلماتيک مهارت و تجربه کسب کرده بودند . اين بخش در فعاليتهای خود از هيچ امکان و موقعيتی برای زدن ضربه سياسی و تبليغی به جمهوری اسلامی در نمی گذشت و حداکثر استفاده را از آن مي نمود و فعالانه يک کارزار گسترده و کاملاً هوشمندانه را برای تخريب چهره نظام جمهوري اسلامي با تمام قوا به پيش مي برد . همچنين در اين رابطه بايد اشاره کرد که سازمان از هرگونه خطا و اشتباه جمهوری اسلامی درصحنه تبليغی و سياسی که عمدتاً به دليل بی تجربگی يا بها ندادن به اهميت و حساسيت اين گونه موضوعات از مسئولين و نمايندگان آن سر ميزد حداکثر استفاده را به نفع خود مي نمود .

بعد ازيکسال يعنی درتابستان سال 1365 متعاقب رفتن "مسعود" و "مريم رجوی" از پاريس به عراق ، اين بخش کلاً به آن كشورمنتقل شد و ابتداً در بغداد و سپس در قرارگاه "بديع زادگان" مستقرگرديد ولی البته عناصری را هميشه در آمريکا و اروپا برای پيشبرد اموراتش داشت که به عراق تردد داشتند .

با آغاز انقلاب ايدئولوژيک در درون سازمان و بحث هژمونی زنان ، "مهرافروز پيکرنگار" و بعد "سروناز چيت ساز"(سروي) و سپس "بهشته شادرو"(تهمينه) مسئول اين بخش شدند . البته تا قبل از آن ، "مهرافروز" مسئول دفتر و "سروناز" و "بهشته" نفرات اجرائی اين بخش بودند .

لازم به ذکر است که اين بخش با بخش روابط خارجی که صرفاً مسئول رابطه با ارگانهای عراقی بوده و در بغداد تحت مسئوليت "مهدی ابريشمچی"(شريف) و "عباس داوری"(رحمان) تشکيل شده بود فرق ميکند و دو بخش کاملاً مجّزا از يکديگر با تشابه اسمی بودند كه بخش روابط خارجی درعراق به اختصار "روابط " گفته ميشد و بخش روابط بين المللی را با نام کامل آن بيان مي كردند .

در پائيز سال 1372 همراه با رفتن "مريم رجوی" به پاريس در چهارچوب پروژه "رياست جمهوری شورای ملی مقاومت" ، بخش روابط بين المللی نيز بطور عمده ولی نه تماماً به پاريس نقل مکان کرد که تحت مسئوليت مسئولين مختلفی از زنان شورای رهبری سازمان فعاليت مي نمود . البته هميشه "محدثين" بعنوان فرد کليدی و پای ثابت فعاليتها و به نوعی بصورت ناظر و کنترل کننده حضور داشت . از اين مقطع که همزمان با انتشار گزارش 40 صفحه ای وزارت خارجه آمريکا در وصف تروريست بودن سازمان مجاهدين خلق بود تمامی فعاليتهای روابط بين المللی سازمان تحت نام "کميسيون خارجی شورا" و بعضاً جوامع متخصصين و زنان و هنرمندان و ورزشکاران و جوانان و . . . صورت ميگرفت و ديگر بعد از آن هيچ فعاليتی تحت نام سازمان انجام نشد . حتی رسماً و درظاهرتمامی دفاتر سازمان در همه جا تعطيل گرديد و فقط يک دفتر مطبوعاتی در پاريس باقی ماند و اعلام شدکه سازمان مجاهدين خلق در عراق قابل دسترسی است ؛ و درمقابل ، دفاتري تحت عنوان "دفاتر رياست جمهوری" درکشورهای مختلف برپا گرديدکه البته درمحتوا فرقی با دفاتر قبلي سازمان نميکرد و صرفاً يک تغيير چهره صورت گرفته بود .

در اين مقطع فعاليتهای ديپلماتيک و مطبوعاتی سازمان به اوج خود رسيد و کادرهای اين بخش درحد اکثرتعداد بودند که همه در ارتباطات بيرونی خود را اعضای کميسيون خارجی "شورای ملی مقاومت" معرفی مي کردند .

لازم به ذکر است برای تمامی اعضای سازمان در اين بخش کاملاً جا افتاده بود که طرز برخورد و لباس پوشيدن و رفتار و گفتار آنان در درون مناسبات و خانه های تشکيلاتی با مناسبات بيرونی بايد کاملا متفاوت باشد و آنان بايد اين هنر را داشته باشند تا بتوانند خود را با محيط تطبيق دهند . در عين حاليکه در درون مناسبات مدام صحبت از اسلام و سوسياليزم و ناسيوناليزم به افراطی ترين صورت آن بود و مبارزه شديد ضد خصلتهای بورژوائی و ليبرالی به پيش برده ميشد و انضباط آهنين اعمال ميگرديد ، ولی درخارج از مناسبات مدام بحث فمينيزم و سکولاريزم و پلوراليزم مورد پسند غربيها مطرح بود و چهره کاملاً متفاوتی ارائه مي شد . در اين برهه بود که سياست و ديپلماسی کنسرت و هنرمندان به صورت يک برگ برنده برای جذب مخاطبين خارج کشور اعم از ايرانيان و طرف حساب های غربی بکار گرفته شد و تظاهرات و تجمّعات سياسی شکل و قيافه کارناوال های پر هزينه و پر زرق و برق غربی را به خود گرفت که اوج آن اجتماع سالن معروف "ارلزکورت" لندن با حضور تعدادی خوانندگان حرفه ای و معروف عرب و آمريکائی همراه با سخنرانی "مريم رجوی" بود .

با بازگشت "مريم رجوی" به عراق در پائيز سال 1375 به تدريج اين بخش نيز مجدداً نقل مکان کرد و ديگر از "دفاتر رياست جمهوری" که البته چيزی جدا ازهمان تشکيلات سازمان نبود هم حرفی به ميان نيامد . همچنين از ابعاد فعاليتهای سياسی درخارج کشور به ميزان زيادی کاسته شد و اغلب عناصر بخش روابط بين المللی خصوصاً کسانی که با رفتن مريم به خارج به اين بخش تزريق شده بودند به ارتش آزادی بخش منتقل شدند .

از اين زمان به مدت پنج سال سازمان و رهبری آن اساسا توجه خود را بر روی "ارتش آزاديبخش" و اقدامات مرزی و اعزام تيمهای عملياتی نظامی به داخل کشور معطوف کرده و خود را بعد ازپروژه رياست جمهوری و دستاوردهای ظاهری آن بی نياز ازکار روابط بين المللی بصورت گسترده قبل مي ديد . اما يک جمعبندی درونی در سال 1380 نشان داد که سازمان درصحنه سياسی خارج کشور(اروپا و آمريكا) به شدت عقب افتاده و برعکس ، جمهوری اسلامی باتوجه به تغييرتاکتيک و روش کار و عبور ازخامی و بی تجربگی قبل ، برصحنه مسلط شده است .

سازمان تا اين حد فکرنميکردکه شعارهای اصلاح طلبانه و توسعه ي سياسی جمهوري اسلامي در داخل کشور وتنش زدائی آن در سياست خارجی موفقيتی اينچنيني داشته باشد كه سازمان را درتنگنا قرار دهد . اينبار ديگر اين نظام بود که از اشتباهات سازمان يعنی دست زدن به اقدامات قهر آميز و اعزام تيمهای عملياتی ازعراق برای بمب گذاری و خمپاره زنی درشهرهای داخل کشور حداکثر استفاده را نمود . اين جمعبندی همچنين بعد از موشک باران قرارگاههای "ارتش آزاديبخش" درعراق و متعاقباً ممانعت رژيم "صدام" از رفتن تيمهای عملياتی سازمان از اين کشور به داخل ايران و به بن بست رسيدن اين خط و مهمتر از همه پس از واقعه تروريستی 11 سپتامبر در آمريکا و سپس وارد شدن نام سازمان در ليست تروريستی پارلمان انگلستان و متعاقباً اتحاديه اروپا بود . بنابر اين مجدداً بخش روابط بين المللی سازمان بر اساس پرداختن مجدد به کار سياسی تقويت شد و افراد زيادی به اروپا و آمريکا فرستاده شدند . لازم به ذکر است که تا اين زمان آهنگ فعاليتهای سياسی و تبليغی سازمان درخارج کشور(اروپا) فوق العاده پائين بود ؛ چراکه ظاهراً تمامی توجّهات "مسعود" و "مريم" به اعزام تيمها و عمليات در داخل شهرهای ايران معطوف شده بود . حتی در مقاطعی هيچيک از افراد اين بخش درخارج نبودند و بعنوان مثال درکشور آلمان زمانی که يورش پليس به خانه های هواداران سازمان و دستگيری آنان و متعاقباً مشکلات حقوقی پيش آمد هيچگونه فعاليتی توسط کادرها انجام نمي شد وصرفاًکنترل از راه دور اعمال مي گرديد ؛ ولی از اين مقطع فعاليتهای بخش روابط بين المللی سازمان با اولويت کاری ممانعت از وارد شدن نام "شورا" در ليست تروريستی پارلمان انگلستان و اتحاديه اروپا و سپس خارج نمودن نام سازمان از اين ليست ها شکل گسترده تازه ای به خود گرفت . بعلاوه اينکه با توجه به شرايط بين المللی بوجود آمده بعد از واقعه 11 سپتامبر ، عرصه کاملاً بر سازمان به مراتب تنگ تر گشته و کار فوق العاده مشکل تر شده بود .

در اين مقطع يعنی ابتدای سال 1380 ، مسئوليت اين بخش با "هاجر ريحانی"(مونا) بود که ابتدا درعراق ولی بعد در پاريس مستقر گرديد و مسئول بالای او يعني مسئول ستاد سياسی سازمان ، "فرشته شادرو" بود . "سروناز چيت ساز" - "ميترا باقری" - "مهرافروز پيکرنگار" - "الهه عظيم فر" - "فريده کريمی" - "پرنيان عماد زاده" سايرمسئولين آن بودند و "سونا صمصامی" - "دولت نوروزی" و دکتر "معصومه بلورچی"(فرشته) نيز به ترتيب نمايندگان شورا در آمريکا - انگلستان و آلمان گمارده شدندکه در عين حال همه ي اين افراد از اعضای شورای رهبری سازمان و ازمسئولين تشکيلاتی بودند . البته "محدثين" همچنان نقش هميشگی خود را به عنوان فرد مؤثر اين بخش ايفا ميکرد و ملاقاتهای حساس توسط خود او تحت عنوان مسئول کميسيون خارجی شورا صورت مي گرفت .

باشروع فعاليتهای مجدد روابط بين المللی سازمان درخارج کشور ازسال 1380 ، علاوه بر مشکلات موجود ، همزمان به دليل فضای جديد جهانی احتمال حمله ي آمريکا به عراق نيز روز به روز قوت مي گرفت . يک سؤال اساسی که عناصر اين بخش هميشه درملاقاتهای بيرونی خود خصوصاً در برخورد باخبرنگاران با آن مواجه بودند اين بود که از آنجا که ارتش آزادی بخش يعنی زيربنای استراتژی سازمان درعراق مستقر است ، در صورت حمله آمريکا به عراق که احتمال آن هم خيلی زياد مي رفت ، رهبری سازمان چکارخواهد کرد و دائماً پاسخ سازمان که از طريق عناصرش به اين گونه افراد داده ميشد اين بود که اولاً اين جنگ مربوط به ما نيست و هرگز تأثيری روی کار ما نخواهد داشت ؛ ثانيا فکر همه چيز بطور کامل شده است و جای هيچ نگرانی نمي باشد ؛ ثالثا اين جمهوری اسلامی است که ازهرگونه حمله احتمالی آمريکا به عراق بالاترين زيان را درمنطقه خواهد ديد . البته اين فکر نيز بطور ضمنی به همه القاميشدکه درصورت شروع جنگ ، راه ايران برای حرکت "ارتش آزاديبخش" جهت انجام عمليات نهائی و سرنگونی نظام بازخواهد گرديد و ... . اما درعمل مشاهده شد که مطلقاً فکرهيچ جنبه اين قضيه مهم نشده بود و اين سازمان بود که درتحليل نهائی بازنده اصلی قضايا شد و همه چيزش را از دست داد .

بعد ازحمله ي نظامی آمريکا به عراق ، اشغال اين کشور و سقوط رژيم "صدام حسين" در ابتدای سال 1382 و رفتن "مريم رجوی" به پاريس ، کلاً تمامی افراد ستاد سياسی سازمان و بخشهای روابط بين المللی و تبليغاتي و ... به فرانسه منتقل شدند که با يورش پليس اين کشور و دستگيری شخص "مريم رجوی" و بسياری از کادرها در مقر اصلی اروپايی سازمان يعنی در "اوور سور اواز" در اوايل تابستان 1382 و ضبط انبوهي كامپيوتر و اسناد و مدارک و بسته های پُر از دلارهای سازمان ، ضربه سختی به تشکيلات و از همه مهمتر به حيثيت روابط بين المللی شورا و "رئيس جمهور" آن درخارج کشور(اروپا) وارد شد . ضربه ای که تا آن زمان سابقه نداشت و آنقدر سازمان را گيج و مستأصل کرده بود که متعاقباً دست به کارهای احمقانه ای زد که بيش ازپيش او را درگردابی که مدتهاگرفتارش شده بود ، فرو برد .

لازم به ذکر است که از زمان بازگشت "مريم" به عراق در سال 1375 ، تعدادی ازکادرهای قديمی و چهره های ثابت و سرشناس اين بخش ازجمله دکتر "مسعود بنی صدر" (نماينده شورا در آمريکا) - دکتر "بهمن اعتماد" (نماينده شورا در انگلستان) - "کمال رضائی" (نماينده شورا در هلند) - "سعيد اسدی طاری" (از مسئولين روابط بين المللی درفرانسه) و ديگران ، از سازمان جدا شده و تعدادی ازکادرهای با سابقه و کليدی در اين بخش نيز مانند "جواد دبيران" (نماينده شورا در آلمان) - "محسن نادی شبستری" (نماينده شورا در ايتاليا)- "افشين علوی" ( از مسئولين روابط بين المللی درفرانسه) - "حسين مدنی" - "سعيد مقاره عابد" - "احمد فروغی" - "بهزاد صفاری" - "شهرام پروين"(عبدالله) - "جهانگير قائم مقامی" و سايرين که از افراد مهم ، مؤثر و شناخته شده اين بخش بودند ، به ارتش اعزام شدند و در دور جديد فعاليتهای سازمان در سال 80 نيز به خارج اعزام نگرديدند . ( "افشين علوي" و "جواد دبيران" متعاقباً بعد از مدتي به خارج اعزام و هم اكنون در اروپا بسر مي برند . )

بنابر اين خط فعاليتهای بين المللی سازمان و شورا که زمانی در آغاز کار در سال 1360 معرفی و تثبيت موقعيت آلترناتيو شورا و جلب حمايت بين المللی برای آن و دادن تصوير قريب الوقوع بودن سرنگونی بود و البته موفقيتهائی نيز در اين زمينه کسب کرد ، در سال 1380 تبديل به تلاش برای ممانعت از ورود نام آن به ليست های تروريستی اروپايی و خروج از تنگناهای بوجود آمده شد ؛ و اين چيزی به غير از نتيجه مستقيم عدم درک درست از شرايط بين المللی و همچنين فضای داخلی ايران نبود . در اين مقطع عليرغم تلاشهای زيادی که صورت گرفت بسياری ازکانالهای روابط بين المللی از شورا دور شدند و بسياری از درهای قبلی بر روی عناصر آن بسته شد و همه جا بعنوان افرادی مظنون و مستعد برای اقدامات تروريستی تحت نظر و حتی بعضاً مورد دستگيری - بازجوئی و زندان قرار گرفتند در حاليكه برعکس سازمان ، جمهوری اسلامی روابط گسترده تری برقرار کرد و درهای جديدی را در عرصه هاي مختلف گشود . يک نمونه فوق العاده بارز و درعين حال درد آور عدم درک درست از شرايط ، اقدامات خود سوزی برای خروج از بن بست دستگيری "مریم رجوی" در پاريس ، البته بعد از نقطه اوج پروژه رياست جمهوری بود که دقيقا به ضد خود تبديل شد . سازمان و رهبری آن اگرچه درتاکتيکها و روشهای کار فوق العاده ماهر بوده و استادانه عمل کردند و الحق بعضاًحتی شگفتی آفريدند ولی متأسفانه در تنظيم استراتژی صحيح و ديدن چشم انداز واقعی خصوصاًبعد ازتغييراتی که درصحنه سياسی داخل کشور صورت گرفته بود عاجز ماندند . اين قضيه در رابطه با سازمان مجاهدين خلق واقعيتی است که درخصوص اقدامات نظامی سازمان در داخل ايران در مقاطع مختلف نيز کاملاً صدق ميکند و اگرچه اقدامات تاکتيکی سازمان عمدتاً حساب شده و بی نقص انجام شده است ولی هرگز نتوانسته کاری از پيش ببرد و از دستاوردهای مقطعی خود استفاده لازم را کسب کند ؛ چرا که هرگز به عناصر درازمدت فکر نکرده و ديد درستی از فضا- شرايط و تغييرات آن در طول زمان نداشته است .

ديپلماسی هوشمندانه سازمان و شورا با جهت گيری جلب نظرکشورهای خارجی و تبليغات گسترده آن با استفاده از امکانات غرب زمانی مي توانست مؤثر و نتيجه بخش باشد که ريشه در واقعيات امروز جامعه ايران داشته باشد . اصول علمی روش شناخت ازتعاليم اوليه سازمان می آموزد که پديده های مادی را نميتوان بصورت استاتيک و ساکن بررسی کرد و بايد آنها را بصورت ديناميک درتغيير وحرکت ديد ؛ ولی سازمان هنوز در بررسی خود از شرايط بين المللی و همچنين شرايط داخل کشور در سالهای قبل و بعد از 1360 سيرميکند و به همان گونه نيز برخورد مي نمايد و دقيقا به همين دليل انبوه انرژی و تلاش و از خود گذشتگی وصف ناپذيرکادرها و هواداران آن طی ربع قرن گذشته نه تنها کاری از پيش نبرده بلکه موقعيت سازمان و شورا را بسا عقب تر از ابتدای کار قرار داده است