خانم رجوي بجای اين عشوه های شتری جواب مردم را بده

مسعود خدابنده
پنجم نوامبر دوهزار و چهار

 

رجوي که بيست و پنج سالي بودعادت کرده بود با شکنجه و اعدام و داغ و درفش پاسخ هر سوال کننده ای را بدهد، بعد از سقوط ولينعمتش صدام حسين هنوز خواب پنبه دانه مي بيند و حسرت روزهايي را که مي توانست دستور شکنجه سوال کنندگان را بدهد مي خورد. راه ديگری هم نه بلد است و نه ديگر توان چرخش دارد.

برنامه معرفي کتاب "زنده سوخته شده" نوشته آقای شوالرياس، خبرنگار تحقيقي معروف فرانسوي و متخصص تروريسم در پاريس برگزار شد، بنده هم بعنوان کسي که بيش از بيست سال در اندروني های آقا و خانم (سازمان و شورا و ارتش و الا آخر) بوده و به چشم ديده، مشمئز شده و جدا شده ام، افتخار شرکت داشتم.

رجوي طاقت ندارد کسي حرف بزند. حتي با يکی ديگر. واقعيتش هم اين است که مهم نيست چه مي گويد. انتقاد که هيچ، طرفداريش را هم اگر بخواهي بکني، عين ولينعمت سرنگون شده اش صدام حسين، اول بايد از رهبر ايدئولوژيک اجازه بگيري. البته اين را سالها است که ميدانستيم. خودش هم که حاضر نيست با کسي رودررو شود. از شش سال قبل از سقوط صدام جز يکی دو پيام يک طرفه نداده است (بعد از مدتي که ادای ياسر عرفات را در مي آورد، شيفته صدام شد و شروع به تقليد وی کرد. الان هم بنظر ميرسد سعي در کپي کردن ملا عمر دارد)  و در شرايط کنوني سوراخ موش را ترجيح مي دهد. زنش هم که بعد از دستگيری جز در موارد تضمين شده، با کسي رودررو نمي شود و امان از روزی که کسي از خانم خانم ها بپرسد زير قبای صدام بمدت ربع قرن چه مي کردی؟ دور و بری هايش هم که از ترس خانم خانم ها، به گفته آقای شوالرياس، حتي حاضر به جواب به نامه های کتبي و سفارشي هم نمي شوند.

به اطلاعيه که چه عرض کنم به سوز و گداز رهبر همه چيز از دست داده فرقه، ورشکسته به تقصير، رجوی، توجه بفرماييد.

كنفرانس مطبوعاتي وزارت اطلاعات آخوندها عليه مجاهدين در پاريس با اعتراض خبرنگاران و بي اعتنايي رسانه هاي خبري مواجه شد

Tue, 02/11/2004 - 06:59

حكومت آخوندي كه از حمايت افكار عمومي و شخصيتهاي فرانسوي از مجاهدين و مقاومت ايران و اعتراضهاي فراگير عليه يورشها و اعمال فشارهاي مورد درخواست آخوندها به شدت خشمگين است, درواكنش به‌استقبال عمومي از انتشارات و فعاليتهاي روشنگرانة مقاومت ايران (بزک نمير بهار مياد، استقبال!!), روز29مهر يك جلسة مطبوعاتي در پاريس با يكي دو تن از مزدورانش تشكيل داد تا عليه مجاهدين و مقاومت ايران لجن‌پراكني كند(ميخواستي بيايي و جواب بدهي، همانطور که جلوی فعله هايت را نگرفتيم جلوی خودت را هم نمي گرفتيم). اما به‌رغم تلاشهاي سفارت رژيم و محافل همدست اطلاعات آخوندي, تعداد معدودي فرانسوي و چند خبرنگار درجلسه مزبور شركت كردند( بيش از پنجاه نماينده از مطبوعات و گروه های اپوزيسيون از تقريبا کليه کشور های اروپايي و بيشتر) و اكثر مدعوين با پي‌بردن به‌ماهيت گردانندگان جلسه كه در پوشش معرفي كتاب عرضه مي‌شد, ازشركت در آن خودداري كردند. (احمق مگر ما فرقه رجوي بوديم که مدعوين داشته باشيم و خرجي بدهيم، آقای شولرياس اعلام کرد،  خودشان آمدند) افراد شركت‌كننده نيز كه در خود جلسه به‌صحنه‌سازيهاي رژيم آخوندي و تناقضات مزدورانش پي‌برده بودند, دست به‌اعتراض‌زده و برخي از آنها جلسه را ترك كردند.  (به کوری چشم تو، بجز نفری که فرستاده بودی و بعلت بور شدن از اين که کسي بيرونش نکرد نتوانست تحمل کند و خارج شد، بقيه تا آخر جلسه بودند، بيش از ده نفر هم تا حدود دو و نيم ساعت بعد از جلسه بودند و بحث کرديم و صحبت کرديم)
خبرنگار يك روزنامة عربي خطاب به‌يك مزدور شركت‌كننده در اين جلسه به‌نام مسعود خدابنده
(قبلا که گفته بودم که نخواهم گذاشت خون ابراهيم و جميل به حلقومت بريزد، بزدل. جيغ بنفش بکش. از بي خوني شيون سر بده. آخرش است، چيزی نمانده ضحاک)  سؤال كرد اخيراً وزير اطلاعات ايران خودش گفته است كه ما عناصر بريدة مجاهدين را عليه مجاهدين به‌كار مي‌گيريم و آيا اين جلسه همين را اثبات نمي‌كند؟ مزدور يادشده از پاسخ به اين سؤال درمانده شده و طفره مي‌رود.  (آخر چرا ذرع نکرده  قيچي مي کني، دوست من آقای خالد سعد  از الاحرام مصر، زخمي از صدام و هر چه مزدورش است، از جمله تو و فعله هايت،  اگر فردا نظراتش را راجع به تو گفت و من هم روی سايت گذاشتم مثل قضيه ابراهيم خدابنده و جميل بصام يک دفعه وسط ميدان دوباره غش نکني و خودت را به مردن نزني ها. باشد تا ببينيم. بزمجه وزير اطلاعات ايران گفته بود بری لا دست صدام؟)
خبرنگار ديگري مي‌پرسد, شما كه مي‌گوييد مجاهدين تروريست هستند, پس چه‌طوراست كه اين‌همه نمايندة پارلمان در كشورهاي مختلف از آنها حمايت مي‌كنند. 
(منظورت همان ليست های خيالي هزار وهزاری است که هيچ وقت تا بحال اسامي آن بيرون داده نشده است؟ خجالت بکش، تا بحال اگر حمايت هايت را جمع بزني بايد به ميليون رسيده باشد. پس چرا هنوز فراری هستي؟)
خبرنگار ديگري پرسيد مجاهديني كه شما از آنها صحبت مي‌كنيد از حمايت افراد معتبري مثل آقاي احمد غزالي، نخست وزير سابق الجزاير و آقاي ايوبونه، رئيس سابق سازمان ضد‌تروريستي فرانسه برخوردارند.
مزدوران گرداننده پاسخ دادند اين تناقض غرب است و شخصيتهاي حامي مجاهدين به‌خاطر مطرح شدن در مطبوعات از مجاهدين حمايت مي‌كنند!
( اولا که نمي دانم چرا همه سابق هستند؟ چرا دست کسي به آنهايي که سر کار هستند و مسئول نمي رسد؟ نکند همه اروپا و امريکا و استراليا هم مامور وزارت اطلاعات شده اند؟ خودت خلي بقيه را هم خل فرض کردی؟ اين دو تا و نصفي غير مسئول هم که ارواح عمه ات حمايت مي کنند، اگر بخاصر منافع نباشد، پس بايد اذعان کرد که همه انقلاب کره اند و محض گل روی رهبر ايدئولوژيک  و خانم خانم ها عشوه مي آيند)
يك خبرنگار فرانسوي در حاشية جلسه گفت برگزار‌كنندگان اين جلسه هيچ اطلاعاتي ندادند و حرفهاي آنها براي حضار شك برانگيز بود.
(تو که گفتي هيچ کس شرکت نکرده بود؟ جلسه حاشيه هم داشت؟)
يك پناهندة ايراني در اواخر جلسه با صداي بلند خطاب به‌مزدوران گفت دو برادرش در زندانهاي رژيم آخوندي اعدام شده‌اند و خودش هم به‌عنوان يك پناهنده تحت شديدترين فشارها قرار دارد. وي خطاب به شركت‌كنندگان گفت اين جلسه توسط وزارت اطلاعات شكل گرفته و برگزاركنندگان نيز مزدور و حقوق‌بگير رژيم هستند. 
(نمي دانم بگويم يا نه، ولي جهنم. چرا نه؟  نفری که فرستاده بودي از خجالت همانطور که گفتي تا آخر جلسه نماند و بعد از اتمام جلسه و در خارج ساختمان اين حرف ها را زد. ما که نديديم. راستش کار واجب تر داشتيم داخل ساختمان. برخي ديده بودند و از جمله خبرنگار صدای امريکا که به ما گفت و تاکيد کرد که حتما اين عمل جناب عالي را در گزارشش منعکس خواهد کرد. ما هم تاييد و تشکر کرديم. خدا کند که اين باعث بريدن نان اين بدبخت نشود)
در اين جلسه هم‌چنين اطلاعيه‌يي از سوي انجمن پناهندگان ايراني مقيم فرانسه به‌زبان فرانسه توزيع شد كه توطئه‌هاي رژيم آخوندي عليه پناهندگان ايراني و هم‌چنين سوابق عوامل وزارت اطلاعات در خارج كشور را كه خود را اعضاي سابق مجاهدين معرفي مي‌كنند، تشريح كرده بود. 
(اين را هم همان نفر قبلي تان در خارج از ساختمان پخش کرد. کپي اش را هم گرفتيم دست پليس است که در صورت نياز به پرونده ات در پاريس افزوده شود، کس  ديگری آنجا نبود. مي خواهي خرش را بگيري، بگير. کسي که سر کارش حاضر نشود حقش است)
راديو صداي آمريكا(30مهر) در يك گزارش خبري از اين جلسه به نقل از. ژان لوك بوشه، خبرنگار تلويزيون شبكة 3 فرانسه گفت در عراق از پايگاه اشرف, كه به گفتة او وسعتش هم اندازه شهر غزه است,
(خاک بر سر انگار مملکت باباش است که از وسعت بيابان هايش احساس  رضايت مي کند. بدبخت اين يک وقتي قرارگاه هديه صدام به تو بود. الان بازداشتگاهتان است. توپ و تانک پر. الان نوبت دولا راست شدن جلو جيمز است و برق انداختن پوتين های جرج و  پخت و پز برای کل زندانبانان) ديدن كرده و مجاهدين را بايد گروه مقاومت شناخت و نه تروريست. (چون ايشان از قرارگاه هديه ای صدام حسين به رجوي ديدن کرده، دولت های امريکا و انگلستان و ساير کشورهای اروپايي و ... بايد بزنند جا؟) او از اين‌كه به او ويزاي ورود به ايران داده نمي‌شود گله كرد ( به خود دوستتان هم گفتم آنجا. ايران اعلام کرده نفرات مجاهدين شامل عفو شده اند نه اين که اجازه داشته باشند پارتي کسان ديگر بشوند). ژان لوك بوشه گفت به‌نظر من گروه مجاهدين گروگان سياستهاي فرانسه, آمريكا و عراق بوده‌اند (يادت رفت بقيه کشورهای دنيا رو که بر تروريست بودن رجوي مهر گذاشته اند را هم اضافه کني. آنها هم از وزارت اطلاعات حقوق مي گيرند. مرد رند برای ماست مالی مزدوری ربع قرن گذشته خودش زير بليط صدام ابلهانه و از ناچاری به همه کساني را که حاضر به مزدوری نشده اند مارک مزدوری ميزند. خنگ خدا ما اگر به تو مي گوييم مزدور، سند و مدرک و نوارت را داريم. آن هم مزدوری کي ؟ صدام حسين!!). او استدلال كرد اگر به‌اعضاي القاعده مي‌گوييد تروريست و حضورشان در خاك فرانسه ممنوع است پس ثابت كنيد مجاهدين در فرانسه يا تروريست هستند يا بي‌گناه... ( اگر منظور اين است که بايد فرستادشان مريخ، اين عملي نيست ، ضمنا مريخي ها هم طبعا معترض خواهند شد. اين که تروريست هستند هم که چند بار بايد اثبات و اعلام بشود؟ اثبات شد، رای هم در امريکا سال 1997، در بريتانيآ سال 2000 و در اروپا سال 2001 داده شد. تابحال چهار بار هم تقاضای فرجام داده شده هر چهار بار هم مجددا رای داده شده به تروريست بودن رجوي و سازمانش. حضور عضو تروريست هم در يک حالت در فرانسه ، يا هر جاي ديگر قابل قبول است و آن هم اين که تحت بازجويي و بازداشت و تحقيق باشد، که از خودت گرفته تا بقيه فعله هايت تحت تحقيق هستيد)

http://www.hambastegimeli.com/node/view/11692

و اما عمه ات به قربانت

اول: اين که اين کتاب يک سال و نيم طول کشيده و بنابراين مثل کتاب های تفاله های مشمئز کننده و  شناخته شده ای مثل ابريشم چي آبروباخته (نفر صدام در مجاهدين بمدت دو دهه) و محدثين مزدور (سفير رجوي در شنيع ترين دستگاه های اطلاعاتي شناخته شده در دنيا) نبوده که در واکنش به چيزی باشد. مطالبش هم همه باز هستند، هر وقت از وحشت در آمدی و جرئت کردي جواب بده.

دوم: تعداد و يا نام مدعوين را تو از کجا مي شناختي که مي گويي اکثرا شرکت نکردند؟ تازه مگر ميهماني شام خانم خانم ها بود که مدعوين داشته باشد؟ عوضي گرفتي قربونت ، جلسه معرفي کتاب بود.

سوم:  بيش از پنجاه نماينده از مطبوعات و گروه ها و غيره شرکت کرده بودند که بجز يکي از آنها (که همه حضار متفق القول بودند که خودت فرستاده بودی) حتي بعد از پايان جلسه هم آنجا را ترک نکرد و مدت ها به کوری چشم تو و همپالگي هايت، بحث و گفتگو داشتيم. ميداني که پنجاه نماينده از مطبوعات و گروه ها که چه عرض کنم، پنجاه نفر عادی هم اگر بودند، بيشتر از آن تعدادی است که اخيرا توانستي برای خود شيريني و اجرای دستورات مافوقت در اطريش برای کارناوال جمع کني . بجنب که اگر يکي دو تا ديگر از اين قاف ها بدهي، مواجبت قطع است.

چهارم: خبرنگار روزنامه عربي که مي گويي، خالد سعد از الاحرام مصر است که اگر تنت مي خارد از او بخواهم تا نظرش را در رابطه با فرقه خودت و ولينعمتت صدام را نوشته  و برايت ارسال کند. و يا از آن بهتر، روی سايت بگذاريم، ها؟ . سوال و جواب هم با ايشان بمدت يک ربع ساعت حتي پس از پايان جلسه داشتيم (نفر شما رفته بود بيرون ساختمان آماده بشود برای اجرای کمدی جديدش) و در اين رابطه هم به ايشان و هم به بقيه گفتم که ببين مزدوران صدام حسين به رهبری توی خائن در زندانها و شکنجه گاه های صدام  چه بر سر اعضای خودشان  آورده اند که برخي از آنها بخاطر فرار از باصطلاح دوست!! با انداختن خودشان به کام تهديد هايي که امکان در آمدن از آنها چند درصدی بيشتر نيست، فرار کرده و به دشمن سي ساله شان و به وزارت  اطلاعات ايران پناه مي برند. ايشان در زمان خداحافظي تنها سفارشي که بنده داشت اين بود که احتياط کن چون مزدوران صدام معروفند که آدم های بي پدر مادری هستند که از هيچ کاری برای خفه کردن منتقدينشان دريغ نمي کنند.
البته يادت باشد وقتي همين خبرنگار فردا در مورد تو و صدام حسين و همپالگي هايت مقاله نوشت و بنده هم ياد آور اين افاضات اخيرت شدم، مثل جريان ابراهيم و جميل سرت را زير برف نکني و خودت را به مردن نزني. حداقل حالا که گردن کلفتي مي کني، درهمين عالم تلکه بگيری خودت هم که شده يک کمي مردانگي داشته باش. تا کسي دستش يک وجب بلا رفت زجه نزن.

پنجم:  خبرنگار ديگر که مي گويي گفته است فرقه ات هنوز دو سه نفری در خارج از کشور دارد که حمايتش مي کنن، خانم زينا الطيبي، لبناني، است. خودش با تعجب مي گفت که از اور مي آيد و خدمه جنابعالي بعلت درماندگي در توضيح، به وی گفته اند که علت جدا شدن من از توی خاک بر سر و صدام حسين، ولينعمتت، بخاطر اين بوده که نمي خواسته ام زنم را طلاق بدهم!! احمق خدا فکر نکردی اين مسئله با دو دقيقه صحبت برايش جا خواهد افتاد و باز برخواهيم گشت سر سوال اول و نقش تو در کشتار اکراد و شيعيان؟ ايشان قرار شد حضورا خدمت رسيده و سوال کند. ببينيم جواب مي دهي يا او هم به زعم سخيف و ابلهت به اعضای وزارت اطلاعات خواهد پيوست. ببين. بيا همينجا تائين تکليف کنيم که اينقدر معلق و وارو نزني، بالا و پايين هم  نپری و زجه هم نزنی، اين که بخواهي همه اين کثافت کاريها، وطن فروشي ها و مزدوری هايت را به حساب قدرت حريف بگذاری نمي شود. به گوش کسي هم فرو نخواهد رفت (الان هم که صدام رفته بزور نمي شود به گوش کسي فرو کرد). خاک بر سر وطن فروش مزدورت کنند. وزارت اطلاعات رژيم مجبورت کرد بروی زير قبای صدام و خط مقدم جبهه او عليه ايران را به عهده بگيری؟ کردها و شيعه ها را بکشي؟ گاز های شيميايي صدام را برايش مخفي کني؟ کار اطلاعاتي برای صدام بکني؟ نفرات خودت را شکنجه و اعدام کنی؟ برايت هدف ترور در ايران مشخص کنند و تو هم در فيلم های افشا شده اخيرسر قيمت آنها با ژنرال حبوش چانه بزني؟  الان هم از سر پيسي و درماندگي در همان عالم مزدوريت، اطلاعات سرويس های اطلاعاتي ضد ايراني را غرغره کني و بعد پز هم بدهی؟

ششم: آنقدر به خودمان اطمينان داريم که وقتي در جايي در اروپا (نه عراق تحت حاکميت صدام) صحبت مي کنيم و تو بدبخت هاي شناخته شده ای رامي فرستي تا باصطلاح اطلاعيه ای برايت پخش کنند و قشقرقي راه بياندازند، جلويشان را نگيريم (بيچاره حتي نمي خواست يک اسم ساختگي بدهد که بشود صدايش زد). يک صدم آن اگرتو هم جربزه داشتي مي آمدی آنجا يا هر جاي ديگر و از خودت در مقابل سوالات مطرح شده دفاع مي کردی، نه؟

هفتم: گفته ای که يک خبرنگار فرانسوی در حاشيه جلسه گفته بود که اين ها هيچ اطلاعاتي ندادند. منظورت حتما خودت بوده است  و عمه ات، و طبعا اطلاعات هم منظورت از همان نوع اطلاعاتي است که تو غرغره مي کني. خنگ خدا اين جلسه معرفي کتاب بود نه جلسه مشترک مجاهدين و موساد. وضعيت رقت بار و عبرت انگيز تو هم که اطلاعات عجيب و غيريبي نمي خواهد. چيزی که کم نيست مدرک بر ضد تو و صدام است.

هشتم: کاش آنجا بودی و مي ديدی که اطلاعيه ای که به نام "انجمن پناهندگان ايراني مقيم پاريس" داده بودی چقدر باعث خنده و مزاح شد. اين يکي واقعا باعث تشکر است. حتي نفراتي که خودت فرستاده بودی هم (از خودشان بپرس) نمي توانستند از جوک هايي که در باره روش های احمقانه ات گفته مي شود نخندند.  بماند، اگر رويت را بيشتر کردی بخش هايي از آن را مثل نوار ابراهيم خدابنده پخشش خواهيم کرد باز تا يک مدتي خفقان بگيری.

نهم: ژان لوک بوشه، که نميداند چند سال است افشين علوی کار اول و آخرش در پاريس رسيدگي به او شده، بعد از جلسه، نيم ساعتي بيشتر صحبت نکرده بوديم که شروع کرد درد دلش باز شد و
گله داشت که بخاطر مشکوک بودن به رابطش با تو و تروريست های همپالگي ات نمي تواند ويزای ايران بگيرد و باز هم شاکي بود که چرا وقتي با همه تضمين هايي که داده بود به قرارگاه تروريستي اشرف رفت اين چنين تحت نظر گفته بوديدش و نتوانسته است هيچ کجا را ببيند. صبر کن اين هم چيزی نمانده که تقش درآيد. بيچاره افشين علوی که بايد بخاطرش بنگالی بشود. يک پيغام از طريق وی به افشين دادم که اميدوارم حداقل به آن فکر کند.

دهم: از تمام مطلب گزارش راديو آمريکا همين را گرفتي که ژان گفت رفته ام به قرار گاه اشرف؟  لينک زير هست يک بار ديگر گوش کن.
گزارش راديو امريکا از جلسه معرفي کتاب "زنده سوزانده شده".
مي بيني؟ راديو امريکا هم صدايش از تاکتيک های نخ نمايت برای طفره رفتن از دو کلام جواب بعد از ربع قرن در آمده است. ضمنا در گزارشش به جفتک انداختن هاي چارواداری نفر ارسالي ات هم اشاره کرده. تو مثل اصغر قاتل و تلکه بگير های سر گذر کيف مي کني، حقت است چون ماهيتت است. ولي بي خبر، مردم اين را بزرگترين تاييد برای اتهامات زندان و شکنجه و اعدام در زمان حکومت صدام مي دانند. حالا باز بگو حريف قوي بود. من تقصيری نداشتم!! ضمنا اگر دوباره گوش کني مي بيني  که اصل گزارش راجع به صحبت های آقای شوالرياس در مورد وضعيت اسفناک تروريست هايي مثل تو است و صحبت های من در مورد خالي بندي های بعد از ورشکستگي ات است در مورد ايران.

ضمنا يادت رفت گزارش صفا حائری را هم بگويي
گزارش صفا حائری از جلسه معرفی کتاب "زنده سوزانده شده"

مي بيني که صفا حائری و البته تاريخ ايران و عراق هم از تو چنين ياد مي کنند:
"آقاي رجوي همراه با صدها هوادار، از فرانسه به بغداد رفت و در جنگ صدام حسين عليه جمهوري اسلامي با صدام متحد شد و نام "خائنان به ملت" ‌را براي خود و سازمان مرموزش خريد"

با همه اين احوال همانطور که هم ما و هم بسياری ديگر گفته اند، اين جعبه مارگيری ات لو رفته و همه مي دانند که ديگر مارکه هيچ خرچوسونه هم در آن نيست (قبلا به جعبه مارگيری ات مي گفتن قرارگاه اشرف). صدام رفت، گيرم ارباب جديد هم پيدا کني (که بعيد است کسي حاضر بشه تاريخچه صدام را پشت سر خودش يدک بکشه)، ولي ديگر آن صبو بشکست و آن پيمانه ريخت. واقعيات و حقايق را همانطور که همسر سابقت و نوچه لايقت مهدي ابريشم چي بعثي گفت، بپذير.  و اگر هنوز ذره ای  جربزه درت باقي مانده، اين گوی اين ميدان، هر کجا که مي خواهي بيا يا نماينده ای بفرست (که تو اين پيری و شکستگي  پا درد اذيتت نکد. ويا گردن درد و شايد هم گواتر و ...) که در جلوی هر دوربيني که خودت انتخاب کرده باشي (با هر زاويه دوربين و نور و لباسي که خودت انتخاب کرده باشي از پارچه های پرده اي مغازه های سمريتن يا لافايت!!) دو سوال از تو بکنيم و جوابي بدهي و تو هم هزار سوال از من بکن و من جواب خواهم داد. البته در آن جلسه هم حق تو است که نفرت را باز بفرستي که قشقرق راه بياندازد و اطلاعيه به زبان فرانسوی پخش کند و هم حق ما است که لحظاتي را انتراکت بدهيم و با از ياد بردن غم وطن فروشي هايت، جنايات جنگي ات، جناياتت عليه بشريت و آنچه که بر سر مردم و بخصوص آپوزيسيون ايران در دو دهه گذشته آوردي، لحظاتي به اطلاعيه هايت مشغول شده و تفريحي بکنيم.


گزارش جلسه معرفي کتاب " زنده سوزانده شده"، نوشته آلن شوالرياس، ناشر: مرکز تحقيقات بر تروريسم، پاريس.