سخني درباره فرقه ها

 

 

جزوه زير تحقيقي است مربوط به "مرکز اطلاعات فرقه ها "در انگلستان که براي اولين بار در سايت ايران اينترلينک ارائه گرديد، شايد آنها که با روابط مجاهدين آشنايي داشته و شناختي از اين گروه دارند،با مطالعه اين جزوه ،به اين نتيجه برسند که نويسنده با الگو قرار دادن مجاهدين و تحقيق در مورد آنها ،به کشف قوانين حاکم بر روابط فرقه اي نايل آمده است ،اما حقيقت آن است بنحو اعجاب آوري ، افکار متحجر و رفتار بسته فرقه گراها ،مشابه يکديگر بوده و در هر گوشه از جهان و با هر نوع تظاهري ،از قوانين يکسان و ترفندهاي کلاسه شده استفاده مي نمايند.

واقعيت اين است که فرقه مجاهدين ،براي اولين بار توسط کارشناسان غربي شناسايي و ارائه گرديدواين ناشي از شناخت آنها از چنين جرياناتي بود.

***

برای بسياري از ما تماس با فرقه به ديدن گاه به گاه و صحبتي كوتاه با يكي از اعضاي آنها در خيابانها و يا شنيدن خبري متأثر كننده خاتمه مي يابد .

تصور غالب بر آن است كه اين مسئله اي كوچك ، محدود و در حال افول است ، درست بر خلاف اين تصور عمومي فرقه ها در بريتانيا بسيار پويا و فعال و در حال گسترش بوده و روز به روز تعداد فرقه ها و اعضايشان افزوده مي گردد .

به جرات مي توان گفت كه تعداد فرقه هاي فعال در بريتانيا بيش از پانصد است ، قرار گرفتن در دايره اين فرقه ها بسيار آسان است مگر آن كه مردم روش هاي يك فرقه را بشناسند .

هدف از اين نوشته ارائه خلاصه و فشرده اي از مسائل كليدي در رابطه با فرقه ها به زباني ساده است ، تمركز بحث روي مسئله كمك هاي ممكن و عملي به كساني است كه بطور مستقيم و يا غير مستقيم تحت تأثير يكي از اين فرقه ها قرار گرفته اند.

اين جزوه براي طيفي گسترده از خوانندگان به شرح زير نوشته شده است:

1 . براي كارمندان و محصلين مدارس :

_ تا در قبال خطر فرقه هوشيار باشند .

_ تا كمكي باشد به تحقيق در مورد پديده فرقه بصورت عام.

2 . براي خانواده ها و دوستان اعضاي فرقه ها تا بتوانند در زماني محدود پايه هاي فرقه گرايي را درك نمود و در نتيجه :

_ كمكي باشد در ارتباطشان با عضو فرقه و جلوگيري از اشتباهات قابل پيشگيري.

_ كمكي باشد در جهت خنثي كردن سلطه و تأثيرات فرقه .

3 . براي خانواده ها و دوستان اعضاي جدا شده از فرقه ها تا بدانند كه:

_ چرا ممكن است با برخوردهاي غير مترقبه عطفي روبرو گردند .

_ اعضاي جدا شده از فرقه ها چه مسيري را طي كرده اند تا از اين طريق بتوان بهتر به بهبود افراد كمك نمود .

4 . براي جدا شدگان از فرقه ها در جهت تشخيص بهتر و روشن تر از آنچه بر آنها رفته و در نتيجه تسريع و تسهيل بهبودي.

5 . براي مشاورين ، روحانيون ، متخصين پزشكي و روانپزشكي به عنوان كمك در جهت شناخت بيشتر از مسائل پيچيده اي كه فرقه ها و اعضايشان را احاطه كرده است ، تا مجهز تر باشند در :

_ هشدار دادن به آنهاي كه در تماس هستند .

_ كمك دادن به خانواده هايي كه در غم از دست دادن عزيزي سوگوارند .

_ كمك دادن به اعضاي جدا شده اي كه با مسائل بعد از جدا شدن دست به گريبانند .

_ براي رؤسا و مديران شركت هاي يزرگ تا بتوانند به كارمندانشان هشدار داده و به كساني كه دست به گريبان هستند كمك كنند .

بخش اول

نشناخته ها :

در اين جزوه سعي گرديده تا فرقه ها را بعنوان تهديدي براي سلامت فكري و فيزيكي افراد و خانواده ها معرفي كنيم ، اميد است با خواندن اين جزوه بسياري از افسانه ها و ناشناخته هايي كه در مورد فرقه ها بافته شده است روشن گردد .

توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم :

افراد به فرقه ها نمي پيوندند ، بلكه فعالانه عضو گيري مي شوند .

افراد با يك روش مشخص عضو گيري مي گردند و نه يك پيام و يا شعار مشخص .

علت ماندن افراد در فرقه ها اين نيست كه كار بهتري نمي توانند بكنند ، علت گير كردنشان همان " التصاق روانشناسانه " ( در اين باره بيشتر توضيح خواهيم داد) است .

هدف فرقه ها نگه داشتن افراد براي تمام عمر و يا تا زماني است كه بدردشان بخورند ، اين يك دوره و فاز نيست .

اينها افرادي معمولي ، از خانواده هاي معمولي هستند كه در فرقه ها عضو گيري مي گردند .

اين فرقه ها هستند كه به خاطر مسائل ايجاد شده گناهكارند و نه افراد عضو ، اعضاي جدا شده و يا خانواده هاي قرباني مقصر نيست ، اين ممكن است براي هر كسي اتفاق بيافتد .

اعضاي فرقه ها واقعاً و از ته قلب صادقند ، قرباني ولي صادقند .

اعضاي فرقه ها قربانياني هستند كه بايد با صحبت معالجه شوند ، اين افراد نياز به كمك دارند و نه پرخاش و رو در رويي .

فرقه ها از همه سنين عضو گيري مي كنند، اين مسئله خاص جوانان نيست .

اعضاي فرقه ها به ندرت از ظاهرشان تشخيص داده مي شوند ، در ظاهر كاملاً مانند افراد عادي هستند كه يك مقدار بيش از معمول دوستانه رفتار مي كنند .

هر فردي ممكن است قرباني روش هاي " التصاق روانشناسانه " فرقه ها گردد ، البته كساني كه مي دانند چگونه يك فرقه را تشخيص دهند كمتر در معرض قرباني شدن هستند .

نفوذ در فرقه ها براي كسب اطلاعات راه مناسبي نيست ، اين عمل به شدت خطرناك است .

اخطار :

هيچ كس در قبال تأثيرات تكنيك ها ي كنترل فكر مورد استفاده فرقه ها در امان نيست ، اين تكنيك هاي " التصاق روانشناسانه _ Psycological Coercion " مي توانند عمل كنند حتي اگر فرد از قبل از آن مطلع باشد .

از آنجايي كه اين روش ها منجر به كند شدن شديد توان تشخيص و تفكر منطقي مي گردد ، آخرين فردي كه متوجه صدمات گردد همانا خود قرباني است ، اين اخطار در جهت تضمين سلامتي و حفاظت جامعه است ، اميدواريم اگر خواننده در اين جا اخطار را جدي نگرفته باشد ، با خواندن ادامه جزوه به اين نتيجه برسد .

تعريف فرقه :

هر فرقه اي را مي توان گروهي ناميد كه هر پنچ كاراكتر زير را دارا باشد .

از روش " التصاق روانشناسانه " براي عضو گيري ، تلقين و نگهداري اعضايش استفاده مي كند .

يك جامعه بسته و توتاليتاريست مي سازد .

بنيانگذار و رهبرش خود انتصابي (خودش خودش را به رهبري منصوب كرده) و دگم است ، به هيچ كس پاسخگو نبوده و كاريزماتيك است .

با اعتقاد به اين كه " هدف وسيله را توجيه مي كند "، سرمايه ها و افراد گول خورده عضو گيري شده را در جهت اهدافش بكار مي گيرد . ( در يكي از فرقه ها به نام " فريب بهشتي" معرف است ) .

اعضا و جامعه ساختگي اش از سرمايه و اموالش بهره مند نمي شوند .

برخي از گروهها ممكن است برخي از اين كاراكترها را داشته باشند ولي نبايد گروهي را فقط بخاطر داشتن يك يا دو خصيصه از خصايص فوق فرقه ناميد .

بخش دوم

خلاصه اي از تاريخ فرقه ها :

" بي عدالتي در نقطه اي كه باشد ، تهديدي براي عدالت در همه جاست ".

مارتين لوتر كينگ

در نقاطي از تاريخ شاهد به وجود آمدن انواعي از گروه ها و اجتماعات جديد با فلسفه هايي جديد هستيم ، اين گروه ها ممكن است انشعاباتي از مذاهب بوده و يا كاملاً مستقل از نقطه نظرهاي موجود در جهان باشند .

بهترين تعاريف براي اين گروهها " سكت _ Sect " است كه به كلي با فرقه " كالت_ Cult" به مفهوم امروزي آن متقاوتند . ( در بخش سوم در قست تعاريف بيشتر توضيح داده خواهد شد ) .

فرقه ها به مفهوم جديد آن اساساً پديده اي به وجود آمده بعد از جنگ جهاني دوم هستند ، غالب فرقه ها بعد از اواخر سالهاي 1960 به وجود آمده اند و گروههاي جديد مستمراً در حال تشكيل هستند .

فرقه ها در آغاز غالباً مذهبي بوده اند و بدين لقب شناخته مي شدند ، كما اين كه در زمان كنوني نيز در غالب جوامع معاصر چنين پنداري وجود دارد .

نوع دوم فرقه كه از آنها به نام فرقه هاي " درماني _ Therapy Cults " ياد مي كنيم از اوايل سالهاي 1970 شروع به رشد كرده و رشدشان تا هم اكنون ادامه دارد ، اين فرقه ها به هيچ وجه خودشان را مذهبي نشان نمي دهند ، بلكه تحت عنوان انواعي از سازمانهاي رشد و ترميم شخصيتي به كارشان ادامه داده و مي دهند .

در اواخر سالهاي 1970 جوامع واكنش نشان داده و سازمانهاي كوچك " ضد فرقه " در گوشه و كنار جهان شروع به شكل گرفتن كردند ، اين سازمانها فعاليت هاي فرقه ها را تحت نظر گرفته ، به مشاورت خانواده هايي كه عزيزي را از دست داده اند شتافته و به افشاي روش هاي موذيانه عضوگيري و صدمات وارده از طرف فرقه ها پرداختند .

اهميت كار گروههاي اوليه " ضد فرقه " زماني توجه عموم را به خود جلب كرد كه در تراژدي " جونز تاون _ Jones Town " در 18 نوامبر 1978 ، 913 عضو گروه معبد خلق با اطاعت از فرمان رهبر فرقه " جيم جونز _ Jim Jones " و نوشيدن آب انگور آغشته به سيانور جان خود را از دست دادند ، احتمالاً اين واقعه به تنهايي بيش از هر واقعه ديگري خطر فرقه ها را نمايان و به منتقدين فرقه ها كمك كرد .

فرقه ها با سرعت و با تهديد و ملوث كردن چهره منتقدين خود در قبال اين موج فزاينده گروه هاي " ضد فرقه " واكنش نشان دادند ، بسياري از فرقه ها با تمام قوا در محكمه ها و دادگاه ها به خاموش كردن هر آن كس كه جرات افشاگري پيدا مي كرد پرداختند و اين يكي از دلايلي است كه بسياري از ذكر نام فرقه هاي معاصر خودداري مي كنند .

سالهاي 1970 همچنين شروع به وجود آمدن گروه هاي " ضد ضد فرقه " است كه شامل معدودي آكادميسين موافق فرقه ها است ، اين افراد از طرف فرقه ها پشتيباني شده و گاهاً كمك مالي دريافت مي كنند .

هدف اين گروه ها گل آلود كردن آب بوده و فرقه ها را پديده هايي نسبتاً بي خطر نشان مي دهند ، اين گروه ها به درجاتي موفق بوده اند ولي روز به روز به افراد منتقد و عليه فرقه ها افزوده شده و اين افزايش راه خود را به جوامع علمي و آكادميك نيز باز كرده است .

اين افراد روش ها و تاكتيك هاي فرقه ها را مورد بررسي قرار داده و آنها را هم دريف روش هاي شتشوي مغزي كه قبلاً در جنگ هندوچين و كره بر عليه اسرا مورد استفاده قرار مي گرفت شناختند و به تدريج كلماتي همچون التصاق روانشناسانه ، رفرم فكري ، كنترل فكر ، براي تعريف روش هاي عضو گيري فرقه ها مورد استفاده قرار گرفت .

فرقه ها در امتداد اين جنگ في ما بين فرقه ها ، ضد فرقه ها و ضد ضد فرقه ها به رشد خود ادامه دادند ولي اگر بدون پاسخ مانده بودند احتمالاً سرعت رشدشان بيش از اين مي بود .

با افزايش تعداد اعضاي فرقه ها ، رشد در آمد فرقه ها نيز غير قابل پيشگيري بود ، با گذشت سالها برخي از فرقه ها متوجه واقعيت هاي استثنايي خود در كار تجاري شدند ، دريايي از اعضاي آماده و خواهان كار كه ساعاتي طولاني و با چشم داشتي ناچيز كار مي كردند اين سازمانها را ثروتمند كرد .

حال با بكار گيري اين سرمايه انباشت شده و سرمايه گذاري در مسيرهايي كه نياز كمتري به نيروي كار داشت فرقه ها توانستند سرمايه ها را در مسيرهاي مختلف به كار

گيرند ، ولي در آغاز و اساساً پول اوليه از طريق گدايي موذيانه و دروغين در خيابانها جمع آوري شده است .

فرقه ها همچنين در جبهه اي ديگري يعني در دنياي تجاري نيز فعال شدند ، در اواخر سالهاي 1980 فرقه هاي درماني به حدي از افراد متخصص و شاغل عضو گيري كرده بودند كه شروع به تأثير گذاري در چند شركت بزرگ بين المللي كردند .

در اواخر سالهاي 1990 اين مشكل چنان سرعتي به خود گرفت كه تهديد فرقه ها براي كارمندان شركت هاي چند مليتي و بزرگ به صورت خطري جدي براي اين شركت ها در قرن بيست و يكم در آمد .

تفاوت فرقه هاي درماني و فرقه هاي مذهبي :

الف _ فرقه هاي درماني :

زندگي جمعي در آنها بندرت يافت مي شود .

اعضا شغل عادي خود را حفظ مي كنند .

سن متوسط در زمان عضو گيري اواسط 30 سالگي است .

به عنوان بنياد هاي غير انتفاعي ثبت مي گردند .

هدف گروه در ظاهر درمان و رشد فردي است .

ب _ فرقه هاي مذهبي :

زندگي جمعي در آنها چيزي عادي است .

اعضا معمولاً به نيروي كار جامعه نمي پيوندند .

سن متوسط در زمان عضو گيري اوايل 20 سالگي است .

به عنوان گروه هاي مذهبي ثبت مي گردند .

هدف گروه در ظاهر ايجاد جهاني بهتر است .

گروه بندي فوق گروه بندي كلي است و طبعاً موارد خاصي نيز در برخي نقاط جهان وجود دارند .

بخش سوم

درك موضوع :

افراد با پيام ها اغوا مي شوند ولي با متدها و روش ها كنترل مي گردند .

وسعت مسئله :

برآورد مي شود كه رقم فرقه هاي فعال در بريتانيا بيش از 500 فرقه است ، يعني اگر به نسبت بسنجيم مشكل بريتانيا مشابه مشكل آمريكا است ، در آمريكا پنج برابر فرقه وجود دارد و جمعيت آمريكا هم پنچ برابر است .

اكثريت فرقه هايي كه به نام فرقه هاي مذهبي مي شناسيم به عنوان مؤسسات مذهبي ثبت شده و از اين طريق شامل معافيت هاي مالياتي مي گردند ، به علاوه هر گاه كه به خاطر اعمال غير قابل قبولشان مورد مؤاخذه قرار گيرند مدعي مي شوند كه به خاطر مذهبشان مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند .

بدين ترتيب با سوء استفاده از قوانين آزادي مذاهب در بريتانيا مجوز هر كاري تحت نام عقيده را به خود مي دهند ، فرقه ها تحت نام مؤسسات غير مذهبي ثبت شده و برنامه هاي فشرده اي كه غالباً تحت نام تعطيلات آخر هفته ارائه مي دهند و گفته مي شود كه از طريق روش هاي درماني جديد و يا برنامه هاي خود كمك رساني به مردم كمك مي كنند كه اين فرقه ها به عنوان " فرقه هاي درماني " شناخته مي شوند .

اكثر فرقه ها در يكي از اين دو دسته قرار دارند ، البته تشكيل فرقه و توليد سرمايه هاي كلان براي رهبر فرقه غير قانوني نيست و سرمايه توليد شده در زماني كوتاه چنان انباشت مي گردد كه مي تواند در پيگردهاي قانوني و ادعاي غرامت عليه منتقدين مثمر ثمر باشد و در غالب مواقع به جز در مواردي كه متهم با پرداخت قيمت هاي گزاف حاضر به ادامه دادگاه شود نيتجه بر ضد منتقدين تمام مي شود .

افراد معدودي هستند كه توانايي مالي مقابله در چنين شرايطي را داشته باشند ، شرايطي كه مي تواند به ورشكستگي و خفه كردن منتقدين بيانجامد ، در نتيجه آزادي بيان در مقابل فرقه ها به شدت محدود بوده و در نتيجه اطلاعات موجود براي جامعه اي بي خبر بسيار ناچيز است .

با توجه به مطالب فوق عجيب نيست كه شاهد شكوفايي فرقه در جهان باشيم ، فرقه ها از جوامع مذهبي و غير مذهبي، شركت هاي بزرگ ، جوامع فرهنگي و آموزشي، باشگاه ها و حتي داخل خانواده ها عضوگيري مي كنند .

نگراني اصلي از نظر نويسنده در روش ها و تاكتيك هاي التصاق روانشناسانه اي است كه فرقه ها بنابر تعريف براي عضو گيري استفاده مي كنند ، البته از آنجايي كه استفاده از اين روش ها غير قانوني نيست ، هيچ حفاظتي به جز آگاهي دادن و آموزش به جامعه براي مجهز بودن به ميزان و شاخصي براي تشخيص فرقه ها قبل از درگير شدن با آن باقي نمي ماند ، اميدوارم كه اين جزوه بتواند بخشي از اين پروسه آموزشي باشد .

 

روش هاي كنترل فكر :

كنترل بر فكر يك عضو بالقوه يك فرقه ضرب 3 الي 4 روز قابل حصول است ، اين كنترل از طريق استفاده از چندين روش كنترل فكر بر عليه شخص بي خبر به دست مي آيد ، روش هاي نام برده شده در زير افراد را به لحاظ فيزيكي و روحي شكسته و قدرت تفكر آزاد و منطقي را از آنان سلبق مي كند .

هيپنوتيزم :

شامل شرايط القاي قوي توسط هيپنوتيزم ، غالباً تحت عنوان درمان و آرامش بخشي .

استفاده از فشار گروهي :

سركوب هر گونه تفاوت و شك در مقابل هر نوع ايده جديد با سوء استفاده از نياز تعلق داشتن به فرقه در بين اعضاء .

بمباران محبت :

به وجود آوردن فضايي مشابه خانواده و احساس تعلق داشتن با بوسيدن ، بغل كردن ، لمس كردن و تعريف و تمجيد كردن .

رد ارزش هاي گذشته :

شتاب بخشيدن به قبول روش جديد زندگي با رد مدام تمام ارزش ها و عقايد قبلي .

دكترين سردرگمي :

تشويق به قبول كوركورانه و رد منطق توسط سخنراني هاي پيچيده روي دكترين هاي غير قابل فهم .

ارتباط رواني :

كاشتن بذر پيام هايي خاص در بين صحبت هاي ديگر توسط تأكيد بر روي لغات و جملاتي كليدي در سخنراني هايي سر در گم .

حذف محيط خصوصي :

از بين بردن توان تحليل منطقي فرد با جلوگيري از امكان تمركز و تفكر فردي .

جلوگيري از احساس گذر زمان :

از بين بردن توان بررسي اطلاعات ، بازتاب ها ي شخصي و فردي و كنش و واكنش هاي طبيعي بدن در مقابل گذر زمان تا حد برداشتم كليه ساعت ها و غيره .

منع كردن :

ترويج تابعيت كودكانه با ترويج حركات بچه گانه .

قوانين بي چون و چرا :

شامل ايجاد پشيماني و سردرگمي روحي با گرفتن توافق بر روي قوانيني ساده مانند زمان بندي مشخص براي غذا و حمام و رسيدگي درماني و غيره .

فحاشي :

كند كردن واكنش ها با بمباران فحش و ناسزا .

جلوگيري از خواب و ايجاد خستگي :

ايجاد سردرگمي و ضربه پذيري با تمرين هاي فيزيكي و رواني طولاني و جلوگيري از خواب و استراحت كافي .

لباس :

خنثي كردن فرديت با قوانين خاص در مورد لباس پوشيدن .

شعار دادن و آواز خواندن :

حذف افكار غير فرقه اي با تكرار شعارها و يا جملاتي كه مغز را روي نقاط تعيين شده اي متمركز مي سازد .

اقرار گرفتن :

ترغيب در از بين بردن فرديت از طريق اقرار مسائل و ضعف هاي شخصي و دروني ترين احساسات و شبهه ها .

تعهدات مالي :

وابستگي روز افزون گروه با شكستن پل ها با گذشته از طريق واگذاري دارايي هايشان .

انتقاد به ديگران :

به وجود آوردن احساس كاذب حق بودن با تمركز روي كاستي هاي جهان خارج و ديگر فرقه ها .

بر جسته كردن رتبه ها :

تبليغ و تشويق اطاعت از مقامات فرقه ها با وعده پيشرفت و قدرت و نجات .

جدا سازي :

شامل از دست دادن واقعيت با جدا سازي فيزيكي خانواده ، دوستان ، اجتماع و مراجع منطقي .

تأييد كنترل شده :

حفظ آسيب پذيري و سر در گمي با نوسان در تشويق و تنبيه براي كاري مشابه .

تغيير رژيم غذايي :

توليد گيجي و ضربه پذيري روز افزون در قبال كنش هاي عاطفي ، با جلوگيري از رسيدن مواد لازم به سيستم هاي عصبي توسط رژيم غذايي خاص .

بازي ها :

شامل معرفي بازي هاي جديد با قوانين عجيب و غريب براي تشديد وابستگي به فرقه .

سؤال بي سؤال :

تشويق به اطاعت بي چون و چرا با تقبيه سؤال كردن .

گناه :

تأكيد بر نياز به نجات با هر چه بزرگتر كردن گناه ها در روش هاي قبلي زندگي .

ترس :

حفظ احترام و اطاعت از گروه با تهديدات رواني ، جاني و غيره در مقابل كوچكترين فكر ، حرف و يا عمل منفي .

جابجايي روابط :

از بين بردن خانواده هاي قبل از فرقه با تشكيل ازدواج ها و خانواده هاي درون فرقه اي .

 

چه كساني را عضو گيري مي كنند :

غالباً مردم منطقي مي گويند : "اين هرگز براي من اتفاق نخواهد افتاد ." زيرا اين افراد نسبت به اعضاي فرقه ها تصورات غلط زير را دارند :

اينها افرادي بي كفايت بوده اند .

طبعاً اينها افرادي بوده اند كه مسير و هدف مشخصي در زندگي نداشته اند .

احتمالاً اين افراد از هوش بالايي برخوردار نبوده اند .

حتماً اين افراد از خانواده هايي از هم پاشيده آمده اند .

حتماً اين افراد اعتماد به نفس نداشته اند .

اين افراد گم شدگاني بوده اند كه به دنبال چيزي مي گشته اند .

اين افراد جواناني بوده اند كه كار بهتري نداشته اند .

به نظر مي رسد كه عموم ترجيح مي دهند باور كنند كه بايد چيز خاصي وجود داشته باشد تا فردي آسيب پذير گردد ، اينها توجه نمي كنند كه افراد به فرقه ها نمي پيوندند بلكه به صورتي فعال عضو گيري مي شوند .

و بنابراين از قبول اين واقعيت كه چنين چيزي ممكن است براي خودشان و يا نزديكانشان اتفاق بيافتد ابا دارند ، در صورتي كه هر فردي كه قادر به شناخت فرقه نبود و قدرت دوري گزيدن از آن در همان قدم هاي اوليه را نداشته باشد مي تواند به راحتي توسط فرقه اي عضو گيري شود .

البته افرادي هستند كه احتمال عضوگيري شدنشان بيشتر از ديگران است ، اينها در سنين مختلف بوده و اغلب خصايص زير را دارا مي باشند :

از خانواده هايي با سطح بالاي در آمد .

هوش عادي و يا بيش از عادي .

تحصيلات خوب .

ايده آليست .

اكثريت مردم چنين چيزي را به جز آخرين مورد عجيب مي يابند ولي آمار و ارقام چنين طرح روشني را نشان مي دهند .

 

چه صدماتي وارد مي كنند :

زماني كه فردي عادي توسط فرقه عضو گيري مي شود ، پروسه اي عميق در تغيير شخصيت را پشت سر مي گذارد ، اين تغييرات غالباً در همان زمان تسليم شدن در مقابل روش هاي كنترل فكر به وجود مي آيند .

همزمان فرد عضو گيري شده بخش زيادي از قدرت تفكر منطقي خود را از دست داده و ديگر قادر به تشخيص آن چه بر او مي گذرد نيست ، فرد عضو گيري شده ناخودآگاه بخشي از سازمان التصاق روانشناسانه مي گردد .

ولي برنامه ريزي شده مي گويد اين گروه عالي و شگفت انگيز است و آنها با انتخاب آزاد در گروه مانده اند و سازمان " واقعاً و حقيقتاً فرقه نيست ." در اين مرحله عضوگيري شدگان جديد قادر به انجام هر كاري نيستند ، اگر چه :

بر خلاف اعتقادات اخلاقي قبلي شان باشد .

بر خلاف اعتقادات مذهبي قبلي شان باشد .

بر خلاف مصالح خانواده هايشان باشد .

بر خلاف مصالح مالي خودشان باشد .

بر خلاف حفظ صحت فيزيكي و رواني شان باشد .

بر خلاف روش هاي مورد قبول همگاني در محل اشتغالشان باشد .

بر خلاف مصالح جامعه باشد .

بر خلاف قانون باشد .

با توجه به موارد فوق به وضوح مي توان ديد كه در اين نقطه فرد عضو گيري شده نه تنها در مقابل فشارهاي رواني وارده بر وي در معرض تهديد است ، كه در اطاعت بي چون و چراي دستورات رهبر فرقه نيز با تهديد جدي تري روبرو است .

صدمات خانواده را نيز بايد بخاطر سپرد ، آنها مسئله را به چشم ديده و غالباً وقتي قصد دخالت داشته باشند با تند خويي و پرخاش روبرو مي گردند ، شكستن اين قلب ها با هيچ چيز ديگري قابل قياس نيست .

در خانواده اي كه يك فرزند كشته شده و فرزند ديگر عضو گيري شده است ، پدر و مادر مي گويند : " عضو گيري شدن دومي از مرگ اولي برايشان سخت تر بوده است ." اصلاً چيزي مانند يك مراسم ختم نبود كه تمام بشود مرده اي بود كه زنده بود .

شكستن قلب ها ادامه داشت و ادامه داشت و ادامه ..............

صدماتي كه فرقه ها به مردم و خانواده ها وارد مي كنند در تيتر كشتارهاي جمعي بيشتر خودنمايي مي كنند كه البته اين ذره اي است در مقابل خروار ، در مواردي خود اعضاي فرقه ها نيز در درگيري هايشان خود را در معرض رواني شدن مي بينند .

برخي از اعضاي فرقه ها به خاطر رژيم هاي غذايي و شرايط سخت مريض و گاهاً زخمي مي شوند ، به ندرت فرقه اي را مي يابيد كه به كمك كساني كه زير فشار خرد شده اند بيايد ، اينها غالباً پس زده شده و به حال خود رها مي گردند .

حتي آن تعدادي از اعضاي فرقه ها كه قدرت فرار از فرقه را يافته و خارج مي شوند يك يا چند سال از تأثيرات جدا شدنشان رنج مي برند ، اين محصول تخريب كننده كمتر در تيتر روزنامه ها مي آيد ولي در هر سال هزاران نفر را غالباً براي تمام عمر متأثر و خاموش مي سازد و اين خانواده ها و در كل جامعه هستند كه بايد خسارات مادي و معنوي آن را بپردازند .

 

چرا اين كار را مي كنند :

انگيزه ادعايي فرقه هر چه كه باشد دو شاخص عمومي در آن مي توان يافت ، آنها در پي كنترل افراد و پول با استفاده از روش هاي التصاق روانشناسانه هستند ، با نفر و پول است كه رهبر قدرت مي يابد .

حقيقتاً كه مسئله قدرت مسئله كليدي غالب رهبران فرقه ها است ، اين قدرت ممكن است براي كاشتن يك نقشه سياسي در ذهن افراد بكار گرفته شود ، ممكن است براي سوء استفاده جنسي از اعضا مصرف شود و ممكن است فقط به خاطر ارضاي بي عرضگي رهبر فرقه و رفع عطش قدرتش باشد .

برخي از رهبران فرقه ها تنها انگيزه شان طمع و ثروت بوده و صرفاً به دنبال جمع كردن هر چه بيشتر مال به قيمت جان افراد بي گناه هستند ، برخي از رهبران فرقه ها ممكن است حركت و جنبشي را با نيتي پاك شروع كرده باشند ، ولي همان طور كه مي دانيد قدرت عشق به عشق قدرت تبديل مي شود و در اندك زماني متوجه مي شويم كه قدرت فاسد مي كند و قدرت مطلق ، مطلقاً فاسد مي كند .

برخي ديگر از رهبران فرقه ها ممكن است در آغاز انگيزه ثروت فردي داشته اند ، ولي بعد از ماه ها و سال ها ، حالا ديگر خودشان هم باورشان شده است ، هستند رهبران فرقه هايي كه امر بر خودشان مشتبه شده و احساس شباني كرده و معتقدند كه پيامبر و يا خدا هستند .

و يا برخي معتقدند كه از توان مندي هاي خاصي بهره مندند و مثلاً توان پيشگويي دارند ، احتمال عمل كردن اين نوع از رهبران در آينده بيشتر است و ممكن است بر ضد افراد خود و يا ديگران دست به خشونت بزنند .

وضعيت روحي اين افراد طبعاً زير سؤال است و به همين دليل است كه احتمال اعمال خشونت اين گونه رهبران در مقايسه با رهبراني كه صرفاً انگيزه مالي دارند ، بسا بيشتر است .

 

پس تفاوت ها چيست ؟

برخي ، بخصوص افرادي كه در خارج از جوامع مذهبي هستند در تشخيص بين يك فرقه مذهبي و يك مؤسسه مشروع مذهبي دچار ابهام مي شوند ، اينها در سطح ممكن است تشابهاتي داشته باشند ولي در حقيقت تفاوتهايشان اساسي و يايه اي است .

اين ليستي كوتاه است ، توجه داشته باشيد كه برخي مذاهب ، كليساها و گروه هاي مشروع نيز ممكن است ، برخي خصوصيت هاي مشابه فرقه را داشته باشند و همچنين فرقه ها نيز سعي مي كنند از زبان و فرهنگ مذاهب مشروع براي مشروعيت بخشيدن به خود استفاده كنند .

فرقه                                                                           مذهب

التصاقي ( همه را به يكي مي چسباند ) است                         متحد كننده است

انتخاب تحت فشارهاي روانشناسانه است                            انتخاب آزاد است

بين فرد و فرقه است .                                                       بين فرد و خداست

توان افراد را مي گيرد                                                      به افراد توان مي بخشد

قدرت تشخيص را پايين مي آورد                                       قدرت تشخيص را بالا مي برد

محبت منوط به شروط و قيود است                                     عشق بي قيد و شرط است

افراد را با خانواده بيگانه مي سازد                                     خانواده را محترم مي شمارد

جلوي رشد افراد را مي گيرد                                              باعث رشد و بلوغ مي شود

اشخاص كپي يك شخصيت مي گردند                                 اشخاص منحصر به فرد هستند

حالت تدخير مداوم                                                          خوشحالي و ارضاي شخصيتي

هم شكلي                                                                        اتحاد

تجارب فرقه حقيقتند .                                                       حقيقت به تجارب راه مي برد .

رهبري به هيچ وجه پاسخگو نيست                                     رهبري پاسخگوست

سؤال كردن مكروه است                                                  سؤال كردن ترغيب مي شود

همه چيز در پشت چيزي پنهان است                              خود را پشت چيزي پنهان نمي كند

 

تفاوت مؤسسات درماني و فرقه ها :

برخي در جامعه متحيرند كه آيا فرقه هاي درماني واقعاً تفاوتي چشم گير با دوره هاي درماني مشروع كه از طريق متخصصين مشروع ارائه مي گردند دارند ؟ به نظر مي رسد كه تفاوت ها چشم گير است از جمله تفاوت هاي زير :

فرقه                                                 مؤسسه درماني

ناتوان ساز است                                     احيا كننده است

اهداف اهداف رهبري است                     اهداف با مشتري به توافق مي رسد

بيگانگي با ديگران را ترغيب مي كند         روابط سالم با ديگران را ترغيب مي كند

هدف وابستگي عضو است                       هدف استقلال مشتري است

عضو را به لحاظ رواني ناتوان مي سازد        مشتري را به لحاظ رواني تقويت مي كند

سؤال كردن را تقبيح مي كند                          سؤال كردن تشويق مي گردد

توان انتخاب كردن از بين مي رود                 توان انتخاب كردن تقويت مي شود

رهبر فرقه پاسخگو نيست                             درمان كننده پاسخگو است

خود انتصابي است                                       درمان كننده توسط ديگران تأييد مي شود

در جهت منافع رهبري است                          در جهت منافع مشتري است

پشت هر چيز پنهان مي شود                           پشت چيزي پنهان نمي شود

قيمت پس از شكستن عضو زير فشار                قيمت از قبل به توافق رسيده است

بالا مي رود

 

اين كه درست مثل ارتش است !!

برخي كه احتمالاً بطور دقيق متوجه قدرت روش هاي كنترل فكر در يك فرقه نشده باشند گمان مي كنند كه زندگي در يك فرقه ممكن است مشابه زندگي در يك ارتش باشد ، اين گمان به دلايل مختلف و از جمله موارد زير غلط است :

فرقه                                                         ارتش

فريب و محبت دروغين                                هيچ فريبي براي كشاندن عضو بي خبر نيست

ارتباط با خارج غالباً تقبيح و كنترل مي شود       ارتباط با خارج آزاد و ترغيب مي گردد

انگيزه اصلي مخفي است                                  انگيزه اصلي از قبل بيان شده است

اطلاعات غلط و زماني كوتاه براي گرفتن عهد          زمان و اطلاعات كافي قبل از قدم اول

مادام العمر و بي اطلاع عضو گيري مي كند              با اطلاع كافي انتخاب مي كند

اعضاي جديد از يكديگر جدا مي شوند                       افراد جديد با يكديگر هستند

سيستم كمك رساني از بين مي رود                            افراد به يكديگر كمك مي كنند

تلقين يك دكترين خاص                                              آموزش

غالباً به لحاظ بدني خرد كننده است                              به لحاظ بدني سازنده است

جلوگيري از خواب و استراحت در غالب مواقع           خواب و استراحت كافي

غذاي ناكافي ، نشاسته زياد و پروتئين كم                      غذاي كافي و رژيم درست

مسائل درماني غالباً فراموش مي شوند                          مسائل درماني پي گيري مي شود

خانواده مسخره و بيگانه است .                              خانواده محترم بوده و تشويق مي گردد

يك جهان بيني خاص براي تمام اعضا                        گونه هاي مختلف روحي و مذهبي را

دارد مي پذيرد

از اعضا سوء استفاده مالي مي شود                     افراد براي كارشان مزد دريافت مي كنند

براي منافع رهبري كار مي كند                          براي يك كشور دمكراتيك خدمت مي كنند

فقط زماني توان خروج دارد كه حلقه را                  در انتهاي قرار داد خارج مي شود

شكسته باشد

در زمان دوري از فرقه غالباً تحت نظر گرفته                 در زمان غير خدمت آزاد است

مي شود

 

پروسه شناخت " استاد " :

دفتر خاطرات روز شمار يك فرد عضو گيري شده :

اين داستان ساختگي نشان دهنده برخي از شخصيت ها و روش هايي است كه در فرقه بكار گرفته مي شوند .

20 آوريل :

اين شغل جديد واقعاً عالي است ، وقت سر خاراندن ندارم ، خيلي مهيج است ، اميدوارم بتوانم خودم را برسانم ، احتياج به انرژي بيشتري دارم ، قهوه دوبل هم ديگر كافي نيست حتي وقتي به خانه مي رسم هنوز ايده ها در سرم دور مي زنند ، مسافرت " تام " هم كمك كار نيست ، فعلاً كه فقط گربه را براي درد دل دارم .

امروز صحبت جالبي با " ليز " از بخش تبليغات داشتم ، از زمان بندي جديد ناله مي كردم كه شروع كرد به صحبت كردن راجه به جلساتي كه مي رود و يك نوع روش درماني كه به كار مي گيرد ، مي گفت اين روش مي تواند انرژي بيشتري به من بدهد .

مي خواست كه فردا با او به يك جلسه عمومي بروم ، اين چيزها به ما نيامده و علاقه اي هم ندارم ، ولي با توجه به مهرباني هاي ليز و بخصوص اين كه اين همه وقت نشست و به درد دل من گوش كرد ، نخواستم بگويم نه .

تازه قبلاً گفته بودم كه فردا برنامه اي ندارم به هر حال يك كمي سرگرمي است ، از كجا ديدي شايد هم كمك كرد .

22 آوريل :

عجب جلسه اي ! فكر مي كردم فقط يك نوع كلاس است ولي به نظر مي رسد بيشتر از اين حرف ها باشد ، هر هفته جمع مي شوند و از اين كلاس ها و جلسات مي گذارند ، افراد اصلي شان به نظر خيلي فعال مي آمدند و خيلي هم با هم نزديك بودند .

اول احساس غريبگي كردم ، اول فكر كردم نكند اين يك نوع فرقه و يا اين طور چيزها باشد ولي بعد يك مرد خيلي مهربان آمد و شروع به صحبت با من كرد و بعدش هم من را به ديگران معرفي كرد ، ليز قبلاً به آنها گفته بود كه من مي آيم و آنها هم از ديدار من خيلي خوشحال شده بودند .

چه مرد جالبي ، وكيل ، دكتر ، افرادي از مطبوعات ، واقعاً باهوش ، نبايد چيز بدي باشد ، از سخنراني چيزي يادم نيست ، راستش خيلي كسل كننده بود از اين گوش گرفتم و از آن گوش در كردم .

آخرش چند سؤال كردم ولي ليز گفت اگر واقعاً مي خواهم بيشتر بدانم بهتر است در يكي از جلسات آخر هفته شركت كنم ، گفتم آخر هفته هايم واقعاً با وجود تام و اين ها خيلي شلوغ است كه به نظرم ناراحت شد .

قسمت آرامش بخشي خوب بود ، واقعاً احساس آرامش و يك نوع در فضا بودن به من دست داد ، عجيب اين كه فكر كردم 5 دقيقه بيشتر طول نكشيد ولي در واقع بيش از نيم ساعت طول كشيده بود ، اصلاً زمان را تشخيص نمي دادم !

بعداً در صحبت ها شنيدم كه يكي راجع به " استاد " صحبت مي كرد ، به ليز به شوخي گفتم استاد ديگه چيه ؟ حتماً اين نام ناجي تونه ؟ ليز يك دفعه عصباني شد ، الكساندر فردي كه سخنراني مي كرد فكر مي كنم حرفهايمان را شنيد .

آمد جلو و توضيح داد كه اين فقط يك لقب است ، يك لقب افتخاري به مردي كه اين روش را اختراع كرده ، اصلاً ناجي و اين طور چيزها نيست ، احساس كردم يك چيزي گفته ام كه نبايد مي گفتم !! بعدش احساس كردم بهتر است ديگر سؤال نكنم !

25 آوريل :

اين همه كار يك روز پر فشار ديگه ، از تمرين تنفس كه چند شب قبل ياد دادند هم خسته شدم و هيچ فايده اي نكرد ، بايد يك نسخه از نواري كه مي خوانند و شعار مي دهند را بگيرم شايد اين كمك كند .

در طول تمرين هميشه پخش مي كنند ، از ليز پرسيدم گفت بعضي وقت ها براي گرفتن قضيه بايد به جمع تكيه كنيم ، دوباره راجع به جلسه پرسيد گفتم در موردش فكر مي كنم خيلي خوشم نمي آيد ولي ليز واقعاً اين مدت خيلي مهرباني كرده است .

مي گفت همه در جلسه فكر مي كردند من چه عالي هستم و سؤال هايم چقدر قابل لمس بوده ، واقعاً احساس خوبي نسبت به خودم پيدا كردم .

4 مي :

تام امروز صبح برگشت و عجب ، عجب يك دعواي مفصل ديگه با هم كرديم ، دلم براي يك تعطيلات آخر هفته رومانتيك لك زده ولي او بايد برود سر كار ، تازه وقت هم رزو كرده كه از سر كار با دوستانش برود تنيس .

گفت اشكالي ندارد آخر هفته با هم مي رويم پيش پدر و مادرش ، اين هم از رومانتيك بودنش ، من هم گفتم من هم برنامه ريخته ام و راجع به جلسات به او گفتم ، دادش به هوا رفت نمي دونم پدر و مادرش چقدر منتظر ديدن ما هستند ؟ چطور دلم مي آيد تو اين بي پولي اين همه خرج كنم و ..... آخرش گفتم باشه بابا نمي روم .

5 مي :

ديشت پيتر از مركز به من زنگ زد كه مي خواهم به جلسه بروم و يا نه ، چقدر فهيم و مهربان بود ، پرسيد آيا تام هميشه اين قدر سعي مي كند كه من را كنترل كند ؟ و آيا هميشه اين قدر منفي باف است ؟

راستش خيلي به اين موضوع فكر نكرده بودم ، حداقل نه اين طوري ، ولي فكر مي كردم خوب درست ميگه ديگه ، پيتر گفت اين جلسه واقعاً به من كمك خواهد كرد كه آرامش پيدا كنم و اصلاً #9; براي خودم روشن بشود كه در زندگي چه مي خواهم .

آخرش هم گفت اگه ندونم نيازهاي واقعي ام چه چيزهايي هستند از كجا بفهمم كه آنها برآورده شده اند يا نه ، فكر كردم ضرري كه ندارد به امتحانش مي ارزد ، اين همه صبح تا شب كار كردم ، يك تعطيلات كوچك لازم دارم .

پيتر گفت جا نيست ولي يك كارش مي كند ، شماره كارتم را دادم و همانجا پشت تلفن قبول كردم و امضا دادم ، 20 دقيقه بعد ليز زنگ زد ، خيلي خوشحال شده بود و من هم خوشحال شدم .

13 مي :

عجب آخر هفته جالبي ! چه خوب شد كه يك مدتي از خانه آمدم بيرون ، تام تمام هفته اوقاتش تلخ بود و هي گوشه و كنايه مي زد ، قبل از اين كه با پيتر صحبت كنم واقعاً قصد داشتم بزارم برم .

واقعاً چقدر آدم را درك مي كند ، پرسيد آيا ممكن هست كه تام همراه من به يكي از جلسات عمومي بيايد ؟ گفتم او فكر مي كند همه اينها مزخرف است ، پيتر گفت در اين صورت بهتر است راجع به مسائله اصلاً با تام صحبت نكنم ، اگر او اين طوري بخواهد منفي بافي كند تمام انرژي درون من را هم خالي خواهد كرد .

گفت از اول برايش مشخص بود كه من از سطح بالايي از انرژي روحي برخوردارم و همين هم هست كه نسبت به نوسانات منفي اين قدر حساس هستم ، گفت يك فرم سؤال و جواب است كه قبل از رفتن پر كنم ، يك نوع آمار از نقاط مثبت و منفي در زندگي ام و اين كه چرا مي خواهم در يك جلسه شركت كنم و غيره !!

به هر حال آخرش رفتم ، گروه يك خانه تيمي وسط دشت دارند كه يكي از اعضاي هديه كرده است يك تاجر كه متوجه شده چطوري تعليمات استاد نجاتش داده ، چند نفر از اعضا همان جا زندگي مي كنند و آموزش مي بينند كه خودشان در آينده اين روش را تدريس كنند .

واقعاً چه زحمتي براي بهتر كردن دنيا مي كشند ، پيش خودم فكر كردم من دارم چكار مي كنم ؟ وقت زيادي براي تمرين و متمركز كردن خودم آن طور كه اينها مي گويند صرف كرديم ، با آغوش باز از من استقبال شد .

به نظرم همه از ديدن من خوشحال شدند ، احساس كردم چقدر خاص شده ام ، احساساتي شده بودم ، بعد از يكي از جلسات وقت آزاد داشتيم و صحبت هاي خودماني چقدر با اين افراد احساس نزديكي مي كنم .

به نظرم واقعاً من را درك مي كنند ، روز يك شنبه جلسه پرسش و پاسخ بود با يك خانم آمريكايي ، اين طور كه مي گويند اين خانم دست راست استاد است ، افراد مي پرسيدند كه چه بايد بكنند و در يك مورد يكي پرسيد كه آيا بايد از همسرش جدا شود !

برايم يك مقدار سنگين آمد و احساس ناراحتي كردم ، ولي او يك نگاهي به من كرد و لبخندي زد ، راجع به من ، بچه گي هايم ، كارم ، تام و خيلي چيزهايي كه نمي دانم چطوري فهميده بود گفت .

نكاتي مانند احساسم راجع به خودم كه فكر مي كنم واقعاً درك نمي شوم ، شناخته نمي شوم و يا اين كه احساس مي كنم سوء تفاهم در موردم زياد اتفاق مي افتد و اين ها ، فكر مي كنم درست مي گفت .

اين احساس ها رو دارم ، گريه ام گرفت ، بعد آنها بغلم كردند ، خيلي عادي بود ، بعد ليز گفت براي يك تازه وارد چه افتخاري بيشتر از اين كه اين خانم اين طوري با او صحبت كند ، مي گويند اين خانم خيلي روحاني است .

قبل از برگشتن الكساندر كه مسئول اداره خانه است راجع به استاد صحبت كرد ، اين همان فردي است كه در جلسات آزاد صحبت مي كرد ، واقعاً چي شد كه در آن جلسه فكر كردم صحبت هايش خسته كننده بود ؟

خودم هم نمي فهمم ، واقعاً عجيب و جالب بود ، به نظرم استاد فرد خيلي جالبي است او يك تاجر خيلي موفق بوده كه در يك حادثه تا سر حد مرگ پيش مي رود و بعد به قدرت روحي فوق العاده اي دست پيدا مي كند .

تمام وجودش از چيزي كه اسمش را گذاشته اند " جوهر الهي " پر مي شود و از آن زمان عمرش را وقف تدريس روش هايي كرده كه بتوانيم بفهميم واقعاً كي هستيم ، آرامش بخشي فقط ذره اي در مقابل خروار است .

الكساندر مي گويد همه ما با داشتن اين راه روشن بالاخره به آن نقطه روحي خواهيم رسيد و تا زماني كه اين گمشده را در خودمان پيدا نكنيم هرگز معني واقعي ارضا و خوشبختي را نخواهيم فهميد .

هدف استاد در زندگي كمك به مردم براي يافتن همين راه است ، او به قيمت رها كردن همسر و خانواده اش زندگي اش را وقف خدمت به بشريت كرده است ، خيلي اصرار كردند كه براي جلسات هفتگي كه در مركز برگزار مي شود با آنها بروم تا بيشتر دستيگرم شود و حتي بتوانم استاد را از طريقي ويدئو ببينم .

وقتي برگشتم واقعاً روي ابرها حركت مي كردم ، يادم نمي آيد هيچ وقت چنين احساس خوبي به من دست داده باشد .

20 مي :

يك هفته مزخرف ديگر من و تام دوبار دعوا كرديم ، تام واقعاً دارد تهديدم مي كند كه با اينها نروم ، مي گويد 24 ساعته يا در مركزي يا پشت تلفن ، نمي خواهد رشد كنم و خودم را پيدا كنم ، بعد از آن آخر هفته واقعاً احساس خستگي مي كردم به نظرم عادت ندارم قبل از طلوع آفتاب بلند شود و به كلاس بروم .

بخصوص كه شب قبل تا بعد از نيمه شب بيدار بودم ، سعي مي كنم رژيم غذايي پيشنهادي الكساندر را رعايت كنم تا بدنم از سموم پاك شود ، ولي دلم واقعاً براي يك شكلات لك زده !!

استاد مي گويد اگر به جوهر الهي وصل شويد بدنتان اين قدر نياز به غذا نخواهد داشت ، خودم هم متوجه شده ام كه كساني كه در خانه زندگي مي كنند به ندرت غذا مي خوردند ، چطوري اين كار را مي كنند خودم هم مانده ام .

23 مي :

وسط هفته احساس دلتنگي مي كردم ، اصلاً نمي توانستم روي كارم متمركز شوم ، شايد اصلاً اين شغل مناسب من نيست ، به نظرم همه اش پوشال است ، بعد از رفتن به مركز حالم بهتر شد .

پيتر پرسيد آيا كسي را مي شناسم كه اين روش به دردش بخورد ؟ مي گفت اين خود پسندانه و بخل است كه بخواهيم منافع اين روش را فقط براي خودمان نگه داريم ، گفتم برادرزاده تام چند روزي مي آيد پيش ما بماند ، ممكن است علاقه مند باشد .

دانشجوي سال دوم است و مثل خيلي از هم سن و سال هايش يك مقدار شكاك است، ضمناً مي دانم كه درسهايش خيلي رويش فشار مي آورد و اخيراً هم از دوست دخترش جدا شده است .

به نظرم پيتر خيلي از اين موضوع استقبال كرد و پيشنهاد كرد به او تأكيد كنم كه چگونه اين روش در درسهايش به او كمك خواهد كرد ، ولي حرفي از " جوهر الهي " و يا استاد نزدنم ، چرا كه او چيزي نخواهد فهميد و چرا بايد با گفتن اين چيزها جلوي كمك به او را بگيريم ، پيتر واقعاً مهربان و حساس است .

13 جون :

در اين چند هفته گذشته واقعاً خودم هم متحير مانده ام ، خودم هم باورم نمي شود چقدر زندگي ام عوض شده ، وقتي تام فهميد برادر زاده اش را تشويق به تماس با گروه كرده ام باز يك دعواي مفصل با هم كرديم .

آنها وي را با افرادي كه در نزديكي خانه دانشگاه زندگي و روش را تمرين مي كنند مرتبط كرده اند و به همين زودي قرار است دو هفته ديگر براي جلسات داخلي برود ، رفتار كاملاً منفي و عكس العمل هاي از بين برنده ذخيره هاي انرژي تام واقعاً من را به فكر انداخته .

به مركز رفتم و با پيتر و چند نفر ديگر صحبت كردم ، آنها واقعاً روشنم كردند كه ادام دادنم با تام چقدر براي سلامت روحم خطر ناك است ، تام بدون وقفه من را از " جوهر الهي " خالي مي كند .

اولش خيلي غمگين شدم ، منظورم اين است كه دوستش دارم و اين همه وقت با هم زندگي خوبي داشتيم ، ولي با كمك گروه متوجه شدم كه سرنوشت روحي ما از هم جدا است و هر كدام سرنوشت روحي خودمان را داريم .

اين هم غلط است كه انتظار داشته باشم كسي كه به لحاظ روحي هنوز بيدار نشده اين را درك كند ، اين براي خودش هم بهتر است و يك روزي خواهد فهميد .

15 جون :

امروز ليز گفت كه كاترين همان خانم آمريكايي كه در جلسات صحبت كرد از آمريكا با استاد در مورد من صحبت كرده ، اوه، راجع به من !! استاد گفته كه دفعه بعد كه به انگلستان آمد به من دستورات مشخصي خواهد داد كه مربوط است به روش هاي جديد و چيزي به نام تخليه انرژي كه تجربه بسيار عجيبي است .

واقعاً نمي توانم صبر كنم ، از اين گذشته الكساندر گفت كه من مي توانم بروم و در خانه اي كه جلسات برگزار مي گردد و آنجا بمانم ، خيلي عالي است ، در غير اين صورت بايد در همين آپارتمان مي ماندم تا كي آن را بفروشيم و هر كدام جايي براي زندگي پيدا كنيم.

فكر نمي كنم تحمل آن را داشته باشم ولي حالا با افرادي زندگي خواهم كرد كه واقعاً كمك كار من هستند و هدف مشتركي داريم ، واي كه اين چقدر مثبت است ، اول فكر كردم پس كارم چه مي شود .

ولي پيتر به كمكم آمد و گفت كه عاقبت روحي من مهم تر از ماديات است ، واقعاً درست مي گويد ، از اين گذشته وي مي گويد كه گروه نياز به يك نفر متخصص براي كار روي نشريه اش دارد ، بنابراين كار نكرده زيادي هم وجود دارد

16 جون :

وقتي به رئيسم گفتم كه استعفا مي دهم واقعاً شوكه شد ، گفت چند ماه اخير خيلي تغيير كرده ام و حالت غريبي و حواس پرتي و غيره و اينكه نگران سلامتي من بوده ، يك لحظه به فكر افتادم كه آيا واقعاً دارم كار درستي انجام مي دهم ؟

داشتم دست پاچه مي شدم كه به ياد تمريني افتادم كه براي مواقع مواجه شدن با غير مترقبه هاي منفي ياد گرفته ام ، فوراً بيرونش كردم و احساس كردم همه چيز درست شده !!

واقعاً كه اين افراد چقدر كورند ، استاد درست مي گويد ، بيدار نشده ها واقعاً مي توانند تعادل روحي شما را به هم بزنند ، هر چه كمتر با آنها ارتباط داشته باشيم بهتر ......

 

چگونه مي توان به اعضاي فرقه كمك كرد ؟

وقتي با فرقه سر و كار داريد همه كنش و واكنش ها در انديشه است .

تغييرات محتمل در يك فرد عضو گيري شده :

يكي از هولناك ترين تجاربي كه خانواده و دوستان با آن مواجه مي گردند نوع و سرعت تغييرات در فردي است كه توسط فرقه عضو گيري شده است ، اين تغييرا ت در جا ، فوري واضح و روشن هستند ، ولي غالباً مردم متوجه ربط آن به يك فرقه نمي شوند .

در زير برخي از تغييرات در فرد عضو گيري شده در فرقه را نام مي بريم :

تغييرات شديد و سريع شخصيت ( شكستن )

تدافع تهاجمي

به نظر فاصله گرفته مي آيند ، تغيير شهر و كشور محل سكونت عادي است ، جدا شده اند

نوع بيان عوض مي شود

مخفي كاري مي كنند

از دست دادن تجريد و استعاره ها در بيان

زبان جديد ، چرت و پرت هاي فرقه اي

ضعف در توان برقراري ارتباطات منعطف و صميمي

رژيم غذايي جديد

به نظر خانواده و دوستان قديمي سرد و بي احساس مي آيند

روابط اجتماعي جديد

كمبود خواب و غذاي مناسب و كار زياد ، زوال فيزيكي

از دست دادن حس و درك شوخي

عصبي ، رواني ، با رگه هايي از گرايشات به خودكشي

از دست دادن توانايي هاي منطقي و انتقادي و قضاوت

علاقه به نوشتارهاي جديد

حساسيت هاي بسيار شديد در قبال انتقاد

جوش زدن هاي غير منطقي

مجدداً يادآور مي شويم كه وجود يكي از شرايط فوق به تنهايي به جز مورد شكستن دليل بر ارتباط فرد با فرقه نيست ، وجود تعدادي از موارد فوق در تابلويي كلي تر كه بايد شك را بر انگيزد .

 

فهم اعضاي فرقه :

وقتي متوجه شديم كه به لحاظ رواني چه بر اعضاي فرقه مي گذرد اينجاست كه به مشكلات راه در تفهيم و تفاهيم درست با عضو فرقه پي مي بريم ، اعضاي فرقه پروسه اي عميق از تغييرات را طي كرده اند ، اگر چه خانواده و دوستان اين را تغييراتي قهقرايي مي بينند .

قربانيان فرقه به صورتي برنامه ريزي شده اند كه در قبال اين تغييرات احساس رشد كرده و آن را برابر با ايمان آوردن ، روشن شدن ، ارتباط با نهايت حق و حقانيت مي بينند ، آنها ديگر بر آورد درستي از شرايط در مقايسه با قبل ندارند .

مسائل ساده اي كه براي افراد معمولي واضح است براي افراد فرقه غير قابل فهم مي شوند ، بدين خاطر است كه وقتي خانواده و دوستان با علاقه و نگراني سعي در نشان دادن و توضيح واضحات دارند با چهره هايي خالي از روح و غالباً نگاه هايي از موضع بالا مواجه مي گردند .

آن چه كه براي عضو فرقه درست ، اخلاقي و قانوني است ، آن است كه در برنامه ريزي اش آمده باشد كه به هيچ وجه نيازي به پايه هايي در دنياي واقعي ندارد ، بسياري از اعضاي فرقه ها برنامه ريزي شده اند كه دروغ بگويند و چهره اي غير واقعي از ماهيت و هويت فرقه نشان دهند .

هدف وسيله را توجيه مي كند و چون اعضا برنامه ريزي شده اند و خود به خود عمل مي كنند ، بنابراين بسيار واقعي و صادق جلوه مي كنند ، اعضاي فرقه ها با صداقت كامل صحبت مي كنند ولي البته با صداقت كامل به اشتباه افتاده و از راه راست منحرف شده اند آنها قربانياني صادق هستند .

بسيار مهم است كه اين تركيب فكر عضو فرقه را درك كنيم و الا صحبت به سرعت داغ تر و داغ تر و نهايتاً غير قابل تحمل خواهد شد ، سپس احساسات چيره شده و به خشم راه مي برد كه النهايه به قطع ديالوگ منتهي خواهد شد .

با توجه به موارد فوق است كه ليست بايدها و نبايدهاي زير را به عنوان راهنما ارائه مي دهيم ، استفاده از آن به خانواده ها و دوستان كمك مي كند تا در چاله هاي راه نيافتاده و به تماس خود با نفر عضو گيري شده ادامه دهند .

 

بايدها و نبايدها در گفتگو و ارتباط با عضو فرقه :

بايد سعي كرد تا حداكثر ارتباط از طريق نامه ، تلفن و غيره حفظ گردد ، حتي اگر جواب ناپذير باشد .

بايد در هر فرصتي عشق و علاقه مخلصانه خود به فرد عضو گيري شده را ابراز كرد .

بايد گفته ها ، رفتار و ياد روزهاي مربوط به فرد در زمان زندگي در فرقه را در دفتري يادداشت كرد .

بايد از آمدن فرد به خانه استقبال كرد ، هر كه هر چه بخواهد بگويد .

بايد نسخه اي از مكاتبات فرد و خودتان را نگه داريد .

بايد تمام نامه ها ، آدرس ها و شماره تلفن هاي افراد مرتبط با فرقه را نگه داشت .

بايد سعي كرد تا در صورت شنيدن ناسزا از فرد عضو گيري شده خويشتن داري كنيم .

بايد تمام كتب و مطالب توصيه شده در مورد فرقه ها ، كنترل فكر و فرقه مشخص مورد نظر را مطالعه كرد .

بايد از سازمان هايي كه در كار ضد فرقه تخصص دارند كمك گرفت .

* * * * * * *

نبايد قبل از تحقيق كامل در مورد مسئله فرقه در انتخاب راه چاره عجله كرد .

نبايد گفت تو در فرقه هستي ، تو را شستشوي مغزي كرده اند .

نبايد به نفر عضو گيري شده پول داد .

نبايد مدارك اصلي فرقه را به هيچ كس داد در صورت تمايل كپي بدهيد .

نبايد احساس گناه كرد ، اين مشكل را خانواده ايجاد نكرده است .

نبايد با خشونت و عصبانيت با فرد عضو گيري شده برخورد كرد .

نبايد فكر كرد كه تنها هستيد ، اين مسئله سالانه براي هزاران خانواده اتفاق مي افتد .

نبايد ميزان كنترل فرقه بر فرد را دست كم گرفت .

نبايد عضو فرقه را با مسخره كردن عقايدش دور كرد .

نبايد رو در روي فرد قرار گرفت و يا موضع قضاوت گرفت .

نبايد دشمني رهبر فرقه يا اعضاي بالاي آن را بر انگيخت .

نبايد متخصصي را استخدام كرد مگر با چك مدارك و سوابق او .

نبايد نااميد شد اگر چه زمان زيادي طول بكشد .

نبايد رسيدگي به خود و ديگر اعضاي خانواده را فراموش كرد .

 

درباره خانواده ها :

در قبال هر نفري كه در فرقه اي عضو گيري مي شود به طور متوسط سه نفر ديگر در گوشه اي ديگر عزادار عزيز از دست داده شان هستند ، اين خانواده ها هستند كه نياز به راهنمايي و كمك دارند .

وقتي خانواده ها فردي را از دست مي دهند ، تجربه اي فراموش ناشدني را پشت سر مي گذارند ، تجربه اي كه هرگز نمي خواهند مجدداً با آن روبرو گردند ، فرد دوست داشتني خانواده دچار تغييرات شديد شخصيتي شده است .

حال خانواده سعي در برقراري گفتگو و ديالوگ با غريبه اي را دارد ، غريبه اي كه به ظاهر مشابه و دوقلوي فرد از دست داده شده است و البته با تفاوت هايي عجيب و غريب .

اين تجربه براي خانواده و دوستان فرد تجربه اي تكان دهنده و هولناك است ، همان طور كه در بخش سوم آمد از دست دادن يكي از عزيزان به يك فرقه چيزي از داغديدگي آن عزيز كم ندارد .

وقتي خانواده به دنبال كمك مي گردد به سادگي با باور نكردن ها و يا جهل كامل مواجه مي گردد ، برخي حتي ممكن است با حسن نيت تمام پيشنهاد كنند كه : " اين يك دوره و فاز كوتاه است و مي گذرد ." كاري انجام نمي دهند و منتظرند كه خداوند واسطه شده و مسئله را بدون اين كه قدمي برداشته باشند حل كند .

خانواده به سرعت احساس تنهايي و گم شدگي مي كند ، شك به خود آرام آرام راهش را باز مي كند و خانواده شك مي كند كه آيا ما داريم بيش از حد واكنش نشان مي دهيم؟ شايد هم به آن بدي كه تصور مي كرديم نباشد .

مطمئناً اگر اين گروه به اين حد بد بود به آن اجازه فعاليت در اين كشور را نمي دادند ، اين ساده ترين راه است ، راهي كه تلقين مي كند كه در مقابل اين مشكل اجتماعي آنها هستند كه اشتباه مي كنند و نه فرقه !!

وقتي اعضاي خانواده نهايتاً به افرادي كه مشكل فرقه ها را مي شناسند معرفي مي گردند غالباً در اين مسير از لحاظ عاطفي خرد و خمير شده و در نتيجه غمگين ، حيران و شديداً خسته هستند .

بنابر اين نبايد خسارات وارده بر خانواده هايي كه عزيزي را از دست داده اند دست كم گرفت ، آنان نيازمند جهت و مسير مشخص ، پشتيباني و همدلي هستند تا بتوانند به طريقه اي ثمر بخش با اين مشكل برخورد كنند .

با فهم مشكلي كه در مقابل خانواده هاست فرد مي تواند بهتر به آرامش بخشيدن ، پشتيباني و راهنمايي بپردازند ، به همين دليل برخي ديگر از احساسات و عواطف و مسائلي كه ممكن است خانواده با آن روبرو گردد در زير آورده شده است .

 

بايد ها و نبايد هاي خانواده هاي عضو جدا شده :

بايد احساس عشق و علاقه را به وضوح نشان داد .

بايد كارها را دسته جمعي در خانواده انجام داد .

بايد نشان داد كه هيچ تقصيري متوجه عضو جدا شده نيست .

بايد از تصميم گيري هاي ساده استقبال كرد و از وي بخواهيد نوع غذا ، ويدئو و ..... را انتخاب كند .

بايد به خاطر سپرد كه بهبود كامل نياز به زمان طولاني ، محبت و تفاهم دارد .

بايد در زمان هايي كه عضو جدا شده مي خواهد ، در مورد فرقه صحبت كرد .

بايد تلفن و نامه هايي كه از طرف فرقه مي رسند را با توافق عضو جدا شده كنترل كرد .

بايد در روزهاي اوليه عضو جدا شده را در خارج از منزل همراهي كرد .

* * * * * * *

نبايد بر عضو جدا شده فشار آورد كه به ادامه تحصيل يا كار بر گردد .

نبايد از ابراز احساسات خود پرهيز كرد .

نبايد كنترل هاي خفه كننده اعمال نمود .

نبايد عضو جدا شده را به خاطر رفتن به فرقه سرزنش كرد .

نبايد فكر كرد كه فرقه مذكور سعي در باز گرداندن عضو جدا شده نخواهد كرد .

نبايد فكر كرد كه بهبود كامل غير قابل دسترسي است .

اولياي فردي كه در فرقه است احتمالاً احساس گناه مي كنند ، برخي اوقات گناه را به گردن خود انداخته و اين سؤال برايشان پيش مي آيد كه : كجا اشتباه كرديم ؟! در صورتي كه اين سؤال در عالم واقع پايه و اساسي ندارد .

همچنين فرزندان يك فرد عضو فرقه نيز مي توانند به غلط به خاطر چك نكردن درجه اعتبار اين گروه قبل از نخستين جلسه اي كه والدينشان در آن شركت كرده اند خود را سرزنش كنند و بگويند : " اي كاش !! "

غالباً پدران افراد عضو فرقه ها مشكلات خاص تري در فهم و قبول عضو گيري شدن فرزندانشان دارند ، مشخصاً با بسياري از خانواده هايي روبرو شده ايم كه بخصوص پدر خانواده احساس مي كرد كه مسئله برايش غير قابل تحمل است .

پدري مي گفت : " درست مثل نشستن فردي بدون اطلاع از خلباني در هواپيمايي بدون خلبان است ، احساس درماندگي كامل ." هستند پدراني كه زير اين فشار سكته قلبي كرده و يا به مشروب پناه آورده اند .

خانواده ها غالباً از عدم درك صحيح فاميل ، پليس ، روحانيون ، متخصصين درماني و روانپزشكي و سياستمداران نيز رنج مي برند ، اين فشار بر خانواده همچنين درجه بلا تكليفي را افزايش داده و مي تواند به افزايش بيش از حد گناه و خشم نيز برسد .

برخي خانواده ها در آغاز اطلاعات دريافتي از فرقه و يا بادمجان دور قاب چين هاي فرقه را باور كرده اند و طبيعي است كه به خاطر اين حركت غلط اوليه بر ميزان غم و غصه و فشار روحي شان افزوده گردد .

فشار روحي مرتبط با داشتن فرزندي در يك فرقه مي تواند تأثيرات منفي روي زندگي زنا شويي بگذارد ، البته و از طرف ديگر اگر فقط زن و يا شوهر عضو گيري شده باشند مشكلات به مراتب جدي تر خواهد بود .

تأثيرات منفي مي تواند مثلاً به صورت توجه و مراقبت بيش از حد از فرزندان ديگر ، خواهران يا برادران فرد عضو گيري شده به وجود آيد ، خانواده ممكن است به خاطر مخارج مربوط به داشتن فردي در فرقه با مشكلات مالي روبرو گردد .

فرد عضو ممكن است بخش زيادي از دارايي خانواده را به فرقه داده باشد ، ممكن است خانواده با صورت حساب هاي تلفن هاي فرد عضو گيري شده از هر نقطه اي مواجه شود، ممكن است مخارج قانوني در ميان آيد و خانواده ممكن است براي ديدن فرد مجبور به مسافرت هاي طولاني شده و مخارج استخدام متخصصين نيز مي تواند بر همه اينها افزوده گردد .

 

راه هاي قانوني براي خانواده ها :

به نظر مي رسد هيچ حفاظي قانوني در مقابل گروه هايي كه از روش هاي كنترل فكر براي عضو گيري افراد پروسه بي خبر استفاده مي كنند وجود ندارد ، بنابراين خانواده ها امكان مراجعه به دادگاه براي برگرداندن پروسه و آنچه فرقه ها بر سر فرد مي آورند و يا امكان آزاد كردن وي از فرقه از طريق قانون را ندارند .

البته در شرايطي كه پدر و مادر عضو گيري شده باشند و يا پدر و مادر نگهداري فرزند را به عهده داشته و يا از طريق دادگاه خواستار آن شده باشند ، پدر و مادري كه عضوگيري نشده است معمولاً مي تواند نظر دادگاه را به خود جلب كند ، اين البته نيازمند شاهدين لازمه است ، متأسفانه اين مسئله هم صد در صد نيست .

برخي مواقع ممكن است فرد عضو گيري شده در كشوري ديگر به طور غير قانوني در فرقه اي زندگي كند ، برخي خانواده ها موفق شده اند باعث اخراج فرد عضو گيري شده از آن كشور گردند .

در چنين شرايطي با بازگشت به كشور اصلي به طور فيزيكي به خانواده نزديك تر خواهند بود كه طبعاً مي تواند كمك قابل ملاحظه اي در كمك رساني به فرد عضو را ايجاد كرده و در نتيجه امكان خارج كردن وي از فرقه را بيشتر مي كند .

البته خطر اين جا است كه اگر فرد عضو متوجه نقش آنها در اخراج وي گردد وي را بيش از پيش بيگانه خواهد ساخت ، بنابراين همه راه ها و روش ها و نقاط مثبت و منفي هر يك را بايد از قبل به دقت سنجيد .

غالباً راه هاي قانوني فقط زماني براي خانواده ها و فرد عضو باز مي گردند كه فرد عضو از دست فرقه آزاد شده باشد .

 

كمك به اعضاي فرقه براي خروج :

عضو گيري شدن در يك فرقه در آغاز قرن بيست و يكم بسيار ساده و راحت است ولي كمك به يك فرد براي خروج كاري است بسيار دشوار كه النهايه هيچ تضمين موفقيتي هم ندارد .

ممكن است فرد عضو چيزي در فرقه ببيند يا بشنود كه قرار نبوده به گوش اعضا برسد و اين واكنش مثبتي در جهت به كار انداختن مجدد تفكر منطقي فرد عضو ايجاد نمايد ، زماني كه فرد بدين طريق از فرقه جدا مي شود از او به نام كنار رفته ياد مي گردد .

كنار رفته هم مانند بقيه اعضاي سابق يك فرقه جدا شدن رنج خواهد برد و بنابراين نياز به مشاور ، پشتيبان و اطلاعات دارد ، البته ممكن است تا پايان عمر يك عضو فرقه هم صبر كنيم تا اين عزيز از فرقه جدا گردد ولي هيچ اتفاقي هم نيافتد .

مي دانيم كه اعضاي فرقه براي تمام عمر و يا تا زماني كه ديگر به درد نخورد عضو گيري مي شود ، با در نظر گرفتن مطالب فوق طبيعي است كه شاهد خانواده هايي باشيم كه در جلوگيري از صدمات وارده بر عزيزانشان توسط فرقه فعال باشند .

قصد فعال كردن مجدد تفكر منطقي در عضو فرقه است و براي رسيدن به اين هدف دو مسير براي خانواده ها وجود دارد كه آنها را به نام هاي تماس مستقيم و خروج با مشورت مي ناميم .

 

تماس مستقيم :

لازمه اين روش همكاري نزديك و تيمي خانواده و دوستان فرد عضو گيري شده در فرقه است ، اين افراد بايد مطالعات زيادي در مورد پديده فرقه به طور عام و در صورت امكان كتاب ها و نوشته هاي فرقه مورد نظر داشته باشند .

همچنين اگر اين خانواده ها با خانواده هايي كه در كمك به عزيزانشان در خروج از فرقه موفق بوده اند صحبت كنند به پيشرفت كار كمك خواهد كرد ، صحبت با اعضاي سابق همين فرقه نيز بسيار كمك كننده است .

چنين تماس هايي معمولاً از طريق سازمان هاي ضد فرقه مورد اعتماد قابل برقراري است، با انجام اين كارهاي اوليه مي توانند در زماني كوتاه به اطلاعاتي در مورد فلسفه و روانشناسي فرقه مذكور دست يابند .

كه خود فرد عضو تا زماني كه در فرقه است به هيچ وجه به آنها مشرف نخواهد شد ، با مجهز شدن به اين اطلاعات و اطلاعات ديگري كه ممكن است در مورد كارهاي فاسد و غير قانوني مرتبط با فرقه به دست آورده باشند مي توانند از طريقي جديد به تماس با عزيزانشان بپردازند .

اگر به آرامي شروع به كاشتن تخم شك در حين صحبت ها كرده و در ضمن به بايدها و نبايدهايي كه صحبت شد نيز توجه داشته باشند ، مي توان اميدوار بود كه يكي از اين تخم ها شروع به رشد خواهد كرد .

يك خانواده ممكن است در عرض يكي دو هفته به موفقيت برسد و البته ممكن هم است كه رسيدن به هدف سال ها به درازا بيانجامد ، هر اتفاقي كه بيافتد خانواده نبايد از موفقيت نا اميد شود .

 

خروج با مشاورت :

اين روش مستلزم استخدام شخص ثالث است ، مشاور خروج كسي است كه در زمينه صحبت با اعضاي فرقه ها ، در چارچوب خودشان تجربه كسب كرده و تخصص يافته است، مشاور خروج غالباً و نه هميشه خودش عضو سابق يك فرقه است و تجربيات دست اول از كابوس بودن در چنگال فرقه را دارد .

يك مشاور خروج معمولاً زبان اعضاي فرقه و روش هاي روانشناسانه اي را كه براي عضو گيري و تلقين روي اعضاي بي خبر به كار رفته را دانسته و ديگر حركت هاي سؤال انگيز آنها را مي فهمد .

مشاور خروج با درگير شدن در صحبت با عضو فرقه سعي مي كند تا تفكر عضو فرقه را از طريق اين مشورت مجدداً فعال سازد ، بنابراين اين هدف همان هدفي است كه در روش تماس مستقيم ملاحظه كرديد .

از طرفي ديگر اين روش طبعاً مخارج بيشتري دارد چرا كه مخارج استخدام مشاور خروج را در بر مي گيرد به خاطر همين مسئله مادي خانواده ها از اين روش كمتر استفاده مي كنند ، البته بايد گفت كه در زمان هايي كه اين روش مؤثر واقع شود سرعت كار به مراتب بيشتر بوده و مسئله روي دست سريع تر حل مي گردد .

بسياري از خانواده ها در مرحله اول تماس مستقيم را امتحان كرده و اگر ناموفق بوده و همه درب ها را بسته ببينند از مشاور خروج استفاده مي كنند ، مشاورين خروج از طريق سازمانهاي ضد فرقه مورد اعتماد قابل دسترسي هستند .

 

نكاتي درباره مشاورت دادن به اعضاي فرقه ها :

در مشاورت دادن به يك عضو فرقه سه موضوع كليدي هست كه بايد در صحبت در نظر داشت ، خواه اين مشاورت توسط يك مشاور خروج انجام گيرد و يا توسط اعضاي خانواده و از طريق تماس مستقيم .

اين سه به شرح زير هستند :

فلسفه فرقه

روش هاي كنترل فكر

اعمال فاسدي كه در رابطه با فرقه اتفاق مي افتد .

با ورود به صحبت در موضوعات مرتبط به سه محور فوق اميد اين است كه به صحبتي كشيده شويم كه فرد عضو گيري شده در برخورد با آن برنامه ريزي نشده باشد ، اين موضوع موضوعي است كه در ذهن عضو فرقه ايجاد سؤال خواهد كرد .

در اين جا مشاور خروج و يا خانواده مي توانند فرد عضو گيري شده را تشويق به ادامه و عميق تر كردن بحث كنند ، يك مشاور خروج با سابقه از قبل نخواهد دانست كه چه موضوعي تفكر منطقي عضو فرقه را فعال خواهد كرد ، ولي وقتي به آن برسد مي تواند آن را تشخيص دهد .

اعضاي خانواده نيز همچون يك مشاور خروج خوب ، نياز به ورزيدگي فكري دارند تا بتوانند زمان مؤثر بودن يا مؤثر نبودن يك بحث را تشخيص دهند ، براي ورود به يك ديالوگ قابل فهم با عضو فرقه فرد مشاورت دهنده اول بايد زبان فرقه را درك كند و به تعاريف و معاني لغات مورد استفاده فرقه تسلط كامل داشته باشد .

لغاتي مانند نجات ، خدا ، گناه ، برادر و خواهر ، فاميل ، پدر و مادر ، حقيقت ، شرارت ، پيامبر ، خدا آگاهي ، حقيقت نهاني ، يگانگي ، ايمان ، بن بست شكني و ..... ممكن است براي يك عضو فرقه معاني و ارزش هايي كاملاً متفاوت با معاني معمول آن داشته باشد .

اگر زبان فرقه كاملاً درك نگردد مشاور و عضو فرقه ممكن است صحبت هايي همزمان و موازي با يكديگر داشته باشند كه راه به جايي نخواهد برد ، اگر مشاور در معني كلمه اي مطمئن نيست مي تواند از عضو فرقه سؤال كرده و توضيح بخواهد .

از آنجايي كه كنترل فكر توان تفكر منطقي را از فرد مي گيرد ، فلسفه يك فرقه متوسط نيازي به پيچيدگي ندارد و در غالب مواقع نيز اين چنين نيست ، معمولاً پر از تناقضات و تضادها و عدم تطابق ها است .

با صحبت در مورد فلسفه فرقه با عضو فرقه هدف به وجود آوردن جرياني در لابلاي مفاهيم تلقين شده در فرقه است كه عضو فرقه را به تفكر منطقي و ارزيابي بكشاند ، همين طور زماني كه مشاور از روش هاي كنترل فكر فرقه آگاه باشد مي تواند از افشاي اين روش ها نيز استفاده كند .

با تحليل دقيق تردستي هاي روانشناسانه و ارتباط آن با فرقه ها ، هدف نشان دادن اين مطلب به عضو فرقه است كه نبايد چسب و التصاق درون يك فرقه و يا هر چيزي كه رد آن فرقه ناميده مي شود را با ايمان اشتباه گرفت .

لازم به تذكر مجدد است كه مشاور بايد به خاطر داشته باشد كه اگر چه عضو فرقه قرباني اين التصاق روانشناسانه شده ، ولي وي به هر حال تجربه اي بسيار قوي را پشت سر گذاشته كه نبايد ناديده گرفت .

در صحبت در مورد اعمال فاسد مرتبط با گروه ، نقاطي كه اين اعمال با فلسفه مورد نظر هماهنگ نيستند زمينه مناسبي براي جرقه هاي تفكر و ديالوگ به وجود مي آورند و در نقاطي كه اين اعمال شامل قانون شكني مي گردند ، بازتاب هاي قانوني و اخلاقي آن قابل بحث هستند .

براي به دست آوردن اطلاعات در مورد فلسفه و روش هاي كنترل فكر در فرقه ها ، مقالات و كتابهايي كه گاهاً در مورد فرقه اي خاص و مورد نظر چاپ شده اند بسيار مؤثرند ، البته اگر چنين منابعي در دسترس نباشند مشاورين مي توانند با پرسيدن سؤالاتي به اطلاعات پايه اي از فلسفه هاي پايه اي و عملكرد فرقه دست يابند .

بنابراين مشاورت دادن در جهت خروج يك فرد از فرقه بدون اطلاعات اوليه نيز امكان پذير است ولي طبعاً سخت تر خواهد بود ، بايد به خاطر داشت كه عضو فرقه قرباني است و بايد با احترام با او برخورد شود .

خانواده و دوستان بايد از مسخره كردن فرقه يا عضو فرقه خودداري كنند ، اين نه تنها بر ضد هدف عمل خواهد كرد كه مشابه همان بي احترامي است كه فرقه ها بر افراد روا مي دارند .

هدف فرد مشاور برنده شدن در بحث يا اثبات درست بودن حرفش نيست ، بلكه كمك به عضو فرقه براي بررسي مجدد گروه و ارتباطش با آن است ، جمله اي كه در عرصه مشاورت با اعضاي فرقه ها زياد استفاده مي شود اين است كه :

" اگر بتوانيم اولين سؤال را از او بيرون بكشم احتمالاً مسير حركتم به موفقيت خواهد انجاميد ."

بنابراين هدف اوليه مشاورت دادن به كار انداختن مجدد تفكر منطقي قرباني است ، اين مسئله باعث باز گرداندن انتخاب آزاد و توان تصميم گيري فردي به آن عضو سابق خواهد شد .

 

حمايت از اعضاي سابق فرقه ها :

" خارج كردن فرد از فرقه يك چيز است ، خارج كردن فرقه از فرد چيز ديگر ."

 

عوارض خارج شدن :

آن هايي كه شانس خروج از فرقه نسيبشان گردد پروسه سختي از باز سازي دروني را آغاز خواهند كرد ، اين عموماً يك سال بيشتر به طول انجامد ، عضو سابق در اين مدت شاهد عوارض خروجش خواهد بود .

اين عوارض شامل موارد زير است :

بي خوابي

فراموشي

خيال بافي

فوران عواطف

خروج گاه به گاه از تعادل و هوشياري

احساس گناه

مشكلات جنسي

توهم

سردرگمي

عدم توان فهم شرايط

وزن كم كردن يا وزن زياد كردن غير طبيعي

ترس و وحشت را گروه و فرقه

تمايلات به خودكشي

بنابراين اگر اطلاعات و مشاورت كافي در مورد طبيعي بودن اين عوارض به عضو جدا شده نرسد دوران باز سازي دروني اين فرد مي تواند بسيار طولاني تر شود .

 

نياز اين افراد :

زماني كه يك عضو جدا شده از فرقه فرار مي كند زندگي از جهات مختلف با مشكلات روبرو مي گردد، بهبود پروسه اي طولاني و دردناك است ، از طرف ديگر عضو سابق نيازهايي هم دارد ، اين نيازها شامل موارد زير مي گردد :

احساس نرمال بودن

احساس درك شدن

دريافت محبت و عشق و پشتيباني بدون قيد و شرط از طرف دوستان و خانواده

امكان گفتگو با گوشي شنوا و فهيم

امكان سؤال كردن و جواب گرفتن

آزاد بودن در هر گونه شك كردن

به رسميت شناخته شدن مجدد به عنوان يك فرد آزاد با تفكر آزاد و مستقل

احساس ارزشمند بودن

محلي براي سكونت ، بدون خرج يا به خرجي بسيار كم

احساس امنيت

احساس اين كه در اين تجربه منفي نقاط مثبتي هم براي ياد گرفتن بوده است

امكان تنظيم سرعت بهبودي بر اساس نيازهاي فردي

امكان يادگيري زبان شما همزمان با ياد دادن زبان خود به شما

احساس قبول شدن از طرف شما

احساس آزاد بودن در صحبت از هر آنچه كه از نظر وي در اين تجربه فرقه اي خوب بوده است

احساس مورد اعتماد بودن

احساس آزادي در صحبت در مورد افراد خوب و با كفايتي كه در فرقه با آنها آشنا شده است

احساس اين كه به او علاقه داريد

امكان كار بدني تا فرصتي براي استراحت فكر باشد

مورد احترام قرار گرفتن

 

سؤالات :

همان طور كه گفته شد عضو جدا شده از يك طرف با پروسه اي طولاني براي بهبودي و از طرف ديگر با نيازهايي روبرو است ، ولي هم زمان سؤالاتي نيز در تفكراتش غوطه ور مي مانند ، عضو جدا شده احتمالاً به يك گوش شنوا و فردي كه به راحتي در اين موارد صحبت كند علاقه مند خواهد شد .

برخي از سؤالات احتمالي به شرح زير هستند :

چه بر سر من آمده ؟

به چه كسي مي توانم اعتماد كنم ؟

چه چيز را مي توانم باور كنم ؟

چرا اعضاي ديگر فرقه اين بلا را سر من آوردند ؟

خدا كيست ؟

از كجا مي توانم كمك بگيرم ؟

چقدر طول مي كشد تا مجدداً احساس نرمال بودن كنم ؟

چه كسي باورش خواهد شد و مشكلم را فهم خواهد كرد ؟

آيا هرگز بهبود كامل خواهم يافت ؟

چرا خدا جلوي فرقه را نگرفت كه عضو گيري نكنند ؟

آيا واقعاً اين گروه اشتباه مي كردند ؟

چطور شغلي پيدا كنم ؟

در اين مدت در جهان چه اتفاقاتي افتاده است ؟

نخست وزير فعلي مملكت كيست ؟

اگر فرضاً بتوانم شغلي پيدا كنم چه شغلي را بايد دنبال كنم ؟

در مورد خانواده و دوستاني كه در فرقه پشت سر گذاشته ام چه بايد كرد ؟

چرا اجتماع در قبال فرقه ها حفاظت نمي شود ؟

به دوستان قديمي چه بگويم ، بگويم كجا بوده ام ؟

چرا هيچ كس به من اخطار نداد ؟

در فرم كار يابي چه بنويسم ؟

 

نيازهاي خانواده :

آزاد شدن يك عزيز از فرقه براي خانواده و دوستان خبري مسرت بخش است ولي كار هنوز تمام نشده و تا زماني كه پروسه بهبودي عضو جدا شده خاتمه نيابد مشكلات خانواده نيز هنوز پا برجاست .

برخي از مشكلاتي كه خانواده در پروسه بهبودي عضو جدا شده با آنها روبرو است به شرح زير مي باشد :

مشكل :

ترس از صحبت با عضو جدا شده در مورد زندگي در فرقه ، مبادا كه براي وي تنش زا باشد .

راه حل :

احتمالاً وي نيز به همين دليل از صحبت با خانواده ابا داشته باشد ، بنابراين بهتر است كه صحبت كنيم ولي فقط زماني كه وي موافق است .

مشكل :

ترس از اين كه اگر وي در مورد نقاط مثبت برخي از اعضاي فرقه صحبت كند بدين مفهوم برداشت شود كه وي قصد بازگشت به فرقه را دارد .

راه حل :

افراد خوب و با كفايت جامعه قربانيان فرقه ها هستند ، بنابراين ياد مثبت كردن برخي اعضاي فرقه و احساس تأسف از ادامه سوء استفاده فرقه از آنها بسيار نرمال است .

مشكل :

ترس از صحبت نسنجيده كه ممكن است به ضرر سلامت روحي عضو سابق باشد .

راه حل :

با او باز ولي مهربان باشيد و به وي اجازه دهيد تا مشخص كند چه صحبتي و در چه زماني انجام گيرد ، ديگر فرزندان و نزديكان ممكن است احساس كنار بودن و تنهايي كنند، سعي كنيد با زندگي آنها نيز درگير بمانيد و در مورد مشكلاتي كه مي بينيد با آنها صحبت كنيد .

مشكل :

اعضاي خانواده احساس خستگي مفرط كرده و احتمالاً به داروهاي آرامش بخش پناه آورده اند .

راه حل :

يك دوره تعطيلات خانوادگي با حضور عضو جدا شده را بررسي كنيد .

 

چه بايد كرد ؟

تنها شرط لازم براي پيروزي شرارت پاسيو ماندن افراد خوب است .

ادموند بورك

چگونه مي توان جلوي عضو گيري شدن را گرفت ؟

چك ليستي از روش هاي فرقه ها :

فرقه ها از روش هاي موذيانه مختلفي براي عضو گيري كردن افراد بي گناه و بي خبر استفاده مي كنند ، چك ليست زير با هدف راهنمايي عملي در جلوگيري از عضو گيري شدن توسط فرقه بيانگر اعمال كلي يك فرقه است .

به خاطر بسپاريد كه اين به مفهوم اثبات ارتباط شما با يك فرقه نيست ، البته اين ليست مي تواند حساسيت ايجاد كرده و فرد را به مشورت بيشتر برانگيزد .

 

مواظب اين موارد باشيد :

افرادي كه سعي در عضو گيري شما از طريق دعوت به جلسات با استفاده از احساس گناه مي كنند .

احساس گناهي كه تلقين شده باشد معمولاً احساس مثبتي نيست ، به طورمثال : "فكر مي كردم تو دوست من هستي ." و " مردم قحطي كشيده و گرسنه اصلاً برايت مهم نيست ؟"

افرادي با راه حل هايي بسيار ساده براي مشكلات جهان .

اگر چه ممكن است راه حل هاي ساده اي نيز وجود داشته باشند ولي شايد مسائل آن طور كه جلوه مي كنند هم نباشند .

افرادي كه دعوت به غذا و جلسات مجاني مي كنند ، جلساتي كه اهدافشان به روشني ذكر نمي گردد ( احتمال اهداف مخفي )

افرادي كه تحت عنوان " همه مي آيند " شما را تحت فشار قرار مي دهند .( همه ممكن است اشتباه كنند )

افرادي كه در تبليغ جلسات و نشست ها وقتي با سؤال روبرو مي شوند شروع به كلي بافي مي كنند .( احتمال اهداف مخفي )

افرادي كه بدون آموزش ها و خارج از سيستم هاي رسمي اقدام به هيپنوتيزم مي كنند .

هيپنوتيزم تيغ دو لبه و پر تواني است كه مي تواند بجاي به كار گرفته شدن در جهت منافع مشتري در جهت منافع هيپنوتيزم كننده استفاده گردد .

افرادي كه روش هاي درماني و آرام بخشي ارائه مي دهند كه شامل نشستن و گوش دادن به يك فرد در مورد پروسه عبور از يك تجربه است ، اين مي تواند چهره بيروني براي هيپنوتيزم باشد ، فرقه ها چهره هاي مختلفي را استفاده مي كنند .

افرادي كه در ملاقات اول به شدت و بيش از حد مهربان و دوستند و در مورد رفتن به يك كلاس ، جلسه و يا گردهمايي صحبت مي كنند .( احتمال اهداف مخفي )

دعوت نامه و سمينارهايي كه اهداف آنها مشكوك است .

گروه هايي كه بسته و بدون ارتباط با خارج از خود هستند كه اين مي تواند به جدا كردن شما از جهان خارج و از دست دادن مراجع منطقي بيانجامد .

افراد و گروه ها و جلساتي كه قلباً احساس مي كنيد يك چيزي شان مي شود ، ممكن است احساستان درست باشد ، خيلي ها اين احساسات را ناديده گرفته و بعد پشيمان شده اند .

دوره هايي كه صحبت با ديگران يا افراد كنار دستي را ممنوع مي كنند .

فرقه ها گاهاً صحبت كردن با افراد كناري را ممنوع مي كنند تا شما متوجه نشويد كه افراد ديگر هم همانند شما سردرگم و حيران شده اند .

دروه هايي كه برنامه شان اعلام نمي گردد و به شما مي گويند : " دادن برنامه مثل خواندن صفحه آخر يك كتاب مهيج است ، مزه آن را از بين مي برد ."

چون اگر بدانيد دقيقاً چه برنامه اي در جريان است ممكن است به دلايلي درست از رفتن خودداري كنيد .

دروه هايي كه از شما مي خواهند قبل از ورود دارويي مصرف نكرده باشيد .

مشخص شده است كه برخي از داروها مي توانند روي توان روانشناسانه و كنترل افراد توسط فرقه ها تأثير گذاشته و آنها را خنثي كنند .

دوره هايي كه به خاطر ساعات طولاني امكان خواب نمي دهند .

جلوگيري از خواب يكي از روش هاي عادي مورد استفاده فرقه ها است تا با خسته كردن افراد توان فكر منطقي در مورد آن چه بر آنها مي گذرد را از آنها بگيرند .

دروه هايي كه سؤال كردن ممنوع يا مكروه مي گردد ، اين راه حل جلوگيري از رسيدن اطلاعات به ديگران در زماني است كه يك فرد متوجه مي شود كه صحبت يا برنامه در جهت چيرگي روحي بر وي و يا مشكلات ديگر است .

دوره هايي كه زمان تنفس بسيار كمي وجود داشته و يا اصلاً وجود ندارند ، با دستكاري وقت تنفس معمول ، هماهنگي عادي بدن به هم ريخته و به خسته كردن افراد كمك مي كند .

دوره هايي كه وقت دستشويي رفتن بسيار كم بوده و يا اصلاً وجود ندارد ، احساس ناراحتي ايجاد شده به فرقه در زمينه خسته كردن افراد و وابستگي فرد به گروه كمك مي كند .

دوره هايي كه در آنها امكان صحبت با افراد جديد نيست ، اين نيز براي جلوگيري از اين مسئله است كه شما متوجه نشويد كه افراد جديد ديگر نيز حيران و سردرگم شده اند .

دوره هايي كه در آنها نبايد ساعت به همراه داشته باشيد ، اگر از گذر زمان اطلاع نداشته باشيد مي تواند در ضعيف تر كردن شما بسيار مؤثر باشد .

دوره هايي كه بعد از هر اعلام تنفس بايد در صندلي جديدي بنشينيد .

اگر كسي فرضاً به خاطر پي بردن به روش هاي مورد استفاده بيرون رانده شده باشد احتمال اين كه افراد كنار دستي متوجه شوند كمتر خواهد بود .

دوره هايي كه زمان تنفس بسيار كم و كوتاه بوده ، زود شروع مي شوند و دير تمام مي گردند ، فرقه ها از اين روش براي خسته كردن افراد استفاده مي كنند .

دوره هايي كه خواستار اطلاعات شخصي و خصوصي در مورد زندگي و اهدافتان هستند ، اين اطلاعات در آينده ممكن است براي غلبه بر شما در همكاري و يا ساكت كردنتان به كار روند .

دوره هايي كه در سالن هاي بدون پنجره يا پنجره هاي پوشيده برگزار مي گردند تا نور آفتاب ديده نشود .

فرقه ها اين تاكتيك را به همراه ممنوعيت ساعت استفاده مي كنند ، خارج شدن گذر زمان از دست افرا به چيره شدن بر آنها كمك مي كند .

پول دادن به افرادي كه با لبخند و با زور جلوي راهتان را مي گيرند و مدعي نمايندگي يك خيريه هستند ، با روش تلقين گناه در شما از شما پول مي گيرند، ميليون ها پوند از اين طريق به جيب فرقه ها مي رود .

گردهمايي گروه هايي كه تا به حال اسمشان را نشنيده ايد و در مكان هايي بسيار سطح بالا .

بسياري از فرقه ها از اعتبار مؤسسات ديگر براي دادن اعتبار به خودشان استفاده مي كنند ، بسياري از مردم فكر مي كنند كه هر سازماني كه كتابخانه ، هتل ، دانشگاه و يا كليسايي را اجاره كرده باشد حتماً وضعش خوب است و در غير اين صورت به آن اجازه داده نمي شد و متأسفانه در بسياري از موارد چنين نيست .

خريد نقاشي و تابلو و مجسمه و چيزهاي ديگر ، دم درب منزل تان از طريق افرادي كه با زدن زنگ خانه خود را نماينده خيريه هايي معرفي مي كنند كه تا به حال نامشان را نشنيده ايد .

بسياري از فرقه ها با ثبت نام به عنوان خيريه از يك طرف به خودشان اعتبار داده و از طرف ديگر ماليات پرداخت نمي كنند .

 

مسائل قانوني :

سؤالات عام :

_ من از طرف يك فرقه خسارت فيزيكي و رواني ديده ام ، آيا قانون مي تواند به من كمك كند ؟

اگر شما از طرف فرقه اي خسارت فيزيكي و روحي ديده باشيد مي توانيد با رجوع به دادگاه ادعاي خسارت مالي كنيد ، وكلا به اين غرامت مي گويند ، احتمال موفقيت شما بستگي به دلايل مشخص در موارد مشخص دارد .

طبق قانون زمان بين وارد شدن خسارت تا مراجعه به دادگاه محدود است ، بنابراين بهترين راه مشاوره با حقوق دانان در اسرع وقت است ، چرا كه زمان به ضرر مدعي است.

_ من پول زيادي در رابطه با يك فرقه از دست داده ام ، آيا قانون در اين زمينه كاري انجام مي دهد ؟

شما مي توانيد براي پس گرفتن پولي كه از شما براي يك دوره يا غيره گرفته شده است به دادگاه شكايت كنيد ، ادعاي شما ممكن است به خاطر گذشت زمان طولاني مورد قبول واقع نگردد ، بنابراين مشاور قانوني در اسرع وقت ضروري است و

_ من نگران دادن پول از طريق وصيت و يا غيره به فرزند يا فاميل هستم كه با يك فرقه در ارتباط است چه بايد بكنم ؟

راه هاي مختلفي وجود دارد تا جلوي از بين رفتن اين اموال گرفته شود ، شناخته شده ترين اين راهها استفاده از صندوق امانات است ، صندوق امانات توسط دو نفر بالغ امين اداره شده و در آمد آن يا به فرزند داده مي شود و يا صرف راههايي كه در جهت منافع وي است مي گردد ، مثلاً شهريه دانشگاه و غيره .

صندوق امانت الزاماً كاري پيچيده نيست و مي تواند با يك وصيت نامه و يا در زمان حيات خود فرد ايجاد گردد ، در اين زمينه مشاوره با متخصصين مهم است ولي اين مشاوره الزاماً پرخرج نيست .

_ نگران خانواده اي هستم كه تمام اموالشان را بدون اين كه بدانند چه مي كنند به يك فرقه داده اند ، آيا كاري از دست من ساخته است ؟

اين مسئله قانوني پيچيده اي است ، قانون فرض را بر اين مي گيرد كه هر فرد بالغي حق دارد اموالش را به هر طريقي كه صلاح بداند حتي اگر بخواهد آن را به سازماني غير معمول بدهد صرف كند .

شما فقط در صورتي مي توانيد از طريق قانون جلوي آن را بگيريد كه فرد مورد نظر توان فهم اين كه اين پول به چه مصرفي مي رسد را نداشته باشد ، اگر دادگاه تشخيص دهد كه فرد توان كنترل اموالش را ندارد ممكن است وكيلي براي كنترل اموال وي انتخاب كند .

_ يكي از افراد خانواده من در وصيت خود اموالش را به يك فرقه بخشيده من چه مي توانم بكنم ؟

تأكيد قانوني بر اين است كه هر فرد بالغي حق دارد اموالش را به هر طريقي كه صلاح بداند صرف كند ، وصيت نامه هايي كه تحت شرايط غير نرمال روحي نوشته شود و يا توسط شخصي كه توان اداره اموالش را ندارد بجا گذاشته شده باشند باطل هستند .

فردي وابسته به فرد فوت كرده كه در وصيت نامه نامش ذكر نشده است مي تواند در چنين شرايطي ادعاي اموال متوفي را بكند ، چنين ادعايي الزاماً پيچيده نيست ولي شرايط متفاوت هستند و بايد جداگانه بررسي گردند در اسرع وقت مشاورت حقوقي بگيريد چرا كه در اين زمينه نيز محدوديت زماني وجود دارد .

_ والدين و يا همسر من عضو يك فرقه است و من نگران فرزندانمان هستم چه مي توانم بكنم ؟

دادگاه ها حتي الامكان سعي در حفاظت از بچه ها دارند ، اگر اين مسئله درحين يك پروسه قانوني جدايي يا طلاق باشد بايد سريعاً وكيل خود را مطلع كنيد ، اگر به فكر طلاق يا جدايي نيستيد بايد با وكيل متخصص قوانين خانوادگي صحبت كنيد .

اين پيشنهادات نمي تواند جايگزين راهنمايي هاي مشخص قانوني گردند ، هر چه زودتر مشاورت قانوني را شروع كنيد احتمال موفقيتتان بيشتر است ، اگر فكر مي كنيد مشاوره قانوني مي تواند مفيد باشد مي توانيد با ما تماس بگيريد تا كانال هاي مشخصي را پيشنهاد كنيم .

 

براي حفاظت از خود چه مي توان كرد ؟

مطلع باشيد : مقالات و كتابهايي كه در مورد فرقه ها نوشته مي شوند را مطالعه كنيد .

هوشيار باشيد : نسبت به مسائل مربوط به فرقه ها در اطرافتان هوشيار باشيد .

به اطرافيان تذكر بدهيد : به افراد همكار ، گروه هاي مذهبي محلي و غيره نسبت به خطر عمومي فرقه ها تذكر داده و در صورت لزوم از متخصصين منتقد فرقه ها دعوت به عمل آوريد .

هشدار دهيد : به مطبوعات ، روحانيون ، مدارس ، گروه هاي متخصصين و سياستمداران محلي در مورد فرقه هايي كه در محله شما فعاليت مي كنند هشدار دهيد .

كتاب بگذاريد : در كتابخانه ها كتاب هايي كه مربوط به مشكلاتي كه فرقه ها ايجاد مي كنند قرار دهيد .

كمك كنيد : به سازمان هايي كه فرقه ها را افشا مي كنند كمك كنيد .

 

مسير رهايي از قيودات فرقه اي به غايت دشوار و هزينه اي گزاف دارد .

تنها ايمان به تولدي با شعور در فرداي پس از رهايي است كه

سختيها راآسان و عبور از اين مسير را ميسر مي سازد .