مصاحبه ابراهيم خدابنده با نشريه "گزارش نجات يافتگان"

گزارش نجات يافتگان
مي دوهزار و پنج

 

ابراهيم خدابنده يكي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت ايران بود. در سال 2003 حين عمليات قاچاق پول و اسناد از عراق به اروپا، به همراه همكار خود در سوريه دستگير شد. بعد از هفت هفته بازداشت در زندان سوريه، آنها به زندان اوين در تهران منتقل شدند. اين دو مرد بلافاصله توانستند با خانواده هاي خود در ايران تماس بگيرند و به آنها اجازه داده شد به صورت منظم به خانه بروند. هيچ كدام از آنها مورد بدرفتاري قرار نگرفته اند و انتظار ميرود به اتهامات مرتبط با فعاليتهاي قاچاق محاكمه شوند. اخيراً ابراهيم خدابنده درباره تجربيات خودش در مجاهدين و شوراي ملي مقاومت سخن گفته است. گزارش نجات يافتگان اين مصاحبه را در مارس 2005 و در زندان با وی انجام داده است.

س. شما برای شوراي ملي مقاومت در دواير سياسي در اروپا كار كرده ايد. آيا ميتوانيد نوع كاري كه انجام ميداديد و مقدار اثرگذاري آن كار را توضيح دهيد؟

ج. اگر چه شورا هنوز (بعد از 11 سپتامبر) در ميان پارلمانترها از حمايت نسبتاً مؤثري برخوردار بود - به خاطر ارتباط قبلي و نيز بي توجهي آنها به رويدادها - اما در داخل خود دولت بريتانيا تماسي نداشت. در واقع، همه بخشهاي وزارت خارجه بر روي اعضاي اين گروه بسته بودند. حتی در يك مورد، از برخي نمايندگان پارلمان سؤال شده بود كه چرا زماني از مجاهدين خلق، كه دولت بريتانيا آن را به عنوان تروريست طبقه بندي كرده، حمايت كرده بودند. پاسخ آنها اين بود كه به عنوان نمايندگان پارلمان، در میان اپوزيسيون ایران، درباره واقعيتها هيچ اطلاعي نداشته اند و در دولت است كه اطلاعات به روشني نشان ميدهد كه آنها طبيعتاً تروريست هستند. به نظر من، تنها اثر امضاء جمع كردن توسط ما اين بود كه با تبليغ درباره اين كه ما از حمايت جهاني برخورداريم، روحيه طرفداران كمي بالاتر ميرفت. البته اين براي پوشاندن نقطه ضعفمان در به دست آوردن نتايجی از خط مشي مان در داخل ايران (يعني انجام حملات نظامي در داخل شهرها) بود. جمع آوري امضاء از پارلمانترها كه بخش روابط بين الملل ما در آن خبره شده بود، هيچ ارزش قابل توجهي در دنياي واقعي و در خط مشي سياستمداران نسبت به سازمان نداشت.


س. شوراي ملي مقاومت خودش را به عنوان آلترناتيوي براي رژيم حاكم در ايران مي داند. شورا چه نقشي در سياست امروز ايران بازي مي كند؟ آيا شما معتقديد كه شوراي ملي مقاومت مي تواند در تغيير قانون اساسي ايران به يك دولت دمكراتيك سكولار موثر باشد؟

ج. شوراي ملي مقاومت يقينا سازمان يافته ترين و جاافتاده ترين آلترناتيو براي جمهوري اسلامي در خارج از ايران است، بنابراين مي توان گفت كه در صحنه ايران نقشي دارد، اگرچه كارآمدي اش در طول زمان در حال افول است. به نظر من،‌آنها به تغييرات در ايران در طول سال ها از زمان فوت آقای خميني را قبول نمي كنند. آنها هنوز صحنه سياسي ايران را به شيوه دو دهه قبل ارزيابي مي كنند. زندان، جداي از دشوراي هايش، اين مزيت را دارد كه شخص فرصت كافي مي يابد تا مطالعه كند، فكر كند و آزادانه به گذشته نگاه بياندازد- اين چيزي است كه با پيوستن به سازمان از دست داده بودم- و به نتيجه گيري هاي جديد برسد. در يك سال و نه ماهي كه در اوين بوده ام بيش از تمام زندگي ام در گذشته فرصت پيدا كردم كتاب بخوانم. خاطرات دوست قديمي ام در نيوكاسل، دكتر مسعود بني صدر و ارتش خصوصي صدام نوشته همسر برادرم خانم آن سينگلتون، بيش از همه توجه مرا جلب كردند و ذهن مرا باز نمودند. هرچه كه درباره شرايط كنوني در ايران مشاهده كرده و خوانده ام كاملا خارج از دانش و انتظارات من بود. در داخل و خارج از زندان به صورت مشروح با برخي از افراد صحبت كرده ام، كه توسط سازمان از عراق به ايران فرستاده شده بودند تا با استفاده از خمپاره، موشك، و بمب و نارنجك در شهرهاي ايران عمليات تروريستي انجام دهند. با همه آنهايي كه در زندان بودند به نحو مساوي رفتار مي شد، بدون در نظر گرفتن موضع سياسي آنها يا اين كه همكاري مي كنند يا نه. در عمليات هاي آنها تلفات غيرنظامي نيز وجود داشت. هيچ كس نمي فهميد چرا پس از يك دوره طولاني سكوت نظامي و بعد از آن كه اصلاحات سياسي در ايران شروع به ميوه دادن كرد سازمان استفاده از خشونت را مجددا آغاز كرد.

معتقدم كه شوراي ملي مقاومت تا وقتي كه بر مبارزه مسلحانه و سرنگوني كامل رژيم با نيروهاي خارجي و اتكا بر حمايت خارجي اصرار دارد نمي تواند هيچ چيزي را از خارج از ايران تغيير دهد. به نظر من مبارزه طولاني مدت در داخل ايران ايجاد شده و بساري از مردم بهايش را پرداخته اند به نحوي كه اكنون ديگر زندان اوين امروزي مانند زندان اوين در دهه 1980 نيست. اين مبارزه، جداي از اين كه چه كسي در مجلس يا دولت مي نشيند، ادامه خواهد داشت و راه خودش را به جلو پيدا خواهد كرد. و زنان و جوانان نقشي تعيين كننده در اين جنبش دارند. به نظر من شعارهاي شوراي ملي مقاومت براي مخاطب غربي طراحي شده اند نه مردم در داخل ايران. مذهب ريشه هاي قوي در جامعه ايراني دارد و توهم محض است اگر بخواهيم فكر كنيم كه سكولاريسم را مي تواند يك شبه و با يك انقلاب خونين در ايران مستقر كرد.

س. فكر مي كنيد چرا مجاهدين خلق به عنوان يك گروه تروريستي طبقه بندي شده؟


ج. سازمان اين امر را معامله كشورهاي غربي با ديكتاتوري ايران معرفي مي كنند و مي گويند كه ميلياردها دلار پول در ميان است. اين امر ممكن است درست باشد يا نباشد. اين هم ممكن است كه، همان طور كه سازمان مجاهدين اصرار دارد، گروه هاي ديگري باشند كه شرايط تروريست بودن را دارند اما هنوز برچسب نخورده اند. اما اين امر بر اين واقعيت تاثيري ندارد كه تا بهار سال 2001- كه ايران 80 موشك به پايگاه هاي ارتش آزاديبخش در عراق شليك كرد، و در نتيجه عراقي ها از عبور ستيزه جويان مجاهدين از مرز ايران جلوگيري كردند- مجاهدين تيم هاي عملياتي را از عراق به شهرهاي ايران مي فرستاد تا فعاليت هاي خرابكارانه اي انجام دهند كه در آن عمليات ها جان انسانهاي عادي به خطر مي افتاد. آنها ممكن است خودشان را مبارزان آزادي خطاب كنند، اما دنياي امروز اين نوع فعاليت را تروريسم مي خواند. ما بايد اين واقعيت را نيز در نظر داشته باشيم كه سازمان عمليات هاي نظامي خودش در داخل ايران را مدت ها بود كه متوقف كرده بود و اين فعاليت ها را زماني مجددا آغاز كرد كه نتايج اصلاحات سياسي و اجتماعي كاملا مشهود بودند. بايد از سازمان بپرسم كه ايا جمهوري اسلامي امروز همان جمهوري اسلامي دهه 1980 است. ممكن است زماني فكر كرده باشيد كه مبارزه مسلحانه توجيه پذير است. آيا اين امر در همه جا و هر زماني جداي از شرايط قابل اطلاق است؟ بريتانيا در زمان هانري هشتم يك پادشاهي بود، و امروز نيز يك پادشاهي است. ايا سلطنت آن زمان با سلطنت امروزي يكسان است؟ مي توانيد ايران امروز را با اروپاي غربي يا امريكايي شمالي مقايسه كنيد كه يكصد سال تجربه دمكراسي پارلماني دارند و بعد سريعا نتيجه گيري كنيد كه رژيم در ايران دمكراتيك نيست و بايد زود سرنگون شود. اما، اگر درعوض با ذهن باز به آن نگاه كنيد و بهترين منافع ايرانيان را در نظر بگيريد، ايران امروز را با گذشته خودش مقايسه مي كنيد و مي بينيد كه حدود 80 درصد كم تر يا بيشتر شبيه دنيا است و درك مي كنيد كه تغيير تدريجي به شرايط بهتر نياز مند زمان و آرامش است. شخصا، اهميتي نمي دهم كه سازمان هويت تروريستي در غرب داشته باشد يا نه. به همين شيوه به نظر من تمام حمايت خارجي كه سازمان ممكن است به دست آورد هيچ كمكي نمي كند. آنچه واقعا مهم است در داخل خود ايران قرار دارد. مبارزه براي دمكراسي در داخل كشور زنده و پويا است و راه خود را به سوي جلو پيدا خواهد كرد. مجاهدين ممكن است زماني به درستي ادعا كرده باشد كه اين مبارزه را هدايت ميكرده، اما مي توانيم امروز به وضوح ببينم كه آنها از اين مبارزه كنار گذاشته شده اند چرا كه ميخواستند به هرچيزي از خارج دست يابند.

س. فكر مي كنيد چرا مجاهدين خلق به عنوان يك فرقه توصيف شده؟ آيا شما با اين امر موافق هستيد، و ارزيابي شما از تهديدي كه اين ساختار بوجود مي آورد چيست؟

ج. مهارت استثنايي سازمان و رهبرانش اين بوده كه همه اعضا و حتي هواداران را متقاعد كنند كه در همه جنبه هاي زندگي شخصا توانايي تمايزقائل شدن بين درست و غلط را نداشته اند، و اين كه بنابراين بايد كلا بر رهبري ايدئولوژيك متكي باشند تا او آنها را به سوي راه صحيح هدايت كند. شخص تحت رهبري رجوي- كه نقش "برادر بزرگتر" را در سازمان ايفا ميكند- بايد تمام قلب خود را به او بدهد؛ بايد به او اعتقاد داشته باشد، از هر كس كه از او متنفر است متنفر باشد و هر كسي را كه او را دوست دارد دوست داشته باشد. عضو سازمان مجاهدين خلق در حقيقت توجه نمي كند كه در داخل ايران و صحنه سياسي ايران چه مي گذرد. آنچه براي او اهميت دارد اين است كه خواسته ها و نيازهاي رهبري چيست. ايدئولوژي در سازمان مجاهدين نيز نام ديگري براي رهبري و خواسته هاي او است. به نحوي كه شخصي كه بيشتر خود رافداي خواسته هاي رهبر كند را ايدئولوژيك تر مي دانند. وقتي ابتدا وارد زندان اوين شدم، از تفكر آزاد درباره مشاهدات خودم بسيار مي ترسيدم. بعد از سال ها در سازمان، عادت كرده بودم به ديگران اجازه دهم در مورد هرچيزي برايم تصميم گيري كنند، و بازكردن ذهن بسته ام، فكر آزاد و تصميم گيري براي خودم درباره آنچه درست يا غلط بود، بسيار ترسناك بود. يك سال طول كشيد تا به تدريج توانستم به اين تصميم برسم كه بايد دنياي خارج را به صورت مستقل تحليل نمايم. براي برخي افراد، حتي ممكن است بيشتر از آن طول بكشد تا بفهمند كه مي توانند و مجاز هستند كه براي خودشان تصميم بگيرند. يك عضو سازمان مجاهدين خلق اين پتانسيل را دارد كه هرچيزي كه سازمان از او مي خواهد را انجام دهد. مي تواند يك تروريست باشد كه افراد بي گناه را مورد آزار قرار مي دهد، مانند بسياري از آنهايي كه از عراق فرستاده مي شدند. آنها آماده بودند تا خودشان را براي راضي كردن رهبري فدا كنند، بدون اين كه بدانند چرا، براي چه هدفي و بر مبناي كدام استراتژي بايد آنچه از آنها خواسته شده انجام دهند. من معتقدم كه بايد از اين چنين قابليتي و از چنين قدرتي كه به يك شخص به نام رهبر ايدئولوژيك داده شده برحذر بود.

س. شوراي ملي مقاومت به عنوان شاخه سياسي مجاهدين خلق توصيف شده. آيا مي توانيد توضيح دهيد اين به چه معنا است و شوراي ملي مقاومت چه نقشي در رابطه با مجاهدين خلق بخصوص در خصوص دخالت مجاهدين در حملات مسلحانه دارد؟

ج. حقيقت ساده اين است كه برخي افراد و سازمانها وجود دارند كه به شورا وابسته اند و از نظر ايدئولوژيك با سازمان مجاهدين تفاوت دارند. معهذا، حقيقت بالاتر اين است كه همه اين گروه ها با غالب بودن مجاهدين در خط مشي هاي شورا موافقت كرده اند. بنابراين، از نظر واقعي، بايد گفت كه موضع سياسي شوراي ملي مقاومت ايران با موضع مجاهدين خلق فرقي ندارد. شورا توسط مسعود رجوي و رهبري عالي مجاهدين و فرمانده كل ارتش آزاديبخش ملي هدايت مي شود، و توسط مجاهدين نيز تحت حمايت مالي قرار دارد. اعضاي شورا- به جز مجاهدين- حداقل تا آنجا كه به شيوه هاي مبارزه عليه رژيم ايران مربوط مي شود، هواداران سازمان مجاهدين هستند. بنابراين، شورا هميشه به سازمان كمك كرده تا چهره اي قابل قبول از خودش را به دنياي خارج نشان دهد و خشونت را از چهره خود دور كند. البته شورا هميشه حملات مسلحانه سازمان در داخل كشور را تاييد كرده است.

س. شوراي ملي مقاومت ايران اعلام كرده كه به تغيير رژيم در داخل ايران معتقد است. آيا مي توانيد توضيح دهيد چطور اميد دارد كه به اين تغيير رژيم دست يابد؟

ج. تا آستانه حمله ائتلاف به عراق، استراتژي سازمان براي سرنگون كردن رژيم ايران بر ارتش ازاديبخش ملي مبتني بود كه در قلمرو عراق قرار داشت. همه ما معتقد بوديم كه يك روز، وقتي كه زمانش برسد، ارتش آزاديبخش ملي آخرين حركت پيروزمندانه خود به سمت تهران را آغاز خواهد كرد و رژيم را سرنگون كرده و يك دولت دمكراتيك رامستقر خواهد كرد. اكنون ارتش خلع سلاح شده و عملا ناكارآمد است و هيچ ابزاري از مبارزه مسلحانه باقي نمانده است. من قبل از آنكه نتيجه جنگ در عراق برايم مشخص شود در سوريه دستگير شدم، و اكنون نمي دانم سازمان چطور اميدوار است بتواند رژيم را سرنگون كند. در نظر من، تغيير رژيم در ايران امروزه از طريق يك انقلاب خونين (كه سازمان وعده اش را داده) انجام پذير نيست و نبايد انجام شود. تغييرات بزرگي در داخل ايران انجام شده و عليرغم هرچيزي كه ممكن است در آينده در صحنه سياسي اتفاق بيفتد و هركسي كه ممكن است در دولت يا مجلس باشد، اصلاح، سياسي و اجتماعي، به سمت جلو پيشبرده خواهد شد و كسي نمي تواند آن را متوقف كند. چند ماه پيش، درحال تماشاي يك برنامه زنان در يكي از كانال هاي تلويزيون دولتي بودم.

اين برنامه مصاحبه اي با يك زن را پخش كرد كه بيش از پنج سال پيش عضو مجلس بوده است. او توضيح داده كه چطور وي و همكارانش در مجلس ايران سعي كردند لايحه اي را به تصويب برسانند تا به حق مطلق مردان براي طلاق دادن همسرانشان پايان دهند، و از سوي ديگر حقوقي را به زنان بدهند، مانند حق رفتن به دادگاه براي طلاق دادن شوهرانشان. او توضيح داد كه چه موانعي پيش روي آنان قرار داشته و تشويق ديگران به صحبت كردن درباره اين لايحه چقدر دشوار بوده است. وي سرانجام توانست در رسانه ها كمي حمايت جلب كند، برخي از سازمانهاي زنان را بسيج كرد، و مجلس را مجبور كرد در اين باره بحث كند. به نظر مي رسيد كاملا واضح بود كه شوراي نگهبان اين لايحه را رد خواهد كرد، گرچه مجلس آن را تصويب كند. در عوض، بخاطر فضاي ايجاد شده توسط گزارش هاي رسانه اي و حمايت برخي از روحانيون، اين قانون تصويب شد و تغيير بزرگي در زندگي زنان ايراني به وجود آورد. اين مي تواند در مقايسه با قوانين اروپاي غربي حركت بزرگي نباشد، اما مبارزه براي آن ارزشمند بود. البته آن زن براي دوره بعدي مجلس رد صلاحيت شد ولي زنان ديگري جاي او را گرفتند. طبق تعليم هاي مجاهدين خلق، او يك خائن است چرا كه در مجلس رژيم نشسته و آن رژيم را مشروع كرده بنابراين مشمول ترور است. طبق دستورات صادر شده توسط مجاهدين خلق ايران براي زنان ايراني، او بايد بلافاصله خانواده اش را ترك ميكرد و به ارتش در عراق ميپيوست. در آنجا هم بايد خودش را فداي رهبري مي كرد و سپس براي انجام عمليات خرابكاري با نارنجك و كپسول سيانور به ايران برميگشت و سرانجام در راه رجوي کشته ميشد. اما، من نمي توانم اين زن را به خاطر شجاعت و اراده اش در جهت مبارزه و ايستادن براي حقوق زنان و مواجه شدن با سختي ها و قبول كردن هر نوع خطري، به منظور مبارزه در صحنه اي كه اكثر مردان حاضر به قدم گذاشتن در آن نيستند، تحسين نكنم. وي بخاطر تلاش هايش مورد تشويق قرار نگرفت و هيچ گونه امتيازي هم براي خودش دريافت نكرد. و وقتي يكبار دستگير و به زندان انداخته شد، هيچ كس برايش خودسوزي نكرد. اما به نظر من ایران به اين نوع زن ها بيش تر احتياج دارد. اگر مردمي مانند او بتوانند بر مجلس و تلويزيون ملي اثر بگذارند، حال هرچقدر كه اين كار سخت باشد، و بتوانند از نظر سياسي و اجتماعي اثر گذار باشند، چه چيزي مي تواند خمپاره اندازي در خيابانها را توجيه كند. من تشابهات زيادي بين افراطيون در ايران و مجاهدين خلق مي بينم. طي سال ها آنها به شيوه هاي مختلف به يكديگر خدمت كرده اند. يقينا آنها خيلي مديون اين نوع همكاري به هم هستند. متاسفانه به خاطر اين امر، جنبش براي معرفي اصلاح در ايران مجبور بوده با هر دو حزب به چالش بپردازد. گفتن اين مطلب صحيح است كه امروز هيچكدام از آنها نمي توانند بدون ديگري زندگي كنند. بنابراين تأکید مي كنم كه قدم گذاشتن به جايي كه مي دانيد مطمئن است، كه قدم به جلو است، بهتر از پريدن به مكاني است كه نمي دانيد چطور است. يقينا، تغيير در ايران يك شبه صورت نخواهد گرفت. اين امر زمان، تلاش، صبر، و كار طولاني دشوار در داخل ايران در بلند مدت نياز دارد تا به صلح، آزادي و عدالت برسد.

س. كيفيت گستردگي فعاليت هاي سياسي مجاهدين خلق در غرب در دهه گذشته را چگونه توصيف مي كنيد؟

ج. مي توانم بگويم كه تحت رهبري مسعود رجوي بسيار تاكتيكي اما بسيار ساده لوحانه و از نظر استراتژيكي بسيار ناكارآمد عمل كرده است. در طرح هاي كوتاه مدت، هم سياسي و هم اجتماعي، آنها توانسته اند به نتايج جالبي دست پيدا كنند. اما هيچ وقت نتوانسته اند پيامد اعمالشان را در بلند مدت كنترل يا پيش بيني كنند. براي همين است كه عليرغم صرف انرژي زياد و موفقيت هاي بدست آمده سازمان هميشه برميگردد به خانه اول. من معتقدم كه زمان آن رسيده كه رهبري، دو دهه گذشه را بررسي كند و درس هايي بگيرد.

موفقيت سياسي در چند روز كمرنگ مي شود اگر بخشي از استراتژي واقعي كلي نباشد. رهبران مجاهدين خلق بايد بفهمند كه هر سال بعد از سال ديگر شرايط در ايران تغيير كرده است. اكنون نسل سوم پس از انقلاب در حال پا گذاشتن به صحنه سياسي و اجتماعي ايران است. آيا سازمان و رهبرانش معتقدند كه واقعا نيازها و ارزش هايشان را درك مي كنند؟ من در اين شك دارم. هرچه بيش تر درباره اش فكر ميكنم، گرچه خط مشي ماكياولي سازمان موفقيت هاي كوتاه مدتي گاه به گاه برايش داشته، هرگز نتوانسته به ريشه مشكل برسد. اين خط مشي همچنين نتوانسته در تنش هاي داخلي به سازمان كمك كند، يا نداشتن يك خط مشي مشخص براي مبارزه به سمت دمكراسي در ايران را مخفي نمايد.

س. رابطه كنوني خود با مجاهدين و شوراي ملي مقاومت را چگونه توصيف مي كنيد؟

ج. مطمئن نيستم كه سئوال را به خوبي درك كرده باشم. بهرحال، تاكنون من كل زندگيم را فداي سازمان كرده بودم. براي من شوراي ملي مقاومت، مجاهدين يا ارتش آزاديبخش ملي واقعا مهم نبود. تمام ايمان من به رجوي بود، كه مانند خدا عبادتش ميكردم. هرگز به خودم اجازه ندادم كه به عنوان شخصي كه اشتباهي از او سر مي زند درباره اش فكر كنم. مي توانم بگويم كه ذهنم را از هرچيزي پاك كردم و فقط به آنچه او مي گفت اعتقاد داشتم. براي من ادامه دادن آن راه ساده تر بود، مثل اين كه برخي از زنداني هاي طولاني مدت تصميم مي گيرند درباره آنچه در گذشته اتفاق افتاده فكر نكنند.


اما، بالاخره تصميم گرفتم آزادانه فكر كنم. تجربه ساده اي نبود و حتي مي توانست از نظر روحي خطرناك باشد. تمام مدتي كه در زندان سپري كردم هرگز از شكنجه شدن و اعدام شدن ترسي نداشته ام، ترس من فقط از اشتباه كردن بوده است. وقتي سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه سازمان و سياستگذارانش اشتباه كرده اند، نمي توانم خودم را بخاطر اين كه رژيم ممكن است بهره برداري كند مجبور به سكوت نمايم. اميدوارم روزي بتوانم اين مسائل را مستقيما با آنها بحث كنم، رو در رو. به دوستانم در سازمان توصيه مي كنم كه از انتقادات از سازمان چشم پوشي نكنند و بايد آنقدر شجاع باشند كه افكار خودشان را بيان كنند و اين افكار را تا وقتي كه به نتيجه تعيين كننده و نهايي ميرسند نگه دارند.

س. آيا مي توانيد بگوييد مجاهدين خلق چقدر حمايت در داخل ايران دارد. در تجربه خودتان، ايا آنها از همان حمايت كه در خارج برخوردارند در داخل ايران نيز بهره مي برند؟

ج. جواب دادن به اين سئوال براي من خيلي دشوار است چرا كه هيچ ابزاري براي بررسي افكار عمومي درباره سازمان ندارم. تخمين كميت حمايت آنها در خارج از ايران هم دشوار است چه رسد به داخل ايران. تمام آنچه كه ميتوانم بگويم اين است كه شرايط در ايران تغيير كرده تا حدي كه مبارزه مسلحانه كه سازمان بر آن اصرار دارد را توجيه نمي كند. خيلي از افراد در داخل ايران، حداقل در شهرها، به اينترنت، تلويزيون ماهواره اي، و راديوها و نشريات خارجي دسترسي دارند. انتقاداتي كه عليه رژيم در نشريات خارجي ابراز مي شوند به نحو حتي تندتري در روزنامه هاي داخل ايران منعكس مي شوند. خيلي از ايراني ها توانسته اند به خارج بروند، و خيلي از ايراني هايي كه كشور را به خاطر شرايط حاكم در دهه 1980 ترك كردند اكنون در حال بازگشت به كشور مي باشند. اين افراد البته نيازها و انتظارات جديدي با خود مي آورند. خط مشي سازمان هميشه متوقف كردن ايراني ها از بازگشتن به كشورشان بوده است و حتي آن را خيانت به انقلاب ايران مي نامد. من اين نوع گرايش را كلا رد مي كنم و فكر مي كنم كه برعكس، ايراني ها بايد به بازگشت به ايران تشويق شوند و اين امر مطمئنا جنبش را براي اصلاح و دمكراتيك كردن سيستم سياسي در داخل ايران بهبود مي بخشد. هيچ يك از خانواده هايي كه ملاقاتشان كرده ام مبارزه مسلحانه سازمان را تاييد نمي كنند، بخصوص بدان خاطر كه همه عمليات هاي اين سازمان از داخل عراق و با كمك ارتش صدام حسين انجام شدند. مردم در داخل ايران احساسات شديدي عليه ديكتاتور سرنگون شده عراق دارند. من معتقدم كه همكاري سازمان با رژيم سابق عراق به تصوير سازمان تا حد زيادي آسيب رسانده است.

س. اگر ايرانيها ادعاي مجاهدين خلق مبني بر حمايت از دموكراسي را قبول نكنند، آيا به نظر شما اين بدان معنا است كه سياستمداران غربي فريب خورده اند؟

ج. من سياستمداران غربي را به دو دسته تقسيم ميكنم. آنهايي كه بي تأثير هستند مثل افرادي كه در پارلمان ميباشند، و سياستمدان اثرگذار مانند آنها كه در وزارت خارجه اند. گروه اول را ميتوان به راحتي فريب داد چون لزوماً در هر زمينه اي كارشناس نيستند و به اطلاعات كافي دسترسي ندارند. من معتقدم كه اگر همه پارلمانترها در دنيا هم از شوراي ملي مقاومت حمايت كنند در شرايط سياسي ايران هيچ اثري ندارد. گروه دوم را نميتوان به سادگي فريب داد. آنها از علايق كوتاه مدت خودشان پيروي ميكنند. در غرب، اين گروه دارای روابط با جمهوري اسلامي است و گاه به گاه، از شوراي ملي مقاومت به عنوان ابزار مفيد بهره برده است. شوراي ملي مقاومت به واسطه اشتباهات ديپلماتهاي ايراني در گذشته و نه تلاشهاي خودش، در افكار عمومي غربي شهرت يافت. اين اشتباهات به واسطه بلوغ و تجربه آنها طي چندين سال، ديگر تكرار نميشوند. در نتيجه حمايت از شوراي ملي مقاومت در ميان سياستمداران غربي كاهش يافته است.

با پيشرفت رژيم ايران به سوي مدرنيته و خودكنترلي، متأسفانه مجاهدين به سوی خط مشي افراطي تر رفته است. بعد از وقايع هولناك 11 سپتامبر، جمهوري اسلامي توانست از اشتباهات مجاهدين خلق استفاده كند و آنها را به حاشيه صحنه سياسي بين المللي براند.