نامه سرگشاده به رجوی

مسعود خدابنده، بیست و دوم ژوئن دوهزار و سه

 

آقای رجوی

چند وقتي است که ديگر قرعه بنامت نيست. اين را گفتند و گفتند و گفتند که نه از قدرتمندي رژيم و نه از زد و بند های بين المللی ، که کثافتي است که خود سالهاست به سر ماليده و اکنون بويش مشام خودت را هم پر کرده است و خود کرده را تدبير نيست

پانزدهم ژوئن دوهزار و سه به ناگهان سه اطلاعيه تحت نام شورای ملي مقاومت دادی که ای امان. جميل بصام و ابراهيم خدابنده را از سوريه به ايران تحويل داده اند. عجب؟

راستي، نگفتي آنها در سوريه چه مي کردند؟ نگفتي از کی تا بحال ديدار خانواده ها در مجاهدين جرم محسوب نمي شود و نگفتي که  کدام يک از الاغ های طويله اطلاعاتي ات سوريه را مناسب ديدار خانواده ها تشخیص داده بود؟ نگفتي چرا ابراهيم در طول عمرش و به دستور تو، دختر و نوه های انگلیسي اش در انگلستان را بيش از شش الي هفت بار نديده بود؟ و نگفتي ابراهيم در بيست و پنج سال گذشته فقط يک بار با مادرش ديدار کرده بود و جميل هيچ؟  و نگفتي هزار چيز ديگر را که در همين چند روز اخير بيرون آمده است؟

راستي، آقای رجوی. بجای دادن اطلاعات ساعات پرواز هواپيمايي سوريه به ايران بهتر نبود در اطلااعيه ات مي گفتي چرا جميل و ابراهيم را به سوريه فرستاده بودی؟ بهتر نبود بجاي دادن شماره ثبت مدارک پناهندگي آنها در اطلاعيه ات مي گفتی آنها چه همراه داشتند  و به چه جرمي دستگير شده بودند؟ و بهتر نبود بجاي تاکيد بر اين که آنها از هجدهم آوريل دستگير و در زندانهای سوريه بسر مي برند، مي گفتی که خودت و سازمانت چه چيزی را پنهان مي کردی که  بمدت دو ماه تمام خفقان گرفته و خبر اين دستگيری را به هیچ منبع بين المللي ای نداده بودی؟ چرا سازمان عفو بين الملل، دفتر پناهندگی سازمان ملل، خانواده های اين دو نفر، و ديگر منابعی که امکان کمک رساني داشتند را دو ماه بعد از دستگيری، درست روز بعد از اطمينان از تحويل آنها به ايران با اطلاعيه های شورای ملی مقاومتت با خبر کردی؟

راستي، آقای رجوی. وقتی نصف شب روز پانزدهم ژوئن خانم مهرافروز پيکر نگار از مجذوبين شما، از دفتر پاريس شورايتان به دختر تازه وضع حمل کرده ابراهيم زنگ زده و مي گويد- پدرت را ديروز به ايران برده و قرار است فردا اعدامش کنند، فردا صبح برای تظاهرات در مقابل سفارت سوريه در لندن باش- فکر نکرديد که ممکن است دخترش چند کلامي هم توضيح نياز داشته باشد؟ وقتي خانم ميترا باقری را از لندن فرستاده بودي که راضي اش کند که با آن حال مريض برای شرکت در مصاحبه های مطبوعاتي تان شرکت کند، فکر نکرده بودي که گفتن جملاتي مانند - چطور مي تواني در خانه ات بنشينی وقتي پدرت همين حالا روی تخت شکنجه است؟- ممکن است وضعيت بوجود آورده برايش را حاد تر کند؟

 شايد هم قصدتان و روش کارتان همين است که تعادل افراد را بدين گونه از بين برده و به کارشان بگيريد والا که  از لانه موش هايتان در لندن تلفني به نام محمود (که رد تلفن بدست آمده و نام و رد اصلی شخص بر اساس صدای وی  تحت تعقيب است) با وی تماس نگرفته و به او نمي گفتيد - اگر پدر من بود همين حالا خودم را جلوی پارلمان آتش مي زدم- آيا فکر نکرديد  وقتی الهه عظیم فر را در کنفرانس مطبوعاتي به عنوان همسر ابراهيم معرفي مي کرديد، البته بعد از آنکه مادر دخترش حضور در جلساتتان را رد کرد، اشاره ای هم به طلاق های همگاني مجاهدين و توقف زاد و ولد درميانتان در بيست سال گذشته را هم در دستور کارتان قرار دهيد؟ و بالاخره  فکر نکرديد که اين همه دروغ و تزوير مشمئز کنندتان چند روزی بيشتر دوام نخواهد آورد؟ راستي آن نمايندگان و وکلايي که خانم ميترا باقری فرموده اند  ده هاهزار پوند خرجشان کرده ايد که سوريه را راضی به آزاد کردن جميل و ابراهيم کنند، به همراه بقيه نابقه های دور و برتان جويي به عقلشان نرسيد که قبل از استرداد بايد دست به کاری زد و نه بعد از استرداد؟ و راستي فکر مي کنيد که با در ميان آوردن جویی عقل کسي مي تواند قبول کند که قصدتان استفاده مصرفي از اين دو نفر نبوده است؟ طبعا مي دانيد و مي دانيم که اين بار اول تان نيست 

آقای رجوی. اشک تمساح تان خدمت خودتان و حامیان خوشنام ديروز و امروزتان باد. اين نمدی نبود که کلاهی از آن عايدتان گردد. کور خوانده ايد. چند روزی از قضيه گذشته و همين حالا بسياری از فاکت ها رو شده و در اختيار مقامات زیربط قرار گرفته است . بگذار چند روز ديگری بگذرد، بقيه رذالت هايتان را هم  رو خواهيم کرد و مطمئن باشيد به هر طريقي که باشد اين مدارک را به مدارک دادگاهي کردنتان اضافه خواهيم نمود. دوره قايم شدن پشت اماکانات صدام حسين به سر آمده و  آن سبو بشکست و آن پيمانه ریخت.

زماني که پيام خودسوزی به دختر ابراهيم دادید و طبعا با مدارک ثبت شده به اطلاع پليس رسيد، هنوز دستور خودسوزی های ديگر به اجرا در نيامده بود. فکر  نکرديد که رد دستور تشکيلاتی برای خود سوزی در حرکات قبلی شما ديده خواهد شد؟ راستي آقای رجوی، آیا اين هم بخشي از برنامه های بهم خورده تان در رابطه با فيل هوا کردن در اروپا بود که با دستگيری عروسک هايتان توسط پليس فرانسه متوقف گرديد؟

شنيده ايم که عواملتان پس از خود سوزی ندی حسنی، به خبرنگاران گفته اند که ايشان از کانادا برای تعطيلات به انگلستان آمده بوده است! فکر نمي کنيد عکس و مصاحبه ايشان نشسته بر تانک، با يونيفورم نظامي، در قرارگاه اشرف در مجله کازموپوليتن ماه می 1999 بيانگر چيز ديگری باشد؟ شاید هم اصرار داريد که قضيه به همان ميزان صحت دارد که ديدار همزمان جميل و ابراهيم با خانواده هايشان در سوريه؟ اعظم (لیلا) جزايری(ملازاده) را که به مدت بيست سال است مرگ شوهرش حسن جزايری  که در زمين مانور شما در عراق اتفاق افتاده بود را در بين پارلمانتر های انگلستان به رژيم نسبت مي دهد و ضمنا شهره خاص و عام و شناخته شده در دستگاه پليس انگلستان است را، به عنوان رهگزر و نماينده انجمن های خود ساخته، به خورد مطبوعات می دهيد و انتظار داريد کسی هم به روی خود نياورد. چرا؟  آقای رجوی،  برای ديدن  دست و تعليمات نجس جناب عالي در پشت تک تک خودسوزی های اخير نيازی به نبوغ خارق الاده نيست. نه شما اولين رهبر فرقه در جهان هستيد و نه اين روش ها روشهايي ناشناخته و غير قابل فهم. خودسوزی به عنوان شاخص استيصال فکری فقط ازدست اعضای غرق شده در فرقه ها بر مي آيد و نه با صطلاح هوادار سياسي و یا توريست کانادايي. از مرضيه باباخاني خدا بیامرز بگير تا ديگراني که سالهای سال برای قرباني کردن پرورانده ايد چگونه ياد کنيم؟ آخر اين ها را که رژيم حاکم بر ايران نکشت ، شما کشتيد . راستی آقای رجوی، چه شده که شانس وبخت جميل و ابراهيم در زير تيغ دشمنان سی ساله شان به مراتب بيشتر از شانس و بخت مرضيه باباخاني های سوخته در آتش جاه طلبي های شما ارزيابي مي گردد؟ و راستي اين حقيقت دارد که اين روندی برای جايگزينی زندان ابوغريب پس از فروپاشی رژيم رفيقتان صدام بوده است؟

آقای رجوی، آنچه که برای نجات جان جميل و ابراهيم در اروپا و امريکا در کار است در آوردن سنگي است که نه از روی بلاهت دستگاهتان، که خود شخصا و در کمال صحت عقل به عنوان راه فرار شخص خودتان به چاه انداخته ايد و چه اين سنگ بيرون بيايد و يا نيايد، مسئوليت آن قبل از دولت انگلستان، سازمان های حقوق بشری و جامعه بشری ، به گردن فرد شما و  دار و دسته تبهکارتان است

متعاقبا و بزودی، ريز مدارک بدست آمده پس از تاييد مراکز ذيربط منتشر خواهد گرديد

ايران اينترلينک
بيست و دوم ژوئن دوهزار و سه

رونوشت به
دفتر نخست وزيری  بريتانيا
وزارت خارجه دولت بريتانيا
وزارت کشور بريتانيا
دفتر آقای کولين پاول
دفتر آقای دونالد رامزفلد
دفتر آقای  کوفی عنان
دفتر مرکزی عفو بين الملل - لندن
دفتر مرکزی پناهندگی سازمان ملل متحد- لندن
مراجع ذیربط برای پيگيری های قانونی در بريتانيا، فرانسه، بلژیک، نروژ و آلمان
سفارتخانه های برخی کشورهای ذيربط در بريتانيا
برخی از نمايندگان ذيربط در پارلمان اروپا، پارلمان بريتانيا و سنای امريکا