گلادياتورهای امريکا در عراق

نشريه گزارش نجات یافتگان، سپتامبر دوهزار و چهار
مسعود خدابنده

 

سالها از زمان ملغي شدن برده داری در ايالات متحده امريکا مي گذرد. رئيس جمهور آبراهام لينکولن جمله اي معروف از آن زمان به يادگار گذاشته است که"شما مي توانيد برخي افراد را برای هميشه و همه مردم را برای مدتي کوتاه  گمراه  کنيد،  ولي هرگز نخواهيد توانست همه مردم را برای هميشه  گمراه سازيد"ا

بنظر مي رسد که ما کم کم در حال نزديک شدن به شق آخر باشيم

ده ها دهه از آن زمان مي گذرد و اکنون شاهد نوعی متکامل تر از برده داری توسط سربازان آمريکايي ها هستيم. اين بار اين مقوله خود را در سرزمين عراق بارز کرده است

اربابان امريکايي که "در جنگ عراق پيروز شده اند"، اين پيروزي و در نتيجه حق مفروضشان از بهره برداری از غنائم جنگي را آشکارا اعلام کرده و مي کنند. کنترل بر اين غنائم جنگي، از نفت و سرزمين و کاخ های صدام بگير تا زيرساختار های و قوانين پايه ای در دولت جديد عراق، حتي قبل از شروع جنگ نيز بر همگان روشن بود. آنچه غير مترقبه و غير قابل پيش بيني بود، به بردگي و گلادياتوري گرفتن گروهي از افراد است که در حين جنگ عراق توسط آمريکايي ها به اسارت گرفته شده اند. و البته آنچه که بيشتر انسان را شوکه مي کند، اين واقعيت است که اين اسرای مذکور اصلا عراقي هم نيستند.!  اين ها افرادی متولد ايران هستند که بسياری از آنها حتي دارای پاسپورت های اروپايي و امريکايي مي باشند.ا

سه هزار و هشتصد نفر نيروی مجاهدين خلق در عراق، در همان آغاز جنگ توسط نيروهای امريکايي به اسارت گرفته شدند و از ماه مه دوهزار و سه تا بحال، تحت باصطلاح قرار داد آتش بستي که امضا شده است، خلع سلاح شده و در قرارگاه اصلي شان، اشرف، تحت نظر مي باشند. از همان روز اول خلع سلاح، انتظار مي رفت که وضعيت قانوني اين جنگجويان بعنوان اسراي جنگي تحت کنوانسيون ژنو، مورد توجه قرار گيرد. ولي ما شاهد بوديم که حتي مدت ها بعد و زماني که عراقي ها خودشان هم متفق القول خواستار اخراج اين گروه از کشورشان شدند، امريکايي ها دست به هيچ عملي در قبال اين وضعيت نزده و گروه  را منحل نکردند

در واقعه ای عجيب و غريب در اواخر ماه ژوئيه دوهزار و چهار، امريکا اعلام کرد که مجاهدين خلق تحت کنوانسيون چهارم ژنو، تحت الحمايه قوانين صليب سرخ جهاني قرار مي گيرند. با اين اعلام موضع، ناظران منتظر بودند که بالاخره و بعد از يک سال وضعيت بلاتکليف، اين افراد بتوانند از ملاقات هايي از طرف کميته صليب سرخ جهاني، نظارت بخش های مختلف سازمان ملل متحد و بخصوص برقراری ارتباط و ملاقات با خانواده هايشان بهره مند گردند

هفته ها گذشت و هنوز که هنوز است  اوليه ترين حقوق فردی اين افراد بر اساس کنوانسيون چهارم ژنو، در قرارگاه تعليماتي اشرف به هيچ وجه مورد توجه قرار نگرفته است و بنظر مي رسد که مسئولين امر، از دولت موقت عراق تا نيروهای امريکايي که وظيفه حفاظت از کمپ مجاهدين را بعهده گرفته است،  اساسا اين مسئله را به فراموشي سپرده اند

هنوز هم مثل گذشته، سازمان های حقوق بشری و خانواده ها اجازه دسترسي به اين افراد را ندارند و نيروهای امريکايي اساسا و غالبا از کمک به ساکنين کمپ سر باز زده اند. بايد گفت واقعيت قضيه اين است که نيروهای نظامي امريکا در عراق تا کنون حتي از منحل کردن سيستم فرماندهي نظامي و ساختار های سازمان مجاهدين هم   سرباز زده اند و در نتيجه به افراد اجازه نداده اند تا بر اساس اطلاعيه های خود امريکايي ها بتوانند افرادی منفرد و در خارج از کنترل سيستم فرماندهي سازمان مجاهدين باشند. اسرای کمپ اشرف،  بر خلاف تمامي اصول اعلام شده از طرف نيروهای امريکايي، هنوز اجازه ارتباط با خانواده هايشان بدون اجازه ، حضور و کنترل مطلق فرماندهان سازمان مجاهدين خلق را ندارند. در چنين شرايطي، کميته بين المللي صليب سرخ و سازمان ملل متحد مجبور شده اند تا زماني که اين شرايط تحميلي از بين نرفته باشد و تا زماني که امکان ملاقات و مصاحبه مستقل با افراد اسير وجود نداشته باشد،  از اين مسئله  فاصله گرفته و کمک های خود را به زماني که شرايط عادي حاکم گردد منوط سازند.  از طرف ديگر، شواهد و دلايل زيادی حاکي از آن هستند که در حال حاضر افرادی که از فرامين غير قابل قبول فرماندهان مجاهدين سر باز مي زنند، توسط رهبران گروه در داخل قرارگاه اشرف به اشکال مختلف زنداني شده و تحت شکنجه قرار مي گيرند. امريکايي ها طبعا در اين رابطه ترجيح ميدهند تا چشمانشان را ببندند

نيروهای امريکايي به رهبری دولت آقای بوش، زمان زيادی است از  تمامي قوانين بين المللي و قراردادهايي که ممکن است اعمالش را تحت تاثير قرار دهد، دست شسته است. اين نيروی نظامي ای است که در مورد اسرايش در گوانتانامو هرگز حاضر به قبول قوانين جنگ و حقوق اسرا تحت کنونسيون ژنو نشده است. و اين همان نيروی نظامي است که با رفتار آزار دهنده اش در مخوف ترين زندان سياسي ساخت صدام، زندان ابوغريب، جهاني را در شوک فرو برد

در چنين وضعيتي، در چهارم اوت امسال، چندين خبرگزاری معتبر از درز خبري گزارش دادند که نشان مي داد نيروهای مجاهدين خلق در جنگ های اخير در نجف مورد استفاده نيروهای امريکايي قرار گرفته اند. يک فرمانده بريتانيايي از مرکز تعليمات سلطنتي در مصاحبه ای با راديو صدای آزاد عراق افشا کرد که"اعضای مجاهدين خلق دوش به دوش امريکايي ها در حملات در شهر نجف حضور دارند".ا

بنابر اين گزارش، کلنل علي حسن افزود"مدارک گزارشات مبسوط حاکي از آن است که ارتش امريکا از مجاهدين در حملات مسلحانه به شهر نجف استفاده مي نمايد". اين فرمانده عرب انگليسي تاکيد کرد که"از اين افراد، بخصوص در جنگ های خياباني استفاده خواهد شد"ا

به گفته خبرگزاری پارس، حدود هشتاد جنگجوی مجاهدين که يونيفورم عراقي به تن داشته اند در کنار ارتش امريکا در سرکوب اعتراضات در شهرک صدر شرکت داشته اند. يکي از آنها بنام بيژن در بين کشته شدگان است که جسد وی حدود سه ساعت در دست مردم شهرک بوده است

سايت المحيط از قول رحمان امشوي، سخنگوی پليس کربلا گزارش مي دهد که :" يک ايراني که در کربلا دستگير شده است اقرار کرده است که توسط سازمان مجاهدين خلق به عراق آورده شده است و دستور تهيه مقدمات عمليات تروريستي بر عليه اعضای دولت موقت عراق را داشته است". وي مي افزايد :"اين ايراني دستگير شده دارای دو پاسپورت ايراني و نروژی بوده است". ا

از طرف ديگر دقت بفرماييد که  بنا بر گفته های رسمي خود دولت امريکا، اين افراد اعضای "گروهي تروريست خارجي ای هستند که توسط صدام حسين در عراق پناه داده شده و حمايت های  مالي و تعليمات نظامي و غيره دريافت مي کنند". و البته بر کسي پوشيده نيست که ماموريت های قبلي اين گروه، سرکوب اکراد و شيعيان در زمان قيامشان بر عليه صدام در سال هزار و نهصد و نود و يک را نيز شامل مي گردد

در داخل خاک امريکا، سازمان مجاهدين خلق و تمامي نام های ديگر اين سازمان بر طبق قانون بعنوان يک گروه تروريستي ممنوع و عضويت، حمايت مالي و پشتيباني از اين سازمان در دادگاه های فدرال قابل مواخذه است. در عراق اما، وضعيت به صورت ديگری است و رابطه اين دو نيرو بجای دشمني،  بيشتر رنگ و بوی برده داری مي دهد

آيا بايد فکر کنيم که اين جنگجويان سازمان مجاهدين خودشان برای اين ماموريت ها داوطلب شده اند؟ آيا اين افراد برای کاری که انجام داده اند دستمزدي هم دريافت کرده اند؟ و آيا آنها اين اجازه را داشته اند تا بدون ترس از زندان و شکنجه از انجام اين ماموريت ها سر باز بزنند؟

البته که خير.ا

طبعا مهم ترين اسير کمپ اشرف،  سر مجاهدين يعني مسعود رجوي است و شايعاتي که از حفاظت وي توسط پنتاگون خبر مي دهد. مي دانيم که وي بعنوان رئيس اين گروه تروريستي در بيست و پنج سال گذشته، به طرق مختلف، نه فقط در عراق که در غالب کشورهای جهان آزاد تحت تعقيب است

ولي مي بينيم که افراد کمپ اشرف، که بر اساس بيانيه های خود اين مجاهدين افرادی را در بر مي گيرد که ديگرحاضر به حضور در اين سازمان و حمايت از اعمال تروريستي آن نيستند،"تحت حفاظت امريکايي ها!!"، مجبور مي گردند تا در اين کمپ تروريستي، تحت الامر فرماندهان و رهبران همان سازمان تروريستي باقي بمانند!!ا

واضح است که دليل اصلي نگه داشتن اين افراد در اسارت در کمپ، بخاطر توليد سرپوشي است تا بتوان به اين بهانه مسعود رجوي که در غير اين صورت لو خواهد رفت را در جمع مخفي نمود. مشخص است که در صورت پراکنده شدن اين نيروها، جلوگيری از دادگاهي شدن اين فرد بخاطر جناياتش غير ممکن خواهد بود. سواستفاده از اين جمع  سازمان يافته، تنها راهي است که در آن احتمالي برای فرار مسعود رجوي از چنگال عدالت محتمل خواهد بود

 استفاده عريان از اين افراد ثبت نشده (امريکايي ها تا کنون حتي از دادن ليست اسامي اين اسرا به کميته بين المللي صليب سرخ هم سر باز زده اند) بعنوان برده (چرا که آنها بزور مورد استفاده قرار مي گيرند و افراد بصورت مجزا حقوق دريافت نمي کنند) و بعنوان گلادياتور (استفاده از آنها در درگيری و جنگ در اماکني همچون نجف، موصول، فلوجه و کربلا، تا از سربازان حرفه ای امريکايي کمتر استفاده شود) در اين دوره و زمانه توسط دولت ابر قدرتي که اسرار دارد تا خود را بعنوان جريان اصلي دموکراسي و آزادی در جهان معرفي کند، براستي که تا همينجايش،  بزرگ ترين ضربات را به مسير انسانيت، حقوق مدني و دموکراسي در سراسر جهان، از جمله خود ايالات متحده امريکا و عراق وارد ساخته است.ا