نامه اي از ابراهيم خدابنده به مسعود رجوی

 

موضوع: طرح سوالات اساسي
نوشته   : ابراهيم خدابنده
تاريخ    : آبان ماه هزار و سيصد و هشتاد و سه خورشيدی

خطاب به: مسعودر رجوي،
            رهبر سازمان مجاهدين خلق
            و مسئول شورای ملي مقاومت
            و فرمانده کل ارتش آزاديبخش ملي

از آنجا که تو را بالاترين پاسخگو و تعيين کننده ترين فرد تصميم گيرنده در رابطه با استراتژی و تاکتيک ها و عملکرد و سياست های گذشته سه ارگان فوق الذکر مي دانم اين نامه را، که حاوی سوالاتي است که طي يکسال و نيم گذشته که فرصتي برای فکر و مطالعه و مرور و همچنين مشاهده شرايط داخل کشور داشته ام برايم پيش آمده، خطاب به شخص خودت مي نويسم.

لازم به توضيح است که در طي حدود بيست سال گذشته، که بطور تمام وقت و با همه چيز خود در رابطه با ارگانهای مربوطه فعال بوده ام، در شرايط و فظای حاکم بر سازمان يعني حجم کار فوق العاده بالا و فرصت خيلي کم حتي برای استراحت حداقل و ضروری و خصوصا کار کرد مشخص انقلاب ايدئولوژيک دروني و طرح مقوله رهبری به شکلي کاملا بي سابقه و خارج از عرف معمول و حجم بالای نشست های توجيهي و کنترلي، هرگز امکان آنرا نداشتم که حتي قدری آزادانه فکر کنم و يا احيانا موضوعي را در خصوص سازمان زير علامت سوال ببرم و يا شخص تو را مورد خطاب و پرسش قرار دهم. چرا که در آن اتمسفر و نوع رابطه ای که هر فرد با رهبری طبق فرمولبندی انقلاب ايدئولوژيک برقرار مي کند و عملکرد فرقه ای و شيوه بت سازی و برقراری رابطه مريد و مرشدی و بکار گيری روش های کنترل نيرو که نهايتا به اعمال دور از انتظار و دور از عقل سليم مانند خودسوزی مي انجامد، اساسا طرح سوال در خصوص هرگونه عملکرد سازمان تابوئي است که مطلقا نبايد به آن نزديک شد و صرفا بايد اعتماد مطلق داشت و فرامين را اجرا نمود چرا که هر گونه تخطي از اين موضوع به مزدوری و خيانت تعبير مي شود. بنابراين با امکانات و شرايط جديدی که اجبارا برايم پيش آمده و اين که جرات فکر کردن و آزاد انديشيدن به خودم داده ام توانستم برای اولين بار سوالاتي را که البته شايد در گذشته نيز بصورت لحظه ای و گذری از ذهنم عبور کرده بود خطاب به خودت مطرح نموده و خواهان پاسخگويي جدي باشم.

نمي دانم آيا اين نامه به دستت خواهد رسيد و يا آيا اساسا جوابي در رابطه با آنها دريافت خواهم کرد يا خير؟ اما اگر از من مي پرسي لازم و ضروری است که پاسخ به اين سوالات را هر چه که هست برای ثبت در تاريخ يک بار هم که شده صادقانه و خالصانه، فراتر از هر گونه مصالح و منافع سياسي و سازماني، خودت بيان نمايي تا نسل امروز ايران و نسل های آينده بتوانند از تجربه خوب يا بد آن استفاده نموده و درس عبرتي بگيرند. به عقيده من اين حداقلي است که مي تواني دراين مقطع انجام دهي.

اولين و کلي ترين و اصلي ترين سوال من اين است که در حال حاضر اگر مروری بر طي حدود ربع قرن گذشته و به اصطلاح مبارزه ای که در اين مدت با نظام جمهوری اسلامي صورت گرفته است نماييم خودت چه دستآوردی را بطور مشخص برای مردم ايران در جهت رسيدن به اهداف و آرمانهای اعلام شده مي تواني به عنوان حاصل کار سازمان و شورا و ارتش عرضه نمايي و چه بيلاني از پيشرفت را مي تواني ارائه دهي؟ خودت بهتر از هر کس ديگری مي داني که سرمايه استراتژيک و بسيار هنگفتي از خون و رنج و تلاش صرف چنين مبارزه ای در طي اين مدت طولاني شده و انسانهای بسياری عمر و عواطف و همه چيز خود را به پای آن و بطور مشخص خود تو نثارکرده اند و الان اين سوال تاريخي در اين مقطع مطرح است که در مجموع چه کاشته و حال چه درويده ای؟ چقدر به هدف نزديک شده ای؟ پيشرفت داشته ای يا پس رفت کرده ای؟ وقتي شواری ملي مقاومت تاسيس شد خط معرفي و جا انداختن شورا به عنوان آلترناتيو مطرح بود ولي نهايتا صرفا تلاش برای ممانعت از رفتن نام شورا در ليست های سازمان های تروريستي تمام هم وغم شورا را تشکيل مي داد و برای خارج کردن نام سازمان از اين گونه ليست ها هم تلاش های فراوان سودی نداشت. آيا سازمان و شورا و ارتش بعد از اين همه مدت پافشاری مصرانه بر سرنگوني قهرآميز نظام و همچنين ورود به مقولاتي مثل انقلاب ايدئولوژيک و رفتن به عراق، به لحاظ استراتژيک و سياسي عقب تر از شخصيت ها و جرياناتي که وارد چنين قضايايي نشدند نيست و آنان به مراتب جلوتر و آبرودار تر نيستند؟ آيا به اصطلاح "مقاومت" اقبالي که بيست سال پيش داشت را هنوز هم دارد يا اين که بخاطر همکاری با دشمن ايران يعني صدام حسين،  با توهم پيروزی برق آسا و سهل و ساده، لگد به بخت خود زده و پايگاه توده ای خود را کاملا از دست داده است؟

در همين رابطه سوال بعدي مطرح مي شود که چرا شخص تو در اين سرفصل کاملا سکوت اختيار کرده  و ديگر اقدام به ارائه جمعبندی کامل از آنچه گذشت نمي کني؟ آيا ضروری نيست بعد از تحولات بزرگي که با اشغال عراق بوقوع پيوست توضيحی در قالب مصاحبه يا پيام حداقل برای هواداران پاکباخته سازمان بدهي که چه شد و خط مشي آينده چه خواهد بود؟ يا فکر مي کني هنوز هم نيروها بايد مطيع تام و تمام خطوط و دستوراتي که هرگز چرايي آن ها توضيح داده نمي شود باشند و همچنان چشم بسته دنبال تو راه بيفتند تا ببينند منزل بعدی در کدام باتلاق و گرداب خواهد بود؟ و کلا آيا به امثال من حق پرسش بي پرده و بدون تعارف و خواستار پاسخگويي شدن مي دهي يا  الان من مرتکب گناه شده و پا از گليم خود درازتر کرده ام؟ آيا اساسا ضرورتي احساس مي کني که در رابطه با تاکيد مستمر بر روی روش مسلحانه به هر قيمت و سپس تبديل شدن به زائده جنگ ايران و عراق و همکاری نزديک با صدام حسين ديکتاتور متجاوز عراق و همينطور شکل گيری بحث رهبری در ايدئولوژی سازمان به آن صورت افراطي توضيحي بدهي؟ آيا به عقيده تو اساسا هدف وسيله را توجيه مي کند و کسب پيروزی و موفقيت به هر قيمت و بهايي مشروع است؟ آيا فضا سازی برای قريب الوقوع بودن فروپاشي نظام و دادن اميدهاي واهي، به دنبال خود کشيدن نيروها به دنبال سراب نبوده است؟ و کلا کدام روش و استراتژی درست تر بوده است؟ راهي که تو علمدار آن بوده ای يا راههای معقول تری که ديگران در طيف های مختلف پيش گرفتند والان کدام پيش تر هستند و تاثيرات کدام تا آنجا که به ملت ايران بر مي گردد بارزتر است؟

استراتژی سازمان هميشه سرنگوني قهرآميز نظام در تماميت آن بوده که در مرحله اخير مبنای آن ارتش آزاديبخش ملي قرار داده شده بوده است. طي 15 سال يعني از مقطع عمليات مرزی فروغ جاويدان توسط ارتش در سال 67 تا زمان اشغال عراق و سرنگوني صدام حسين، ارتش در خاک عراق و با استفاده از امکانات آن، بدون داشتن هيچگونه عملياتي به دليل قرارداد آتش بست عراق و ايران، صرفا به کار آموزش و تدارکات و عضوگيری مشغول بوده و خود را برای عمليات آخر به منظور سرنگوني آماده مي کرده است. سوال اين است که چرا وقتي شرايط برای حرکت ارتش برای انجام ماموريت آخر خود فراهم شد اساسا هيچگونه اقدامي، با توجه به آنچه برنامه ريزی و اعلام گرديده بود و مدام صحبت از آمادگي ارتش و درپي فرصت بودن مي شد، دراين رابطه صورت نگرفت زيرا که مشخص بود چنانچه آمريکا بر بغداد و کل عراق مسلط شود شانس حرکت ارتش برای هميشه از بين رفته است. اگر ارتش آمادگي لازم را نداشت پس بنابراين بعد از پانزده سال ديگر چه موقع مي خواست آماده شود و چرا تبليغ نادرست مي شد و اگر چشم اميد به انجام چنين عملياتي تحت حمايت امريکا دوخته بود که آن هم قطعا ذهني و دور از منطق به نظر مي رسد. آيا اساسا ارتش آزديبخش مطابق با آنچه تبليغ مي شد عرض و طول آنرا داشت که بتواند در يک جنگ کلاسيک در برابر ارتش جمهوری اسلامي به پيروزی رسيده و آن هم تا تهران پيشروي کند و آيا بنای اين استراتژی از بنيان بر زمين سست استوار نشده بود؟ البته من شخصا از بابت انجام نشدن چنين عملياتي و عدم صدور فرمان آن بسيار خوشحالم چرا که نتيجه آن جز ريخته شدن بي حاصل خونهای باز هم بيشتر چيز ديگری نمي تواست باشد و حداقل در اين يک مقطع بايد يک پوئن مثبت به تو داده و از تو تشکر نمايم.

سوال مشخص تمامي هواداران و طرف حسابهای سياسي اعم از ايراني و خارجي طي يکي دو سال اخير تا مقطع حمله امريکا به عراق هميشه اين بود که چنانچه امريکا به عراق حمله نمايد تکليف سازمان و ارتش که تماما در عراق مستقر است چه خواهد شد والبته هميشه پاسخ اين بود که اين جنگ ما نيست و ما فقط يک جنگ داريم و آنهم با نظام است و از طرف ديگر اعلام مي شد که ارتش برای هرگونه تحولات منطقه ای و بهره جستن از آن آمادگي کامل دارد. در حال حاضر آيا روشن نگرديده است که هيچگونه طرح و برنامه و هيچگونه آمادگي از اساس برای چنان فرضي وجود نداشته و همه چيز در استيصال مطلق به دست قضا و قدر سپرده شده بود؟ آيا شرايط امروز ارتش و سازمان در عراق همان است که برنامه ريزی و پيش بيني شده و برای آن آماده سازی گرديده بود؟

به طور مشخص در خرداد ماه سال هفتاد و هفت با بمب گذاری در محل دادستاني تهران و کشته و مجروح شدن تعدادی افراد بي گناه دور جديدی از عمليات مسلحانه شهری بعد از پانزده سال وقفه و ترک عمليات چريکي آغاز شد که تا خرداد هشتاد يعني مقطع موشک باران قرارگاههای ارتش در عراق و ممانعت حکومت وقت عراق از اعزام تيم های عملياتي از آن کشور ادامه داشت. اما از طرفي با تشکيل ارتش آزاديبخش ملي در سال شصت و شش به عنوان مبنای استراتژی جنگ مسلحانه سازمان، هرگونه عمليات چريکي در داخل شهرها به تاکيد خودت فرصت طلبانه و راست روانه اعلام و مردود شناخته شده و از دستور کار سازمان حذف گرديده بود. آغاز مجدد آن بعد از يک وقفه پانزده ساله يعني از سال شصت و دو به چه دليل و براساس چه تحلل و سياستي صورت گرفت؟ آيا فشار يا محضوريتي از جانب صاحبخانه بود و يا به دليل طولاني شدن بي عملي در صحنه مبارزه قهرآميز و به بن بست رسيدن استراتژی ارتش آزاديبخش چنين تاکتيکي را اتخاذ کرده بودی و يا شايد برای روحيه دادن به نيروها و هواداراني که سرد شده بودند چنين عملياتي در شهرها ضرورت مي يافت؟  خصوصا اين که يکي از مسئولين سازمان و شورا نيز تاکيد کرده بود که چنين عملياتي هرگز باعث سرنگوني نظام نشده و اصل همان حرکت نهايي ارتش در روز موعود و فتح تهرا است.

در خصوص عمليات در شهر با استفاده از خمپاره و موشک انداز دستي و شيوه بمب گذاری، هميشه تاکيد براين بود که هيچگونه تلفات غيرنظامي گرفته نشده است و صرفا مراکز سرکوب و افراد تحت سلاح نظام هدف قرار گرفته اند. شواهد و قرائن موجود در داخل کشور عکس اين ادعا را ثابت مي کند. بعلاوه اينکه استفاده از سلاحي مانند خمپاره يا شليک موشک از پشت موتورسيکلت و يا گذاشتن بمب در يک محل عمومي مانند دادستاني اعمالي است که پيشاپيش تلفات غيرنظامي را به دليل درصد بالای خطا و ريسک چنين عملياتي در مقايسه با بر فرض استفاده از سلاح کمری قابل پيش بيني مي کند. سوال مشخص اين است که با توجه به اين که به زعم خود سازمان اين گونه عمليات نقش تعيين کننده نداشته است چه اصراری بر وارد کردن تلفات و خسارات و در ترس و وحشت فرو بردن هموطنان بوده است؟

و اما اين که بالاخره در مقطع فعلي در رابطه با مواردی همچون فرستادن افراد ناراضي که ساليان سال در کنار خودت و گوش به فرمانت بوده اند به اردوگاه رمادی و يا زندان ابوغريب و شرکت در جنگ عليه کردهای عراقي در اتحاد با نيروهای بعثي و همسوئي و هم نوائئ عملي با آمريکا و اسرائيل در صحنه بين المللي چه پاسخي داری و چه مي گويي؟ آيا همه اين ها نيز همچون انقلاب ايدئولوژيک و به عرش اعلي بردن رهبری و طلاق ها و همينطور آواره کردن کودکان بي گناه و بي پناه در تمام دنيا از ضرورتهای به اصطلاح سرنگوني توهمي که قرار است به هر قيمت و به هر شکي کسب شود بود؟  آيا وقت آن فرا نرسيده است که توضيحي در خصوص مسائل پشت پرده طي اين سالها و آنچه در عراق و ساير نقاط گذشته است بدهي و به اين واقعيت اذعان کني که بن بستي که در حال حاضر در آن قرار گرفته ای نه از قدرتمندي نظام و نه از زد وبندهای بين المللي بلکه خود کرده ای است که در حال حاضر آنرا تدبير نيست؟

کلا برايم خيلي جالب است که بدانم در حال حاضر شخص خودت از جرياناتي مثل انقلاب ايدئولوژيک و به اصطلاح عزيمت به عراق و تشکيل ارتش آزاديبخش مل و وارد شدن در جنگ عراق با ايران و رابطه پنهاني با سازمان امنيت عراق که مدارک سفارش و پول گرفتن از آنها اخيرا افشا شده است، در حال حاضر که کاملا از آن فاصله گرفته ايم چه تحليل و برداشتي داشته و آنرا چگونه ارزيابي مي کني؟ آيا سود بردی يا ضرر کردی و آيا جلوتر هستي يا عقب تر رفته اي و چرا؟ آيا نمي پذيری که استراتژی های مبهم و سردگم و روحيه فرصت جويي و ماکياولي حاکم بر عملکرد سازمان و بخصوص نمونه بارز نحوه برخورد با انتقاد و پرسشگری و نيز برخورد با جدا شدگان موجبات اصلي سرگرداني و بن بست فعلي را فراهم آورده است. آيا مردم نمي گويند اگر همين روحيه ای که امروز تحمل همرزم ناراضي و خواهان جدايي خود را ندارد و او را مزدور و خائن معرفي مي نمايد چنانچه فردا در پوزيسيون قرار گيرد آيا اختناق و سرکوب حاکم نخواهد کرد؟

همچنين عمليات فروغ جاويدان که بلافاصله بعد از پذيرش آتش بست توسط ايران، در يک تعادل قوای کاملا نابرابر و بدون چشم انداز پيروزی، صورت گرفت و قربانيان بسياری برجای گذاشت را الان چگونه مي بيني و بررسي مي نمايي؟ و آيا هيچ راهي برای ادامه مبارزه به صور ديگر بدون سرمايه گذاری هست و نيست خود در خاک کشور متجاوز و در جنگ با ايران متصورنبود؟ موضوع بيمه نامه عمليات فروغ جاويدان به کجا رسيده است؟ آيا مهلت آن تمام نشده است؟ راستي آنرا در حال حاضر چگونه تمديد کرده ای و در اين روزگاران که خون و شهيد نمي رسد امورات چگونه مي گذرد و ايام که ديگر قرعه به نامت نيست چگونه سپری مي شود؟

همينقدر تا اينجا در اين مقطع بسنده مي کنم. اگر پاسخ به همين سوالات که به عقيده من اساسي ترين سوالات مطرح برای بسياری چون من، اگر جرات فکر کردن مستقل را داشته باشند، است صادقانه داده شود خيلي از مسائل روشن شده و تجربه های گرانبهايي برای نسل های آينده باقي خواهد ماند. بهر حال اگر بخواهم خيلي جامع و کلي سوال جمعبندی و نهايي را مطرح کنم آيا بعد از وقايع اخير همچنان بر تئوری های گذشته يعني "حقانيت زور و قهر و قدرت" ، "ما کاملا بر صواب هستيم و ديگران تماما بر خطا" ، "هرکه با ما نيست بر ماست" و ايجاد فضای افراطي تا آنجا که هرگونه سوال يا انتقاد به معنای مزدوری و خيانت و خروج از صف مردم شمرده مي شود پافشاری مي کني يا به خود آمده و راه و شيوه جديدي را اتخاذ خواهي کرد؟

رونوشت به:

بارونس نيکلسون، نماينده پارلمان اروپا
سر تدی تيلور، نماينده پارلمان بريتانيا
آقای وين گريفيث، نماينده پارلمان بريتانيآ
خانم آن سينگلتون، نماينده ايران اينترلينک
و بقيه کساني که در اين مدت در تهران به ديدار من آمده اند و با آنها گفتگو داشته ام.