گزارش ديدار نمايندگان ايران اينترلينک از ايران

زندانيان مجاهدين خلق در زندان اوين آزادانه با نمايندگان مجلس بريتانيا صحبت کردند

گزارشي از خانم آن سينگلتون
ژوئن دوهزار وچهار

 

روز دوشنبه چهاردهم ژوئن دوهزار و چهار ملاقاتي عجيب در يکي از زندان های معروف جهان بوقوع پيوست. اين ملاقات در زندان اوين تهران، در اطاقي نسبتا بزرگ و باز در کنار ساختمان بيمارستان انجام شد. در اين اطاق سر تدي تيلر (نماينده محافظه کار مجلس بريتانيا)، و آقای وين گريفيتث (نماينده کارگر از مجلس بريتانيا) نشسته بودند. يک خبرنگار مستقل از بريتانيا، خود من (آن سينگلتون از ايران اينترلينک) و دو وکيل معروف ايراني نيز وکلای مجلس عوام بريتانيا را همراهي مي کردند.ا

بالي از ساختمان که ما در آن نشسته بوديم محل نگهداري زندانياني است که تهديدی برای امنيت ملي به حساب مي آيند. در بين آنها اعضای سازمان های تروريستي مانند مجاهدين خلق و ديگر مخالفين خشونت طلب جمهوری اسلامي ديده مي شود. همچنين افراد ديگری نيز در اين بال نگهداری مي شوند که به هيچ گروهي وابسته نيستند. مثلا يک قاضي بسيار عالي رتبه که بجرم دريافت رشوه های کلان دستگير شده است نيز در بين زندانيان است.ا

ملاقات ما با توضيحاتي توسط تيمي از افسران حفاظتي ايران شروع شد. به ما گفته شد که اين تيمي است که  مسئوليت زندانيان مجاهدين را نيز به عهده دارد. خيلي زود دو مردی که ما بخاطر ديدارشان مسافرتي طولاني را شروع کرده بوديم يکی پس از ديگری بداخل اطاق راهنمايي شدند. ما اول با ابراهيم خدابنده و سپس با جميل بصام ديدار کرديم.ا

اين دو مرد در ماه آوريل دو هزار و سه در سوريه در کنار مرز عراق دستگير شدند. مجاهدين آنها را به عمليات قاچاق بين عراق و اروپا از طريق سوريه آلوده کرده اند. قاچاق شامل مبالغ کلاني از دلارهای سرقتي، اسناد و مدارک مختلف و از جمله تعداد زيادی پاسپورت تقلبي است. هيچ کدام از اين دو مرد از محتوای قاچاق خبری نداشتند. اين دو بمدت دو ماه در سوريه بازداشت بودند. در اين مدت مجاهدين خلق در حين سعي در دادن رشوه به مقامات سوري برای آزادی اجناس قاچاق، از علني شدن دستگيری اين دو نفر در مجامع بين المللي جلوگيری نموده اند. سوريه بعد از دو ماه، اين دو مرد را بعنوان اتباع ايراني به اين کشور مسترد نمود ( متاسفانه سوريه و برخي کشورهای ديگر، هيچ گاه بيانيه سازمان ملل برای پناهندگان سياسي را امضا ننموده و به رسميت نمي شناسند. اين دو مرد با مدارک پناهندگي به اين کشور رفته بودند). از لحظه ای که استرداد اين دو مرد به ايران قطعي و غير قابل بازگشت شد، مجاهدين شروع به تبليغ در مورد آن و يا بهتر است بگوييم تبليغ در مورد خودشان نمودند تا از مسئله سو استفاده نمايند. مجاهدين در اين مقطع بيش از هر زمان نيازمند خون و شهيد بودند تا به شيوه های عمل خود در مقابله با جمهوری اسلامي مشروعيت تبليغاتي ببخشند. آن ها مسئله را بصورتي دستکاري شده به پارلمان های بريتانيا و اروپا بردند. مبناي حرکت مجاهدين اين بود که اين دو فرد تحت شکنجه هاي وحشيانه ای قرار گرفته و منتظر اعدام هستند. شورای ملي مقاومت ايران چهره سياسي مجاهدين خلق حتي تا جايي پيش رفت که در بيانيه هايي متعدد،  محل و اسم نفراتي را بعنوان محل و نام شکنجه گران اين دو مرد اعلام کرده ، پيشبني نمود که اين دو مرد در آينده ای بسيار نزديک اعدام خواهند شد.ا

 در فوريه دوهزار و چهار، بارونس نيکلسون، معاون کميته روابط خارجي پارلمان اروپا، زماني که در ايران بود برای دومين بار از اين دو زنداني ديدار کرد. اين ديدارها پاسخي بودند به درخواست های ايران اينترلينک از بارونس نيکلسون. وی در گزارشي به مقامات اروپا قيد نمود که آنها در سلامت کامل جسماني و روحي بوده شکايتي از نوع برخورد با آنها در زندان نداشته اند و اکنون نيز منتظر فرا رسيدن تاريخ دادگاه شان مي باشند.ا

مجاهدين گزارش بارونس نيکلسون را بعنوان دروغي بزرگ بشدت رد کردند و تاکيد بر تاکيد نمودند که اين دو فرد همچنان در زير شکنجه بوده و در معرض اعدام قرار دارند. يکي از اهداف اوليه ما از ديدار از زندان اوين، روشن کردن اين ادعا های مختلف بود.ا

توضيح عکس: بارونس نيکلسون در ملاقاتي با ابراهيم خدابنده در تهران

ابراهيم خدابنده از وضعيت جسمي کاملا خوبي برخوردار بود.  در سن پنجاه و يک سالگي بايد گفت که بسيار بهتر از زماني بنظر مي رسيد که من دفعه آخر حدود دو سال قبل ديده بودمش. آن دفعه وي هنوز در سازمان مجاهدين بود.  وزنش به زير شش و نيم استون تقليل يافته بود و واقعا خسته و شکسته بنظر مي رسيد. نگاهی گنگ و گم شده و چهره ای مبهوت داشت. اين بار ولي بسيار چابک بنظر مي رسيد و بنظر مي رسيد رسيدگي های غذايي هم خوب بوده باشند. او لبخندي زد و خيلي باز از تجاربش صحبت کرد . اعتماد به نفس او در صحبت هايش برايم هم  جالب و و هم جديد بود. او از ماجراهايش از دستگيري شان تا امروز و از وضعيت شان در حال حاضر و نحوه برخوردی که با آنها شده است به ما گفت.ا

جميل بصام وارد شد. او هم سن و سال ابراهيم است و او نيز بسيار سر حال و سلامت بنظر ميرسيد اگر چه بايد بگويم که بنظر من رسيد که وي تا حدي بسته تر از ابراهيم صحبت مي کند. ما توانستيم از وی در مورد چگونگي برخورد با وی در زندان سوال کنيم و همچنين شرايط زندان بصورت عمومي. هر دو نفر در اطاقي نسبتا بزرگ و نسبتا مناسب هستند. دسترسي روزمره به کليه نشريات ايراني و همچنين هر آنچه نشريه انگليسي که در ايران قابل حصول باشد را دارند. آنها هفت کانال تلويزيوني دارند . ( البته کساني که محکوميتشان مشخص شده باشد حق استفاده از کامپيوتر را نيز دارند ولي حق استفاده از اينترنت را ندارند) و مي توانند با درخواست قبلي،  با خانواده  هايشان در زندان و يا خارج از زندان ديدار کنند. هر دو مرد گزارش دادند که آنها سه روز پس از رسيدن به تهران، اجازه يافتند تا با تلفن با خانواده هايشان صحبت کنند و مدت کوتاهي نگذشت که اجازه يافتند تا برای ديدن خانواده هايشان به بيرون از زندان بروند. ابراهيم همچنين از سپتامبر دوهزار و سه، يعني سه ماه پس از وارد شدن به ايران، بصورت مرتب با دخترش در بريتانيا در تماس است. دختر وی و فاميل های او درست قبل از سفر ما مدت دو هفته را در تهران  وبا ابراهيم سپري کرده اند و ابراهيم هر روز اين دو هفته را با آنها بسر برده است. ابراهيم خدابنده دارای  سه نوه است.ا

ما بيش از نيم ساعت با ابراهيم و جميل صحبت کرديم و در اين نقطه بود که ما را به حدود ده  زنداني ديگری معرفي کردند که در رابطه با مجاهدين خلق دستگير شده اند. اين افراد دو نفر دو نفر وارد اطاق شدند و هر کدام داستان غم انگيز خودشان را بيان کردند. آنها از روش هاي مختلفي که سازمان برای عضو گيری شان استفاده کرده است صحبت کردند  و کارهايي که به آنها سپرده شده بود و آنها انجام داده اند  و رابطه هايي که سازمان مجاهدين با اعضايش برقرار مي نموده است. آنها بصورتي ريز به ريز جزئيات را هم توضيح مي دادند و يکی از آنها از روش های وحشيانه  مغز شويي در سازمان ياد مي نمود. اين خاطرات  واقعا همه ما را متاثر کرده و تکان داد. آنها چنان از ته دل و احساساتي صحبت مي کردند که بسيار واقعي و بدور از فشار و تحريک جلوه مي نمود. يکي از زندانيان که گفت از طرف همه صحبت مي کند، بخصوص رو به دو نماينده مجلس ( سر تدي تيلور و آقای وين گريفيتث) نموده و از آنها تقاضا کرد تا به آنها و به بقيه افرادی که در سازمان گرفتار هستند کمک کنند

 وي گفت"مجاهدين در غرب چهره اي آبرومند به خود مي گيرند و از سياستمداران امضا جمع مي کنند و مي دانيد که اين حمايت ها فقط بخاطر استفاده بر عليه افرادی مثل ما در عراق جمع مي شود. آنها به ما مي گويند، چگونه جرئت مي کنيد وقتي که حتي سياستمداران غربي هم از ما حمايت مي کنند از اطاعت سر باز بزنيد؟.  ما از شما خواهش مي کنيم که از موقعيت های خودتان بعنوان نمايندگان مجلس استفاده کرده و مطمئن شويد که مجاهدين اجازه گرفتن حمايت از اعضای مجالس بر اساس دروغ و دغل  را نداشته باشند. هر دو نماينده مجلس از اين درخواست مستقيم که از ته قلب بر مي آمد تکان خوردند.ا

البته اين زندانيان با ابراهيم و جميل فرق مي کردند. آنها کساني بودند که در داخل ايران و حين اشتغال به فعاليت های تروريستي بر عليه مواضعي مشخص دستگير شده بودند. ابراهيم و جميل هنوز منتظر اعلام جرم نهايي و شروع دادگاه بر اساس اتهام به عضويت و کمک به يک سازمان تروريستي هستند ولي زندانيان ديگر همگي دادگاه هايشان تمام شده و محکوميت های خود برای جرايم تروريستي را مي گذرانند.  با توجه به جدي بودن ماهيت جرايم انجام گرفته،  هيچ يک از محکوميت ها بنظر شديد نمي رسند. طولاني مدت ترين محکوميت ها ده سال است که به مردی داده شده است که بر اساس دستور رهبران  سازمان مجاهدين ده عمليات تروريستي داشته و در جريان اين عمليات تروريستي، چندين نفر را به قتل رسانده است. طبعا و با توجه به جدي بودن اتهامات و جرم های انجام گرفته، ما همگي از اين محکوميت رقيقي که به وي داده شده بود تعجب کرديم. شايد بيشتر به نظرمان مي رسيد که حبس ابد مينيممي خواهد بود که سيستم قضايي ايران به چنين عضوي از دشمنانش خواهد داد.ا

من بعد از ملاقات با يکي از افسران مسئول صحبت کردم. دنبال توضيحي بودم برای يافتن علل اين نوع  برخورد با مجاهدين. به او گفتم که با تمام اين که به هر حال صحنه ها احتمالا از پيش مشخص شده و با توجه به ماهيت اين زندانيان حرف هايي که زدند بنظر از ته قلب و باز و رو راست بود. اين کجا و نظريه اي که از طرف مجاهدين هم بشدت تبليغ مي شود کجا که زندانيان مجاهدين بصورت اتومات تحت شکنجه قرار مي گيرند و عضويت در اين سازمان بصورت اتوماتيک به اعدام راه مي برد.؟

نظر شخصي اين افسر اين بود که در بيست و سه سال گذشته ،  شدت برخورد با مجاهدين هميشه بر اساس ميزان تهديدی بوده است که آنها برای امنيت ملي کشور بوجود مي آورده اند. مثلا کودتای مسلحانه مسعود رجوي در سال هزار و نهصد و هشتاد و يک،  باعث سرکوب شديدی شد که از طرف طرفداران آيت الله خميني و برای دفاع از جمهوری اسلامي بوجود آمد . خيانت های مجاهدين به کشور ايران  در طي هشت سال جنگ با عراق که رجوي بعنوان مزدور رژيم صدام عمل کرد باعث شد که برخورد با اسرای مجاهدين در جنگ شديد تر شود. ولي از سالهای هزار و نهصد و هشتاد، ديگر اين تهديد ها رنگ باختند و اکنون به حد مينيمم کنوني رسيده اند و بنابراين ديگر مثل سابق، نياز به تنبيه و مجازات ديده نمي شود.  وي ادامه داد که:  "همچنين برای بسياری از ما هم مشخص شد که با سرکوب اين دشمن، ما دشمنان بيشتری برای خودمان مي تراشيم. مجاهدين از طريقه رفتار با دستگير شدگان مجاهدين در زندان های ايران ، بعنوان اهرمي برای عضو گيری استفاده مي نمودند" . ما از طريق صحبت با دستگير شدگان در زندان ها دريافتيم که آنها اساسا و غالبا با دروغ و کلک به سازمان جذب شده اند و وقتي هم که به آن پا گذاشته اند، ديگر راهي جز قبول اجباری ادعاها و تصاوير يکطرفه نداشته اند. در حال حاضر نظر ما اين است که اين افراد نه تنها دشمن ما نيستند که خودشان هم از قربانيان مجاهدين هستند وبنابراين ما بايد به آنها کمک کنيم. راهي که ما برای اين کمک انتخاب کرده ايم اين است که با فراهم آوردن فرصت های لازمه،  به آنها اجازه بدهيم تا خودشان بتوانند به واقعيت ها و آنچه که سازمان به سرشان آورده و چرائي آن دست پيدا کنند و بتوانند خودشان تصميم بگيرند که واقعيت و حقيقت کدام است. ما انتظار نداريم که آنها با ما يا مثلا جمهوری اسلامي موافقت کنند. ولي ما اميدواريم که آنها بتوانند تشخيص بدهند که چه چيزهايي واقعي و چه چيز هايي غير واقعي هستند.ا

ملاقات ما با اين زندانيان هر چه بود مطمئنا نشانگر موثر بودن اين سياست بود. هيچ آثاری از اين که اين افراد تحت فشار باشند و يا وادار به دروغ گفتن شده باشند ملاحظه نمي شد.  ابراهيم مي گويد که اگر چه وی کينه اي از کساني که با آن ها کار کرده است بدل ندارد ولي الان ديگر به بي راهه رفتن های رجوی کاملا واقف شده است. اين نظريه تا جايي پيش مي رود که وی سازمان مجاهدين وجوی را نفي کرده  و مي گويد که ديگر حاضر به بازگشت به آن نيست. از طرف ديگر جميل به راحتي اعلام کرد که با تمام انتقاداتش، وي هنوز خودش را عضوي از مجاهدين مي  بيند و اين را هم آزادانه با مقامات ايراني در ميان گذاشته است و آنها در جريان ريز اعتقادات وي هستند. هر دو مرد از شرايط و فرصت هايي مساوی بهره مند بوده اند. به اطلاعات و اظهار نظر های  مساوی دسترسي داشته اند و بعد از يک سال،  آزادانه به نتيجه گيری هايي نسبتا متفاوت رسيده اند.ا

ده زنداني ديگر و ابراهيم از روش های شستشوی مغزی و کلاه برداری و دروغ و غيره ای که در سازمان بر آن اساس با آن ها برخورد شده انتقاد داشتند. در طي همين زمان،  تعدادی از آنها که ابراهيم را هم شامل مي گرديد، داوطلبانه به بيان مخالفت هايشان با هر نوع حکومت اسلامي و اعتقادشان به يک حکومت سکولار پرداختند. وقتي يکي از نمايندگان مجلس بريتانيا سوال کرد که آيا مي توان مجاهدين را هم به صورتي و شکلي، کمکي برای بدست آوردن اين ايده در ايران دانست؟  همه زندانيان بدون ترديد و همگي باهم مدعي شدند که در صورت توان، مسعود رجوي ديکتاتوري ای بسيار خونين تر از آنچه که با آن مخالفت مي کرد را بوجود مي آورد.ا

پس از صرف حدود پنج ساعت در زندان و گوش فرا دادن به همه جوانب،  مدعوين زندان را ترک کردند تا به ملاقاتي عجيب تر بروند.  همزمان با راهي شدن دو نماينده مجلس و خود من برای صرف شام در يکي از رستوران های درجه اول تهران، ابراهيم که توسط يک افسر لباس شخصي اسکورت مي شد، به ما پيوست. ما هم يک اسکورت و يک مترجم داشتيم. پس از کمي انتظار آقای نراقي، نويسنده مشهور، مشاور سازمان ملل متحد و از منتقدين شديد جمهوری اسلامي نيز در اين فرصت به ما پيوست. آقای نراقي همچنين از مشاورين خانم شيرين عبادي هستند. ( بنظرم اين ژستي بود از طرف مقامات، تا نشان دهند که جمهوری اسلامي اعتماد به نفس و توان سياسي تحمل مخالفين سياسي خود در هر سطحي را دارا ميباشد). آقای نراقي که چند روز پيش و در رابطه با کار ديگری  وارد تهران شده بود، يک نسخه از کتاب جديد خود به نام آزادی را امضا و به ابراهيم هديه نمود. سر ميز شام، با افسران حفاظتي در يک طرف ميز مشغول به صرف شام و نمايندگان مجلس و آقای نراقي غرق بحث هايشان با ابراهيم در سر ديگر ميز. نمايندگان مجلس بيشتر به نظرات ابراهيم در مورد مسائل سياسي جاری واقف شدند.ا

من هم توانستم در فرصت هايي مناسب با ابراهيم بطور خصوصي صحبت کنم. از وی پرسيدم که آيا آرزو نمي کند که دادگاه زود تر شروع مي شد و حد اقل ميزان محکوميتش زودتر مشخص مي شد؟  ابراهيم به من گفت که اصلا عجله ای ندارد. او گفت که هر چه که محکوميتش باشد ، وی مي داند که حد اقل يکسال آينده را در زندان خواهد بود . وی گفت "من نياز به وقت و زمان بيشتری دارم تا بتوانم خودم را تطبيق بدهم با واقعيات و طرز تفکرم . من احساس مي کنم که هنوز برای بيرون آمدن آمادگي کامل ندارم. قبل از اين که بخواهم به زندگي خودم بعد از خروج از زندان فکر کنم، من بايد اين تفکرات غير واقعي مجاهدين را از سيستم دروني خودم خارج کنم"ا

مقامات بصورت غير رسمي اشاره مي کردند که ابراهيم و جميل بخاطر همکاری هايشان با مجاهدين به مجازات  هايي بسيار خفيف محکوم خواهند شد و بعد از آن هم به احتمال زياد تخفيف بر اساس رفتار مناسب در زندان شامل حالشان خواهد شد. مقامات تاکيد کردند که بازبيني و رد خلاف های گذشته و بيان آن توسط افراد دستگير شده و يا ادامه حمايت زنداني از سازمان های مخالف، هيچ تاثيری بر نتيجه پرونده قضايي آنها و مجازات مربوطه نخواهد داشت. هر دو نفر در دادگاهي عادلانه محاکمه شده و دارای وکلای مورد انتخاب خودشان خواهند بود. ولي از طرف ديگر تاکيد کردند که بسيار مهم است تا تمام فرصت های ممکن برای اين دو آماده شود تا بتوانند بصورت واقعي رفتار سازمان مجاهدين در مورد خودشان را ارزيابي کرده و رابطه شان با سازمان را درک کنند و سپس آزادانه تصميم بگيرند که آيا هنوز مي خواهند از اين سازمان حمايت کنند يا نه. همه تجارب قبلي ما نشان داده است که اين فاکتور بسيار مهمي است برای کساني که بعد از آزادی از زندان، بخواهند زندگي شان را بصورتي موفق آميز دنبال کنند. يکي از افسران  به من گفت:" ته قضيه اين است که بالاخره اين ها خواهند توانست روی دو پای خودشان بايستند يا نه؟"ا

نظر ابراهيم در اين رابطه بسيار روشن بود. او گفت که هم او و هم جميل ، اگر چه به درخواست خودشان راهشان به زندان منتهي نشده است، احساس مي کنند که با اين مسئله بصورتي نجات يافته اند.  هر دو مرد احساس مي کنند که در زندان محفوظ تر هستند تا اين که اگر در عراق و در بين گروگان های مسعود رجوي باقي مانده بودند، و يا اين که در اروپا مانده بودند و از آن ها خواسته شده بود تا خودشان را بخاطر مريم رجوي  بسوزانند. ( تا بر کشور فرانسه برای توقف تحقيق در مورد مريم رجوي فشار آورند)ا

در پنج ساعت پرواز بازگشت به انگلستان،  وقت زيادی برای فکر کردن روی اين ماموريت داشتم . بنظرم رسيد که اگر چه سفر اين هفته من سفري بسيار طولاني بود، ولي احساس مي کنم که اين زندانيان از يک طرف  و آن افسران جمهوری اسلامي که پشت سر گذاشته ام از طرف ديگر، هر دو، مسافت هاي بسا بسا طولاني تری را پشت سر گذاشته اند تا به نقطه کنوني رسيده اند. نقطه اي که هفته گذشته حتي انتظار و يا آرزوی رسيد به آن را هم از خودم نداشتم

آن سينگلتون
انگلستان، ژوئن دوهزار و چهار